داستان سریال درباره افسر پلیسی به نام مارتین میباشد که عشق زندگیاش به قتل رسیده است. در این میان، مارتین به همراه یک قاتل در دنیایی از قاتلان حرفهای، یاکوزاها، مافیای روسی و گروهی از گانگسترهای نوجوان گرفتار خواهند آمد...
داستان سریال درباره افسر پلیسی به نام مارتین میباشد که عشق زندگیاش به قتل رسیده است. در این میان، مارتین به همراه یک قاتل در دنیایی از قاتلان حرفهای، یاکوزاها، مافیای روسی و گروهی از گانگسترهای نوجوان گرفتار خواهند آمد...
«من عاشقش شدم؛ اما این دقیقاً همان چیزی است که بهعنوان «برای همه نیست» تعریف میشود.»
«داستان درباره توانمندسازی زنان در دنیایی بسیار تاریک و مردسالار است. ایدهای که اکنون در آمریکا درباره مردان و زنان میبینیم… که موضوع کنترل بدن زنان یا شیء انگاری آنهاست، نوعی نفرت را حس کردم و این مرا ترساند چون همسر و دخترانی دارم. برایم مهم بود که هر آنچه...
«من عاشقش شدم؛ اما این دقیقاً همان چیزی است که بهعنوان «برای همه نیست» تعریف میشود.»
«داستان درباره توانمندسازی زنان در دنیایی بسیار تاریک و مردسالار است. ایدهای که اکنون در آمریکا درباره مردان و زنان میبینیم… که موضوع کنترل بدن زنان یا شیء انگاری آنهاست، نوعی نفرت را حس کردم و این مرا ترساند چون همسر و دخترانی دارم. برایم مهم بود که هر آنچه شوم و خشونتآمیز است بین مردان و زنان تقسیم شده باشد؛ این همان چیزی است که واقعیت زندگی را نشان میدهد. چگونه میتوانی قبول کنی که همه اشکالِ جنسی شدن بهصورت شیء درآمدهاند؟ و چگونه میتوانی همه قربانیان را در همه اشکالِ جنسی بپذیری، بهجای آنکه آن را به یک گروه منحصر کنی؟»
توسط کارگردان دانمارکی نیکلاس ویندینگ رفرن (آثار پیشین: Pusher؛ Bleeder؛ Fear X؛ Bronson؛ Valhalla Rising؛ Drive؛ Only God Forgives؛ The Neon Demon) و نویسندهٔ کمیک اَد بروبِیکِر (خالق شخصیت وینتر سولجر)، و کارگردانی رفرن، سریال Too Old To Die Young دقیقاً همان چیزی است که میگویند «برای همه نیست». همانطور که Twin Peaks: The Return نسخهٔ رهاشدهٔ دیوید لینچ بود، TOTDY نسخهٔ بیمحدودیتِ رفرن است؛ متبلورِ خالصترین بیان سلیقهٔ زیباییشناسانه و دغدغههای موضوعی او. اگر فکر میکنید Only God Forgives کند، پر از ژست و بدون محتوا و خودبزرگبینانه است، پس TOTDY قطعاً مناسب شما نیست؛ ساده بگویم: این سریال آنچنان کند و تأملمحور است که Only God را شبیه یک بلاکباسترِ پرهیجانِ تابستانی نمایش میدهد. با مجموع زمانی حدود ۱۳ ساعت در ۱۰ قسمت (که طول قسمتها از ۷۹ تا ۲۳ دقیقه متغیر است)، رفرن آن را «یک فیلم سیزده ساعته» میداند و مصر است که این سریال یک «مجموعهٔ تلویزیونی» نیست. فارغ از این تقسیمبندی، من عاشقش شدم. زیباییشناسی اثری است خارقالعاده، عناصر عجیب و غریبش خالصِ سوررئالیسماند، طنز در جای خودش درست عمل میکند، خشونت—بهویژه خشونت جنسی—ناگهانی و وحشیانه است اما هیچگاه تحمیلی یا بیهدف نیست، و تمها جذاباند. این سریال هیچ کس را لزوماً به طرفدار رفرن تبدیل نخواهد کرد؛ شاید حتی برخی از هواداران سطحیترش را از خود دور کند، چون مرزهای تحمل بینندهٔ بازنگریشدهٔ هنری را به آزمون میگذارد. با این حال، اگر با آن همراه شوی، سفری فراموشنشدنی در پیش خواهی داشت.
مارتین جونز (با بازی مایلز تلر در نقشی کمحرف و در حرکتِ همیشگیِ آهسته) و شریکش لَری (لنس گراس) دو پلیس لباسپوش لسآنجلس در گشت هستند. پس از آنکه لاری زنی جوان را به خاطرِ توان و نفوذش جنسی آزار و اخاذی میکند و برای معشوقهاش سلفی میگیرد، خِسوس روخاس (آگوستو آگیلرا در نقشی برجسته) گلویش را از پشت هدف میگیرد. معلوم میشود مارتین و لَری بهطور مخفی برای مافیای محلی به نام دامین کار میکردهاند و کاری که چند هفته قبل نیمهکاره مانده بوده باعث مرگِ مگدالنا روخاس (کارلوتا مونتاناری) شده است. مگدالنا مادر خِسوس و خواهر ریکاردو (امیلیانو دیز)، یک باندِ قدرتمند مواد مخدر مکزیکی، بوده است. پس از مرگ لَری، خِسوس در مکزیک مخفی میشود تا اوضاع در لسآنجلس آرام شود. در همین حال، مارتین ارتقاء گرفته و برای کار در بخش قتلها بهسرعت فرستاده میشود، در حالی که رابطهٔ دو سالهاش با جانِی کارتر (نِل تایگر فری) ۱۸ ساله، علیرغم تردیدهای پدر میلیاردرِ او، تئو (ویلیام بالدوین در نقشی بسیار دیوانهوار)، خوب پیش میرود. مارتین خیلی زود با ویکو لارسِن، مأمور سابق افبیآی (جان هاوکز در نقشی پرتنش) آشنا میشود که مارتین گمان میکند شاید در قتل یک کودکآزار دست داشته و ممکن است با دیانا دیانگ (جِنا مولون در نقشی ویژه) در بهدستآوردن قربانیان همکاری کند. اما مارتین چندان میلی به دستگیریِ ویکو یا دیانا ندارد. از سوی دیگر، در مکزیک، خِسوس هرچه بیشتر مجذوب یاریتزا (کریستینا رودلو در نقشی چشمگیر) میشود؛ زنی که تحتِ سرپرستی عمویش است و گرایش به سلطهٔ جنسی دارد و خود را «کاهنهٔ مرگ» میخواند (ریکاردو سالها پیش او را تنها در بیابان یافته و به فرزندی گرفته است). آنها با هم نقشهای را برای بازگشت خِسوس به لسآنجلس و انتقامگیری از دامین و هر کس درگیر در مرگ مادرش میریزند.
اگر این خلاصه باعث شد سریال شبیه یک نوآرِ پیچیده بهنظر برسد، باید بگویم غلط است — در TOTDY، روایت و قصهپردازی در مرتبهٔ بعدی قرار دارند؛ همهچیز تحتِ سلطهٔ لحن، تصویر، حال و هوا و اتمسفر است. بهعبارت دیگر، ابتدا زیباییشناسی، سپس داستان. و چه زیباییشناسیای: TOTDY یکی از زیباترین سریالهایی است که تا کنون ساخته شده. فیلمهای رفرن همیشه چشمگیر بودهاند، اما در اینجا همهچیز تا حدِ کمال پالایش شده است.
مشخصترین عناصر زیباییشناختی شامل فیلمبرداری داریوس خاندجی (Delicatessen؛ Se7en؛ The Lost City of Z) و دیهگو گارسیا (Cemetery of Splendor؛ Wildlife؛ Nimic) و تدوینِ مَتیو نیومن، تدوینگر ثابتِ رفرن، است. قسمت اول و چند قسمت بعدی در نئونی غوطهورند، با قرمزها، بنفشها، نارنجیها، آبیها و سبزهای اشباع که صفحه را پر میکنند. قسمت دوم که در مکزیک رخ میدهد، کاملاً متضادِ قسمت اول است؛ تقریباً بیشازحد نوردهی شده، با سفیدهایی که میجهند و به سیاهیهای مجاور نفوذ میکنند. در همهٔ اینها، خاندجی و گارسیا اغلب تنها یک شیء یا نفر — و گاهی فقط بخشی از یک نفر — را روشن میکنند که از نظر موضوعی موجه است چون این سریال جایگاهیست که آدمها خودِ کاملشان را از یکدیگر پنهان میکنند. نمونهاش صحنهای است که مارتین در فریزرِ راهرویی با جانِی تلفنی حرف میزند در حالی که او کنار پنجرهای نشسته و نور آفتاب در حالِ تابیدن است؛ این تضاد بین دو شخصیت را نشان میدهد — او در سایه پوشیده شده، او در نورِ آفتاب نشسته.
بعلاوه، هر نما حسِ تعمد را دارد؛ ترکیببندیها با دقت چیده شدهاند، انگار هر عنصرِ قاب حرفی برای گفتن دارد؛ اینکه دوربین حرکت میکند یا نه، خود نوعی تفسیر بر محتوای صحنه ارائه میدهد. هر چیز داخل قاب لازم و عمدی بهنظر میرسد. و صحنهها طولانیاند؛ اغلب حداقل دو ضرب بیش از جایی که طبیعی بهنظر میرسد ادامه مییابند، با سکوتهای طولانی و دیالوگهایی که با ریتمی کند و بیاحساس ادا میشوند. این همه حسِ سنگینی و ناخوشآیندی میآفریند که بیننده را بیقرار میکند — و طبیعتاً همین هدف است.
این حسِ رخوتی با تدوین تقریباً نامحسوس بیشتر تقویت میشود. گویی سریال پیش از فیلمبرداری تدوین شده؛ هر برش سنجیده است و انگار تنها جایی که میتوانسته رخ دهد، همانجاست. جای تعجب است اگر بفهمم پوششهای متفاوت زیادی برای مونتاژ در اتاق تدوین فیلمبرداری شده؛ تدوین بسیار فشرده و دقیق بهنظر میرسد. در کنار این، طراحی صدا توسط پاول هکنر (Sinister 2؛ IT: Chapter 1؛ Crawl) منحصر به فرد است. برای فضاهای داخلی اغلب صدای محیطی وجود ندارد و چون مکثهای طولانی در دیالوگها هست، سکوت سرکوبکننده میشود. این حس را القا میکند که شخصیتها انگار در اتاق نیستند؛ جو تقریباً اثیری و هیپنوتیک مییابد و گفتگوهایی که از پیش کند و پر از سکوت بودهاند را به چیزی متمایزتر تبدیل میکند.
همهٔ اینها در خدمتِ چه چیزی است؟ رفرن چه میگوید؟ تم اصلی بسیار روشن است — مردسالاری سمی و کالاییشدن زن، بهویژه کالاییشدن جنسی. در TOTDY بسیاری از شخصیتهای زن از سوی مردان بهچشمِ اشیایی نگریسته میشوند که باید استفاده شوند، نه انسانهایی دارای اختیار. در یک صحنه، کارگردان پورن زنی جوان را با شلنگ میشوید، همانطور که ممکن است پس از یک مسابقه اسب را بشویند. در آغاز سریال به نظر میرسد خودِ سریال نیز همان گناه را مرتکب میشود: زنها در ابتدا چندان زنده و پرورشیافته نشان داده نمیشوند و همه بر اساس رابطهشان با مردان تعریف میشوند. اما با پیشروی سریال و وقتی شخصیتهای دیانا، جانِی و یاریتزا مرکز توجه میشوند، متوجهِ روشِ زیرینِ کار رفرن میشویم — با وجود این شروع، این سریال دربارهٔ مردان نیست. کودکآزارها، نژادپرستان، زنستیزانِ خشونتورز، قاتلانِ بیوجدان، قاچاقچیان انسان، حتی پدری که بدون شرم به اشارهای دربارهٔ تجاوز به فرزند میپردازد — رفرن و بروبِیکِر مجموعهای از پستترین مردان را کنار هم گذاشتهاند تا در برابر شخصیتهای زن قرارشان دهند. هرگز عبارت «شرّی که مردان مرتکب میشوند» مناسبتر نبوده است.
یکی دیگر از موضوعات، ایدهٔ این است که آمریکا امپراتوریای است در حالِ مرگ، ناخوانا به نابودی قریبالوقوع خود. وقتی چنین چیزی رخ دهد، به ریشهٔ خود — یعنی خشونت — بازخواهد گشت، و تنها عدهٔ اندکی که به فروپاشی آگاه بودند قادر خواهند بود از ضعیفان و بیگناهان حفاظت کنند. این ایده در مونولوگی شگفتانگیز از زبان ویکو بهصراحت بیان میشود:
«روزی تنها آدم و طبیعت بود. بعد مردان صلیب بهدست آمدند. ما قبلاً باور داشتیم که مرکزِ جهان هستیم؛ که خورشید و ستارگان دورِ ما میچرخند. و در ۵۰۰ سال گذشته از وقتِ کپرنیک، در این خزیدنِ آهسته به جایی رسیدیم که اکنونیم؛ به قلهٔ دستاوردهای انسانی. جایی که بالاخره طبیعت را به ارادهٔ خود خم کردیم. اتم را شکافتیم. بافتِ واقعیت را شکستیم. تا این حد آمدهایم. حالا چراغهای شهرهایمان از ستارگانِ آسمان فراتر میرود. اما هرچه جامعه کاملتر میشود، روانیتر میشویم. ما از طریقِ خشونت تکامل یافتیم. بهخاطرش دندان و پنجه داشتیم. قانونِ بزرگ خودنگهداری بود. اما با گذر زمان، گله شروع کرد به تأمینِ ما و ما طبیعتِ خشونتآمیزمان را رها کردیم. اما هرگز نرفت. کنارِ ما در خواب دراز کشیده بود. در انتظار. و چون انتظار میکشید، ما بردهٔ سیستمهایی شدیم که ساختیم. حالا همهچیز دارد فرو میپاشد. بهزودی شهرهایمان را سیلابها خواهند شست. در شن دفن خواهند شد. به آتش کشیده خواهند شد. بهخاطرِ همین تو مرا پیدا کردی. چون دیگر به اینها کور نیستی. وقتی جهان میشکند، باید کسی باشد تا از بیگناهان محافظت کند.»
این ایدهها با برخی آموزههای افسونزدگی پساداروینیِ فرانسوی همخوانی دارد که در آن صنعتیشدن اغلب به مفاهیمِ پایانِ قرن و نظریهای پیوند زده میشد که آدمی بیشتر احتمال دارد تنزل یابد تا تکامل پیدا کند. در TOTDY رفرن انسانیت را در لحظهای گذار پیش از یک تغییرِ فاجعهبار نشان میدهد. تکنولوژی بر اخلاق غلبه کرده؛ تمدن تا آستانهٔ خودمصرفی پیش رفته؛ فرد نادیده شده؛ کار مهمتر از خانواده شده است. ویکو این مسئله را بهصورت فروپاشی جامعه و حذفِ انسان از مرکز میبیند. دیانا آن را در ابعاد اجتماعی و سیاسی میسنجد، با حکمرانیِ اقلیتِ مرفه بر تودهها. خِسوس اما آن را در قالبی کتابمآبانهتر مینگرد: خود را همچون خدای عهد عتیق میداند که مجازاتِ خطاکاران را اعمال میکند.
در مجموع، من این سریال را دوست داشتم. اما انکارناپذیر است که همان چیزهایی که برخی میپسندند و تمجید میکنند (خصوصاً ریتم کند) دیگران را عصبانی خواهد کرد. بهراحتی میتوان تصور کرد که بسیاری پس از بیست دقیقه تماشا کانال را عوض کنند و تمام مجموعه را «بدترین سریالِ ممکن» بدانند. البته رفرن خود را ناراحت نمیکند. او کسی نیست که اگر او را متهم به خودبزرگبینی و خودخواهی کنی، با تو جدل کند؛ او با تو موافق خواهد بود و میگوید خودبزرگبینی و خودبازیچهسازی بخشی از ساختار اثر است. بودجه و آزادیای که به او داده شده تا تمام آن چیزهایی را که منتقدانش نکوهش و طرفدارانش ستایش میکنند، بروز دهد، نتیجهای خلق کرده که بسته به دیدگاهِ بیننده یا رسوایی است یا شاهکار.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
باکس دانلود
فصل 1پایان سریال
در صورت بروز خطا یا مشکل در دانلود فصل، اپلیکیشن را بهروزرسانی کنید.
دیدگاه های کاربران