داستان فیلم در سال 1962 رخ میدهد. دوران جنگ سرد که طی آن آمریکا و شوروی تمام قوای نظامی خود را در حالت خاموش علیه یکدیگر به کار گرفتند تا برتری خویش را به اثبات برسانند. در فیلم ما با زنی به نام الیسا آشنا میشویم. نظافتچی یک آزمایشگاه فوق محرمانهی آمریکایی که قادر به شنیدن و گفتار نیست. الیسا زندگی یکنواخت و بی روحی دارد و به نظر میرسد که خیلی هم امیدی به آینده نداشته باشد. تا اینکه وی در آزمایشگاه با موجود آبی رنگ ناشناختهای آشنا میشود و…
داستان فیلم در سال 1962 رخ میدهد. دوران جنگ سرد که طی آن آمریکا و شوروی تمام قوای نظامی خود را در حالت خاموش علیه یکدیگر به کار گرفتند تا برتری خویش را به اثبات برسانند. در فیلم ما با زنی به نام الیسا آشنا میشویم. نظافتچی یک آزمایشگاه فوق محرمانهی آمریکایی که قادر به شنیدن و گفتار نیست. الیسا زندگی یکنواخت و بی روحی دارد و به نظر میرسد که خیلی هم امیدی به آینده نداشته باشد. تا اینکه وی در آزمایشگاه با موجود آبی رنگ ناشناختهای آشنا میشود و…
برندهٔ ۴ جایزهٔ اسکار؛ مجموعاً ۱۳۸ برد و ۳۵۰ نامزدی.
رتبه
رتبه فیلم در جهان1891
این فیلم فقط نامهای عاشقانه به «موجودِ تالابِ سیاه» نیست، بلکه نامهای عاشقانه به سینماست. «شکل آب» از دل تورو سؤالِ «چه کسی واقعاً هیولاست؟» را تا نهایت درجه میبرد و ایدههای فرعی جذابی را دارد که به اندازهٔ کافی کاوش میشوند تا ارزشمند باشند. در سادهترین شکلش، «شکل آب» فیلمی دربارهٔ رابطهٔ جنسی با یک موجودِ آبزی است؛ اما این همان نوع فیلمی است...
این فیلم فقط نامهای عاشقانه به «موجودِ تالابِ سیاه» نیست، بلکه نامهای عاشقانه به سینماست. «شکل آب» از دل تورو سؤالِ «چه کسی واقعاً هیولاست؟» را تا نهایت درجه میبرد و ایدههای فرعی جذابی را دارد که به اندازهٔ کافی کاوش میشوند تا ارزشمند باشند. در سادهترین شکلش، «شکل آب» فیلمی دربارهٔ رابطهٔ جنسی با یک موجودِ آبزی است؛ اما این همان نوع فیلمی است که احتمالاً سزاوارِ جایزهٔ بهترین فیلم اسکار هم باشد.
امتیاز نهایی: ۳.۵ از ۵ — من خیلی دوستش داشتم. قویاً توصیه میکنم وقتی وقت دارید آن را ببینید.
اولین فیلم واقعاً برجستهٔ گیلرمو دل تورو. شوخیِ «فیلم خانوادگی با ردهٔ سنی R» اغلب مضحک یا دارای داستانی کسلکننده بوده که وزن خود را تحمل نمیکند. شخصیتها و اخلاقیات اغلب دوبعدیاند؛ جهان با منطق کارتونی کار میکند. اما داستانِ عاشقانه در اینجا دوستداشتنی است. میتوان ادعا کرد که فیلم تا حدودی از زووفیلیا دفاع میکند، چون موجود دوزیست نشاندهندهٔ هوشی بیشتر از یک سگ نیست.
بپیچانم، شکلم را هر طور که خواستی تغییر بده!
گویلرمو دل تورو کارگردانی و همراه وانیسا تیلور فیلمنامه را نوشتهاند؛ فیلمی که در نهایت برندهٔ جایزهٔ بهترین فیلم سال ۲۰۱۷ شد. فیلمی محبوب که در برخی محافل مخالفانی دارد؛ مخالفت موجه است، ولی اینکه کسی آن را دوست نداشته باشد به معنی بدبودنِ فیلم نیست. من در جمع کسانیام که فکر میکنند فیلم بیشازحد ستایش شده و تاحدی ناامیدکننده است، در حالی که از جنبههای زیادی از تولید آن قدردانی میکنم.
داستان در سادهترین شکلش همچون افسانهٔ «دیو و فرشته» است؛ الیزا اسپوزیتوی لالِ نظافتچی (با بازی سالی هاوکینز) عاشقِ مردِ دوزیستیای میشود که دستگیر شده است. این موجود نزد مسئولان دولت «دارایی» خوانده میشود و در بحبوحهٔ جنگ سرد و پارانویاهای دههٔ شصت، مقامات آمریکایی میخواهند برای کسب دانش آن را تشریح کنند. الیزا پس از اینکه با «دارایی» رابطه برقرار میکند، از دوستان صمیمیاش کمک میگیرد و نقشهای برای آزاد کردن موجود از زندانِ زیرزمینی پزشکی میکشد.
با اینکه داستان ساده به نظر میرسد، دل تورو و تیلور فیلم را در فضایی فانتزی قرار دادهاند و پیامها را مستقیم به تماشاگر میزنند: نابرابریهای نژادی، جستوجوی عشق میان گروههای متفاوت، درخواست برای دست نکشیدن از کشتنِ آنچه نمیفهمیم، تقبیح شکنجه و غیره. همهٔ اینها واضح و مستقیم مطرح میشود. پس شاید روایت ساده باشد، اما قطعاً حرفهای زیادی دارد.
با وجود تصویربرداری چشمنواز و بازیهای عالیِ هاوکینز، مایکل شانون، ریچارد جنکینز و آکتاویا اسپنسر، برای من فیلم از نیمه راه کمی مسیرش را گم میکند و به فضای احمقانه و حتی کمی ناخوشایند میرود. من با غیرمحتمل بودن و تصادفات جسورانه مشکلی ندارم — این دل توروست که دنیای فانتزیاش را ترسیم میکند — اما پایانبندی ضعیف است و بر پایهٔ پیچشِ ابلهانهای قرار دارد که نهتنها مضحک بلکه توهینآمیز هم هست، چون بدون آن، فیلم میتوانست بسیار نگرانکننده باشد. حتی چشمنوازترین تزئینات و شخصیتپردازیها هم نمیتوانند جبرانِ فیلمی را بکنند که توانش تمام میشود.
با این حال از تماشای آن خوشحال شدم و ممکن است در آینده دوباره به آن بازگردم — این فیلمسازی خیلی خوبی است. اما به هیچوجه فیلمی برجسته در معنای مطلق نیست و انتخاب آکادمی باعث سردرگمیِ بسیاری شده است.
امتیاز: ۶ از ۱۰
فیلم خوب است، اما نه به خوبیای که انتظار داشتم.
من فیلمهای دل تورو را زیاد نمیشناسم، اما تصور میکردم این فیلم کمی شبیه «آبنمای پن» باشد، فیلمی که خیلی دوست داشتم. با انتظار تماشا کردم؛ در پایان احساس کلاهبرداری نکردم، اما فکر نمیکنم از آن فیلمِ دیگرِ دل تورو بهتر باشد، هرچند توجه رسانهای و نقد حرفهای بیشتری دریافت کرد. فیلم چهار اسکار گرفت (بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین طراحی تولید و بهترین موسیقی).
فیلم با معرفی الیزا، نظافتچی لالی که در یک مرکز نظامی بسیار محرمانه کار میکند، آغاز میشود؛ جایی که یک موجود دریایی که در رود آمازون صید شده دستگیر و نگهداری میشود. این موجود بهسرعت به الیزا نزدیک میشود و او عاشقش میشود. وقتی مشخص میشود ارتش قصد دارد او را بکشد، الیزا تصمیم میگیرد جانش را نجات دهد و آزادیاش را بازگرداند.
فیلم تا حد زیادی سوژهای سوررئال و خوابگونه دارد که برای من نکتهای مثبت بود. طراحیِ موجود و خودِ موجود را خیلی دوست داشتم و فکر میکنم شخصیتها و دیالوگها با دقت و ظرافت نوشته شدهاند. متأسفانه فیلم جلویِ خانوادگی بودن را با میزان برهنگی صریحی که دارد میگیرد و نیز صحنههای خشونتآمیز و شوکهکنندهای دارد که مناسب کودکان یا افراد حساس نیست.
بازیگران عموماً کارشان را بهخوبی انجام دادهاند. سالی هاوکینز نقش خود را قابلباور بازی میکند و اجرایش عالی است. آکتاویا اسپنسر و ریچارد جنکینز هم دوستِ واقعیِ قهرمان داستان را بهخوبی جان بخشیدند. مایکل ستولبارگ هم وظیفهاش را خوب انجام داد هرچند فرصت زیادی برای نمایش نداشت. ضعیفترین بازی متعلق به مایکل شانون است؛ نتوانست ضدقهرمان را واقعاً تهدیدآمیز و سرد نشان دهد و بیشتر به شخصیتی ناامید، مصنوعی و پرخاشگر بدل شد که از مقامش برای تحقیر دیگران استفاده میکند.
همه میدانیم فیلمهای دل تورو سبک بصری قوی و شخصیای دارند؛ این فیلم از آن مستثنی نیست. فیلمبرداری، پالت رنگی که بهویژه طیفهای سبز غالب است، صحنهآراییهای دههٔ شصت، خودروها و لباسها همگی خوب کار کردهاند و طراحی لباس و جلوههای بصری و گریمِ داگ جونز هم قابل ستایش است. موسیقی الکساندر دسplat هم عالی و تاحدی غیرمنتظره است.
تازه فیلم را دیدم و علیرغم نظرات انتقادی دیگران، از آن لذت بردم! نه فکر میکنم لایقِ اسکار بهترین فیلم بود، ولی نوع فیلمی است که در آینده دوباره خواهم دید. — دیوید ن.
دوستدخترم و من آن را «فیلمِ عاشقِ ماهی» صدا زدیم و واقعاً همان است... ولی فیلم سبز است، خیلی سبز.
تا به حال فکر کردهاید چگونه «آبِی» از هلبوی رابطه برقرار میکرد؟ این فیلم تاحدودی توضیح میدهد.
اما راستش، فیلم بدی نیست. کاملاً اثری متعلق به دورهٔ خودش است؛ بسیار زیبا—واقعاً خیلی زیبا—و داستان هم دارد.
مسأله این است که فیلم هم زیباست و هم داستان دارد. «بیمار انگلیسی» و «کوه بروکبک» صرفاً زیبا بودند و اگر زیبایی تنها ملاک باشد، بیداستانی خستهکننده است. این فیلم هم زیبایی و هم داستان را دارد.
و بله، داستانی آشناست: هیولای خوب باید توسط دولتِ قلدر و شرور نجات داده شود؛ مخصوصاً اگر فرزندِ دههٔ هشتادی باشید، این کار میکند. این قصهای است که بارها در فیلمهای کودکانه دیدهایم.
اما این بار برای بزرگسالان پرداخته شده است؛ کمتر ماجراجوییهای سطحی و شوخیهای بچگانه و بهجایش زیبایی و مسائل عمیقتر—مسائلی که مسائل همجنسگرایی و نژادی را معادلِ بیرونافتادگی مهم نشان میدهند… بهطرزی درست. نه به شیوهٔ کودکانه و نژادپرستانهای که در برخی آثار میبینیم.
پس دیدنِ این موضوع با ظرافت و ادب و در عین حال رساندنِ پیام، تازهکننده است.
امروز ظرافت و ادب بهندرت کنار هم میآیند وقتی پیامِ جدی در میان است.
«شکل آب» توانست اشارهای بزند، سرگرم کند و آن را آنقدر زیبا ارائه دهد که محصورکننده باشد.
میدانم شاید این فیلم مورد پسند همه نباشد، اما من واقعاً از آن لذت بردم. داستان در آمریکا دههٔ شصت میگذرد و دربارهٔ زنی لال به نام الیزا (سالی هاوکینز) است که بهعنوان نظافتچی در یک مرکز نظامی فوقمحرمانه کار میکند؛ جایی که موجودی آبی در بند و تحت آزمایش است. او در طول فیلم با آن موجود دوست میشود و حتی در برابر رفتار بیرحمانهٔ کلنلِ ظالمِ فیلم (با بازی مایکل شانون) از او دفاع میکند. آکتاویا اسپنسر هم در نقش دوست نزدیک و مترجمِ الیزا عالی ظاهر شده و شریکِ او در ماجرا میشود. این فیلم دربارهٔ انسانیت (و غیرانسانیت)، اعتماد، امید و نهایتاً انتقام است که بهشکلی مرموز و باشکوه توسط دل تورو تصویربرداری شده و با موسیقی الکساندر دسplat همراهی میشود.
«شکل آب» فیلمی خوشنوشت و بهخوبی اجراشده است که انتظارات را تا حد زیادی برآورده میکند. دل تورو سبک بصری و روایتِ پرانگیزهٔ خود را به کار میگیرد تا ترکیبی منحصربهفرد از فانتزی و درام عاشقانه خلق کند. شاید آن را شاهکار نخوانم، اما فیلمی است که جذاب و عمیقاً درگیرکننده است.
سالی هاوکینز اجرای درخشانی بهعنوان الیزا دارد و بدون یک کلمه هم احساسات زیادی منتقل میکند. رابطهٔ او با موجود، قلب داستان است و بهطرز قابلباوری اصیل به نظر میرسد. بازیگران مکمل، بهخصوص مایکل شانون در نقش آنتاگونیستِ شدید و آکتاویا اسپنسر در نقش دوستی وفادار، فیلم را با اجراهای قوی تکمیل کردهاند.
تصاویر چشمنوازند؛ استفاده از نمادهای آبی، نورپردازی و رنگآمیزی اتمسفری رؤیایی میسازد. طراحی تولید فضای دورهٔ جنگ سرد را بهخوبی ثبت کرده و به جهانِ فیلم جلوهای جادویی میبخشد. داستان ساده اما لایهدار است و موضوعاتی چون عشق، تنهایی و پذیرش را بهگونهای نو و درعینحال جاودانه کاوش میکند.
در کل، «شکل آب» فیلمی خوشساخت است که ارزش دیدن دارد. کامل نیست، اما داستانی تأثیرگذار و ماندگار است که تا مدتها بعد از دیدن آن در ذهن میماند.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران