این فیلم برگرفته از داستانی بین المللی که کتابی پر فروش نیز دارد می باشد که در مورد یک مرد خواننده و دوره گردی است که دوره ترک اعتیادش را گذرانده و زندگی اش به کلی در حال تغییر می باشد و تمامی این ها از زمانی شروع شد که با یک گربه ولگرد آشنا شد ...
این فیلم برگرفته از داستانی بین المللی که کتابی پر فروش نیز دارد می باشد که در مورد یک مرد خواننده و دوره گردی است که دوره ترک اعتیادش را گذرانده و زندگی اش به کلی در حال تغییر می باشد و تمامی این ها از زمانی شروع شد که با یک گربه ولگرد آشنا شد ...
در روزهای سخت، همدیگر را یافتند.
بعد از یک هفته استراحت از فیلمها، با این فیلم برگشتم. این فیلم بریتانیایی بر اساس کتابی به همین نام ساخته شده که از زندگی واقعی یک مرد و گربهاش الهام گرفته شده است. شاید گفتن «گربهاش» درست نباشد، چون طبق این فیلم آموختم که آنها یکدیگر را پیدا کردند؛ یعنی هیچکس کاملاً متعلق به دیگری نیست، اما در نگاه...
در روزهای سخت، همدیگر را یافتند.
بعد از یک هفته استراحت از فیلمها، با این فیلم برگشتم. این فیلم بریتانیایی بر اساس کتابی به همین نام ساخته شده که از زندگی واقعی یک مرد و گربهاش الهام گرفته شده است. شاید گفتن «گربهاش» درست نباشد، چون طبق این فیلم آموختم که آنها یکدیگر را پیدا کردند؛ یعنی هیچکس کاملاً متعلق به دیگری نیست، اما در نگاه انسانها میشود گفت «گربهاش» و داستان هم همینطور پیش میرود.
عنوان فیلم مرا به یاد یک اثر کلاسیک انداخت، اما محتوایش کاملاً متفاوت است و در واقع عنوان بسیار مناسبی است. چند نفر فرصت پیدا میکنند در نسخهٔ سینمایی نمایندهٔ خود باشند؟ در اینجا بابِ گربه چنین فرصتی داشت. او فوقالعاده بود. من زیاد اهل گربه نیستم، اما در کودکی بین گربههای زیادی زندگی کردم و هیچکدام مثل باب نبودند؛ پس اگر بخواهم گربهای داشته باشم، دقیقاً باید مثل باب باشد.
داستان دربارهٔ جوانی به نام جیمز است که معتاد به مواد است. او در خیابان زندگی میکند و با آواز خواندن سعی میکند پول کافی برای غذا بهدست آورد. گاهی پولش برای یک وعده غذا هم کافی نیست و در چنین لحظاتی دوباره سراغ سرنگها بازمیگردد، هرچند او تمام تلاشش را برای ترک کرده است. چون دوستی و خانوادهای برای حمایت ندارد، اینطور با باب آشنا میشود؛ گربهٔ ولگردی که به خانهٔ جیمز سرک میکشد و فوراً با هم دوست میشوند. باب فقط یک جای امن و صاحب برای غذا میخواست و جیمز هم میخواست توجهش را از مشکلاتش منحرف کند.
انسانها و حیوانات صحبت نمیکنند، اما بسیاری از روابط خوب بر پایهٔ درکِ متقابل شکل میگیرند. من فیلمهای زیادی دربارهٔ پیوند انسان و حیوان دیدهام و چیز کاملاً جدیدی در این فیلم نیست، اما بسیار الهامبخش است. این داستان از دید جیمز روایت میشود و باب کنار اوست، اما بهخوبی نشان میدهد که وقتی برای چیزی متعهد میشویم و پشتیبانیای هست، چه تغییراتی رخ میدهد.
«یک همپیمان مادامالعمر پیدا کردهای. بهتر از آدمها هستند، آنها را.»
از بیرون ممکن است شبیهِ Inside Llewyn Davis به نظر برسد: مردی بیآینده با گیتاری در دست و گربهای در آغوش که در شهر پرسه میزند؛ اما در واقع کاملاً فیلمی متفاوت است. بازیگران مناسب انتخاب شدهاند و فیلم خوب ساخته شده است. بانوی نقش اول کمی حالتِ پوشش-نمایشی داشت. یک کمی رومانس هم هست، اما تمرکز همیشه روی جیمز و باب است. حتی صحنههای زیادی از دید باب هست، مثلاً از نگاه او چگونه چیزها بهنظر میرسند؛ دنبال موش رفتن، سفر با اتوبوس و دوچرخه، اجرا در خیابان — دوربین عملاً روی سطح زمین قرار میگیرد تا آن زاویه از داستان را نشان دهد.
در کشورهایی مثل هند، حیوانات خانگی آزادانه در همهجا تردد میکنند، اما در جاهای دیگر مثل انگلستانِ این فیلم، برای داشتن حیوان خانگی باید مجوز گرفت. منظورم این است که مردم آنجا به دیدن حیوانات خیابانی عادت ندارند و وقتی یکی را میبینند میگویند «آه، چه بامزه»، «چقدر شیرینه». بههرحال، باب و جیمز دلهای بسیاری را بردند. وقتی در خیابان ظاهر میشوند، توجهها را جلب میکنند. جمعیت برای دیدن آنها میآید و این پیوند نادر آنها را معروف کرد. این شهرت قصداً دنبالشان نبود، اما کمکشان کرد از فقر بیرون بیایند.
عاشقان حیوانات این فیلم را دوست خواهند داشت. با اینکه موضوع اصلی تاریکتر و دربارهٔ مواد است، فیلم بهطور کلی مفرح و مناسبِ تقریباً همهٔ سنین است. شبیه یک فیلم تعطیلات است، مخصوصاً برای تماشای کریسمس. فیلم در همان فصل منتشر شد، ولی من تازه آن را دیدم و خوشحالم که از دستش ندادم. فیلم خوبی برای خانوادههاست؛ پس توصیهاش میکنم. همچنین کتابی ادامهدار وجود دارد و امیدوارم آن را هم فیلم کنند. کتاب را نمیدانم، اما بعد از دیدن این فیلم احساس میکنم ارزشش را دارد. منتظر هر تأیید رسمی هستم.
۸/۱۰
---
داستانی حقیقی، دلگرمکننده و گرم.
من «گربهای به نام باب» را هنگام اکران سینماییاش دیدم (یادتان هست سینماها؟) و از آن لذت بردم؛ لذتی که با گذشت بیش از چهار سال هنوز تغییر نکرده است. داستان بسیار تأثیرگذار و زیبا کنار هم قرار گرفته است. من همچنین گربهها را دوست دارم، پس همهٔ لطافتها و بامزه بودنهای فیلم را حس کردم.
گربهها واقعاً نمایش را میدزدند، اما شایستهٔ تقدیر است لوک تردوی که نقش اول، جیمز، را بازی میکند؛ او در این نقش فوقالعاده است. روتا گدمینتاس که نقش سرافینا را بازی میکند و جوآن فراگات نیز نقشهای خود را خوب ایفا کردهاند.
مشتاقم ببینم دنبالهٔ فیلم که بهنظرم خیلی غیرمنتظره بود، چه چیزی ارائه میدهد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران