با ورود غیر منتظره ی یک عضو جدید به یک گروه مخفی از مزدوران فنا ناپذیر، مخفی بودن این گروه از بین رفته و آن ها اکنون باید برای فاش نشدن هویت خود بجنگند.
با ورود غیر منتظره ی یک عضو جدید به یک گروه مخفی از مزدوران فنا ناپذیر، مخفی بودن این گروه از بین رفته و آن ها اکنون باید برای فاش نشدن هویت خود بجنگند.
همهی ما «هایلندر» را به یاد داریم؛ فیلمی که بلافاصله به یک کلاسیک تبدیل شد: بهیادماندنی، پر احساس، عاشقانه، هیجانانگیز و با موسیقی متن فوقالعاده...
خب، «The Old Guard» نقطهی مقابل آن است. داستانی شکننده و توجیهگرانه برای دخالتهای جهانیسازی غرب، عدالت اجتماعی، سیاستهای مربوط به جنسیت و چیزهای دیگر. بار اصلی داستان به کلی فراموش شده است؛ فیلم در برخی لحظات سرگردان است، یک پیچش...
همهی ما «هایلندر» را به یاد داریم؛ فیلمی که بلافاصله به یک کلاسیک تبدیل شد: بهیادماندنی، پر احساس، عاشقانه، هیجانانگیز و با موسیقی متن فوقالعاده...
خب، «The Old Guard» نقطهی مقابل آن است. داستانی شکننده و توجیهگرانه برای دخالتهای جهانیسازی غرب، عدالت اجتماعی، سیاستهای مربوط به جنسیت و چیزهای دیگر. بار اصلی داستان به کلی فراموش شده است؛ فیلم در برخی لحظات سرگردان است، یک پیچش قابلپیشبینی دارد و در نهایت عملاً از یک پنجره سقوط میکند.
صحنههای اکشن و بازیگری قابل قبولاند، اما اینها فقط مصالحاند و در این مورد «ترکیب» اشتباه از آب درآمده.
امیدوارم و دعا میکنم این فیلم اول و آخر از این دست باشد. با این حال، به نظر میرسد دارند برای دنبالهای آماده میشوند و فقط میتوانم تصور کنم آن چه خواهد شد...
امتیاز: 2/10
---
نتفلیکس معمولاً بهخاطر فیلمهای اکشن اوریجینال مشهور نیست و وقتی هم چنین فیلمهایی گاهبهگاه ظاهر میشوند، اغلب لحن کمدی بیشتری دارند تا تمرکز صرف روی اکشن (مثلاً Spenser Confidential یا 6 Underground). با این حال سال 2020 ظاهراً سالی بود که نتفلیکس با اکشنهای بیرحم، خونین و خشن بیننده را غافلگیر کرد. چند ماه پیش Extraction تبدیل شد به یکی از بهترین اکشنهای اوریجینال شبکه. بنابراین انتظاراتم از The Old Guard با در نظر گرفتن نقشآفرینی شارلیز ترون و فیلمنامهٔ نوشتهشده توسط گرگ روکا (یکی از خالقان کمیکی که فیلم بر اساس آن ساخته شده) نسبتاً بالا بود.
در مجموع فیلم قابلقبولی است که میتوانست بسیار بهتر باشد اگر از پتانسیلهایش کامل استفاده میکرد. ابتدا باید گفت هر فیلمی که بیش از ساختن یک اثر خوب، بر راهاندازی فرنچایز تمرکز کند، خودش را در معرض شکست قرار میدهد. خوشبختانه اثر جینا پرینس-بایتوود هرچند دنیایی واجد ویژگیهای مناسب برای سِگا میسازد، اما هرگز این را اولویت شمارهٔ یک خود قرار نمیدهد. تا لحظهٔ قبل از نماي ماقبل آخر فیلم، واقعاً نگران بودم که یک خط داستانی بسته نماند بهخاطر ذهنیتِ «چیزهایی برای دنباله نگه داریم».
