برندهٔ ۲ جایزهٔ اسکار؛ در مجموع ۱۹ جایزه و ۹ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان412
فیلم 8½ِ فدریکو فلینی که اغلب بهعنوان یکی از آثار بزرگ تاریخ سینما خوانده میشود، اثری گریزپا درباره چیزهایی حتی مرموزتر است. این فیلم بهطرزی معنیدارانه آشفته است؛ درباره تلاش برای استخراج معنا از آشوب و موفقیتی خلاقانه درباره شکست خلاقانه. فیلم لحظات طنیناندازِ زندگی یک مرد را بازتاب میدهد و صادقانه میپذیرد که نمیتواند کاملاً روشن کند چرا آن لحظات اهمیت دارند. با وفاداری...
فیلم 8½ِ فدریکو فلینی که اغلب بهعنوان یکی از آثار بزرگ تاریخ سینما خوانده میشود، اثری گریزپا درباره چیزهایی حتی مرموزتر است. این فیلم بهطرزی معنیدارانه آشفته است؛ درباره تلاش برای استخراج معنا از آشوب و موفقیتی خلاقانه درباره شکست خلاقانه. فیلم لحظات طنیناندازِ زندگی یک مرد را بازتاب میدهد و صادقانه میپذیرد که نمیتواند کاملاً روشن کند چرا آن لحظات اهمیت دارند. با وفاداری به عنوان کار در حال تدوین اولیهاش، «ارتباط زیبا» (The Beautiful Confusion)، 8½ نمایش جسورانهای شبیه حرکتی روی سیمِ باریک و دستاوردی فنی برجسته است که بحران هنری را به تجربهای فراگیر و منحصربهفرد تبدیل میکند.
مارچلو ماسترویانی که پیش از این در لا دولچه ویتا درخشان ظاهر شده بود، اینبار در نقش گیدو بازی میکند؛ کارگردانی مبتلا به بنبست خلاق که دائماً از پیشبرد اثر نیمهخودزندگینامهایاش بازمیماند. بین اجتناب از معشوقهاش و ناامید کردن همسرش، گیدو به گذشتهاش بازمیگردد، به جستوجوی پاسخ میپردازد و به خیالات پناه میبرد. روایت بیوقفه درون رویاها و خاطرات گیدو رفتوآمد میکند تا جایی که تمایز میان واقعی و خیالی عملاً ناممکن میشود. شخصیت کلودیا، که بهطرز معنیداری توسط کلودیا کاردیناله بازی شده، بهویژه دستنیافتنی بهنظر میرسد و عموماً تنها در رؤیاهای گذرای گیدو ظاهر میشود؛ زنی که گیدو در فیلم خود میخواهد نمادی از پاکی، معصومیت و رستگاری باشد. داستان، به نوعی، آشفته است اما آشفتهای استادانه که با مهارت رمزورمزها و سردرگمیهای زندگی و روان انسان را برجسته میکند. شخصیتها ناگهانی وارد روایت میشوند و پیش از آنکه متوجه شویم میروند، زیرا فیلم محدود به پیرامون زندگی گیدو است. آنچه بازیگران فرعی عملاً انجام میدهند اهمیت کمتری از تأثیراتی دارد که برجای میگذارند؛ همه آنها افزودنیهایی به ساختار ذهن فیلمسازند.
این تلقی از جهان کاملاً مطابق با دیدگاه خودمحور و پیچیده شخصیت اصلی است؛ او همه کسانی را که با آنها برخورد میکند صرفاً بهعنوان بازیگران فرعیِ وجود خود میبیند، نه بهعنوان افرادی کامل با زندگیای طولانی و پیچیده. گیدو از تأثیر احساسی کارهایش آگاه نیست و شفافیت خود را دستکم میگیرد؛ نمیفهمد دیگران چهزمانی فریبها و فرارهای ترسووارش را درمییابند. بهخصوص همسرش لوئیزا ظاهراً بیش از خود گیدو به طبیعت تقلبی او آگاه است.
انتخاب قهرمان فیلم و عنوان آن —8½ بهشمارش فیلمهایی که فلینی تا آن زمان ساخته بود اشاره دارد— نشان میدهد که این اثر دستکم تا حدی باید بهعنوان کاری بسیار شخصی از کارگردان دیده شود. اما اگر خستگیِ نیمهدلبهکارِ گیدو بازتاب خستگیِ خودِ فلینی باشد، پیداست که وقتی فیلمبرداری آغاز شد، فلینی دوباره در فرم خود قرار داشت. هر نما بهنظر درست جایگذاری شده و هر برش با Timing دقیقی انجام میشود تا فیلم با یکنواختی و انسجام ظاهراً بیدردسر باز شود، انگار یک مونولوگ طولانی است. فلینی کمترین فضای یک فریم را هم هدر نمیدهد و پسزمینهها را با حرکتی ریتمیک و طراحی صحنهای جذاب — نه افراطی — اشباع میکند. دوربین دقیق و سنجیدهاش فضای خستگیناپذیری میسازد، اتاقها را با آینهها امتداد میدهد و لایههایی مشخص به محیطهای شلوغی که مشاهده میکند میافزاید. شاید این بهترین فیلمنامهپردازیشده در کارنامه درخشان فلینی باشد.
8½ همچنان یکی از آن شگفتیهای نادر سینما است که تأثیرگذار بوده و در عین حال کاملاً یگانه باقی مانده است. حتی فلینی خود نیز هرگز اثر دیگری نساخت که اینقدر ظریف بین طعنه و صداقت، سوررئالیسم و قابلارتباط بودن، ابهام و بصیرت تلفیق کند؛ اما یکبار کافی بود. این فیلم پیچیده غنی طوری ساخته شده که بارها دیده، لذت برده و دربارهاش تعجب کرد. پارادوکس نهایی 8½ این است که خودش را نفی میکند: ظاهراً وقتی یک کارگردان بزرگ نمیداند چه فیلمی میخواهد بسازد، شاهکاری میآفریند.
--------------------------------------------------------------------
فلینی، شکافته، بداههپرداز و در فیلمی که نمیتواند همه را راضی کند.
من طرفدار یا کارشناس عمیق سینمای ایتالیا نیستم، اما نام فدریکو فلینی را شنیدهام و میدانم این فیلم یکی از آثار برتر او محسوب میشود. این اولین فیلمی بود که از او دیدم و راستش را بگویم، زیاد تحتِ تأثیر قرار نگرفتم: فیلم آشوبآمیز است! فکر میکنم، مگر کسی کارشناس سینما باشد، اکثریت قریببهاتفاق تماشاگرانی که فیلم را دیدند آن را نفهمیدند، اما بعد برای اجتناب از نقد گفتند فیلم خیلی خوب است. خوشبختانه برای من مهم نیست دیگران دربارهام چه فکر میکنند...
فلینی ایدههای درخشانش را از دست داده بود و تولید بدون اینکه حتی بداند قرار است چه کند شروع شد. حتی خود او هم نمیدانست! قرار بود دست بکشد که ناگهان ایدهای آمد: ساختن فیلمی نیمهزندگینامهای درباره فیلمسازی در بحران که بهخاطر تعهدات استودیویی باید فیلمی بسازد اما نمیداند چه فیلمی میخواهد بسازد. باید گفت ایدهای عالی بود، حتی اگر به فیلمی منجر شد که بیش از حد پیچیده و نامنسجم است. در بیش از دو ساعت، صحنهها و وضعیتی میبینیم که کارگردان از طریق شخصیت اصلی به خودِ خویش میاندیشد: مسائل پیچیده با آیین کاتولیک قضاوتگر، تعارضات اخلاقی قوی، کودکی شورشی، حضور پیوسته زنان تأثیرگذار (مادر، همسر، معشوقهها)… همه اینها بهصورت هذیانوارِ فیلمسازی خالی از ایده کنار هم چیده شدهاند. برای زمان خود نوآورانه بود، اما امروز که دقیقتر نگاه میکنیم، معنی چندانی ندارد و بیشتر خستهکننده است تا جالب.
از نظر فنی فیلم عالی است. موسیقی نینو روتا جوّی مناسب ایجاد میکند؛ فیلمبرداری با قاببندی، تفاوت در نماها و وضوح تصویری درسی اصیل از یک استاد است. انتخاب لوکیشنها و صحنهها حسابشده است. مارچلو ماسترویانی و کلودیا کاردیناله بازیگران برجستهایاند، اما هر دو در آثار بهتری هم بازی کردهاند و به نظرم این فیلم صرفاً بهخاطر آنها ارزش دیدن ندارد. آنچه واقعاً مرا خسته کرد مصنوعیبودن دوبلهها بود: فلینی دوست داشت با سروصدا فیلمبرداری کند (مثل آن دانشجویانِ دانشگاهی که ترجیح میدهند در کافههای شلوغ درس بخوانند) و بازیگران اغلب دیالوگها را بداهه میگفتند، بنابراین تمام دیالوگها در تدوین دوبله و مرتب شدند. نتیجه عجیباً سوررئال و مصنوعی است؛ حرکت دهان با چیزی که میشنویم هماهنگ نیست.
بله، این یکی از آثار بزرگ سینمای ایتالیا است و وقتی نکات بالا را بررسی کنیم بهتر قابل فهم است. اما این نوع فیلم برای عموم مخاطبان نیست و در نهایت برای نخبهای که سینما را مال خود میداند و با دانشی شبهمذهبی دربارهاش سخن میگوید باقی ماند. برای من اهمیتی ندارد دیگران چه میگویند؛ فیلمهایی مثل این بیشتر برای خوابیدن مناسبند.
--------------------------------------------------------------------
کارگردانی تحسینشده—«گیدو» (مارچلو ماسترویانی)—بهدنبال زندگیای آرام پس از موفقیت آخرین فیلمش است، اما در هر قدم با افرادی مواجه میشود که میخواهند از موفقیت او بهرهبرداری کنند. او الهام لازم را ندارد و تصمیم میگیرد به شهری کوچک برود تا استراحت کند، بهبود یابد و شاید الهام بگیرد. او دارد نتیجهٔ اعمال خود را میبیند؛ همسرش «لوئیزا» (آنوک ایمه) و رقیبش «کلودیا» (کلودیا کاردیناله) برای جلب توجه کمرمق او رقابت میکنند و این تمرکز او را تقریباً غیرممکن میسازد. اینکه بعد چه میشود برای جهتگیری کلی داستان چندان مهم نیست. نکته جذابتر این است که فیلم مانند یک ترکیبِ هیبریدی، ضعفها و وسوسههای خلاقانی را نشان میدهد که برای فرایند ساخت فیلم اعتیاد دارند و همزمان سختیهای واقعی تولید یک فیلم بلند را به تصویر میکشد.
روایت گاهی ابهامآلود است؛ زمانها در هم میآمیزند و خط سیرها بر حسب هوس تغییر میکنند — و این هوسها همیشه برای ما که با تعجب تماشا میکنیم فوراً روشن نیستند. شخصیتپردازیها طبیعیاند: مادیگر، جاهطلب، دلداده، شیفته — و کارگردانی که واقعاً در گرداب خستگیهایی شنا میکند که بهسادگی نمیتواند از آنها رها شود. شدت حس هرگز کم نمیشود؛ هر بار که گیدو را میبینید و رنجِ ناشی از فشار پیوستهٔ تهیهکنندهاش «پاسه» را میبینید، تقریباً دلتان برای گیدو میسوزد. ماسترویانی توپهای لازم برای این نقش را ماهرانه در هوا نگه میدارد و تا میانهٔ این کنجکاوی سینماییِ دوساعتوربع، من هم تا حدی خستگی جسمی و عاطفی او را احساس کردم.
نینو روتا همیشه قابلاعتماد است و اینجا نیز با مجموعهای از تمها که از آداجیو تا یک قطعهٔ ایتالیایی سرگرمکننده و شاد را شامل میشود، حالوهوای داستان و شخصیتها را منعکس میکند. شاید برای من کمی دیالوگ زیاد است؛ همهچیز با شتاب زیادی پیش میرود و گهگاه دلم میخواست همه ساکت بمانند—اما در مجموع این فیلم مجموعهای از ایدهها و چهرههاست که نگاهی سرگرمکننده به فیلمسازی و فیلمسازان ارائه میدهد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران