اواخر قرن هجدهم. در شهری جنگ زده، گروه تیاتری «هنری سلت» (پاترسن) مشغول اجرای ماجراهای «بارون مونچهازن» است. ناگهان سروکله ی آدم عجیبی (نویل) پیدا می شود که ادعا می کند «مونچهازن» واقعی است. اهالی شهر به او کمک می کنند تا گروه چهار نفره اش را بیابد و مانع از حمله ی نهایی ترک ها شود...
اواخر قرن هجدهم. در شهری جنگ زده، گروه تیاتری «هنری سلت» (پاترسن) مشغول اجرای ماجراهای «بارون مونچهازن» است. ناگهان سروکله ی آدم عجیبی (نویل) پیدا می شود که ادعا می کند «مونچهازن» واقعی است. اهالی شهر به او کمک می کنند تا گروه چهار نفره اش را بیابد و مانع از حمله ی نهایی ترک ها شود...
پدرم و من رسممان این بود که هر وقت وقت میشد و هوا مناسب بود، به تماشای فیلم میرفتیم. این یکی از فیلمهایی بود که او بهعنوان فرصتی برای همبستگی پدر و پسر مرا با خودش میبرد. میفهمم چرا؛ هیچکس مثل پدرم عاشق رمانهای عامهپسند نبود و وقتی قرار بود چیزی را انتخاب کند، کلمه «ماجراها» دقیقاً با سلیقهٔ او در داستانهای عامهپسند همخوانی...
دیدگاه های کاربران