اما واضح است که گرگ روکا میدانست برای اولین قسمت یک فرنچایز احتمالی چه بنویسد و چه چیزهایی را برای قسمتهای بعد بگذارد. داستان واقعاً جذاب و مرموز است و اساطیری عمیق و پیچیده دارد که پاسخهای آنی و روشن ارائه نمیدهد. یکی از جنبههایی که دربارهٔ روایت روکا دوست دارم توازنش بین رویکرد انتزاعی و فلسفی نسبت به جاودانگی است. هرچند عجیب به نظر میرسد، جاودانگی به گونهای باورپذیر نشان داده شده است، حتی اگر همهچیز پیرامونش بهطرزی باورنکردنی دیوانهوار باشد.
از منظر منطقی هم، سوالات دربارهٔ «تا چه حد میتوانند جاودان باشند؟» به نوعی پاسخ داده میشود، پس مشخص است روکا خواسته جاودانگی را واقعی و مستدل جلوه دهد. گذشتهٔ شخصیت شارلیز ترون از طریق فلَشبکها و چند گفتوگوی جذاب با تیمش خوب کاویده میشود. اندی شخصیتی است که بهراحتی تماشاگر با او همراه میشود و وجه «بتمنگونه» او کمک میکند پیوند احساسی قویتری شکل بگیرد.
کیکی لین برایم غافلگیرکننده بود و اجراهایش چشمگیر بود! من فیلم If Beale Street Could Talk را ندیده بودم، پس این اولین مواجههام با او در «صفحهٔ بزرگ» بود و مشتاقم کارهای بعدیاش را ببینم. شخصیتش، نایل، نیز بسیار جالب است و مجبور است تصمیمهای دشواری در زندگی بگیرد؛ او میتواند در فیلمهای بعدی (که بیشک ساخته خواهند شد) سایهٔ اندی را بدزدد.
آرزو دارم فیلمنامه اصرار کمتری به توضیحات تحمیلی داشت، اما دشواری توضیح دادن اینهمه «قانون» در این جهان بدون چند دیالوگ اختصاصی برای انتقال اطلاعات را درک میکنم. روکا و جینا میتوانستند در برخی خطوط روایی تصمیمات روایی بهتری بگیرند. بعضی سکانسها پتانسیل عظیمی دارند که به سرانجام نرسیدهاند و من را از یک شخصیت یا یک زیرپلوت خاص بیشتر مشتاق نگه میدارند.
اکشن قطعاً فراتر از متوسط است، اما به کیفیت Extraction نمیرسد. بعضی از صحنههای اکشن بسیار خوب طراحی و تدوین شدهاند، اما بسیاری از آنها از سبک کلیشهای «ضربه بزن و سریع قطع کن» استفاده میکنند. شاید جزئیگیری باشد، اما برای یک فیلم دارای ردهٔ سنی R، شلیکهای اسلحه از لحاظ دیداری و شنیداری آن تأثیر لازم را ندارند و طی بیشتر فیلم کمتر چشمگیرند. در مجموع اکشن آنقدر سرگرمکننده است که تماشاگر ترجیح میدهد با پاپکورن بنشیند و از فیلم لذت ببرد.
با این حال دو نکته فیلم را بهشدت آسیب میزنند. انتخاب موسیقی تا حد امکان ناخوشایند است. شاید تقصیر آهنگسازان (ولکر برتلمن، داستین اوهالوران) نباشد، اما قرار دادن مکرر یک قطعهٔ الکتروپاپ هر ده دقیقه یکبار، حتی در میانهٔ اکشن، لحن تاریک و اندوهناک فیلم را خراب میکند و از خود نبرد حواسپرتی ایجاد میکند. نکتهٔ دیگر مربوط به «آنتاگونیست» است. بدون ورود به جزئیات، جینا و روکا میتوانستند یک ضدقهرمان فوقالعاده خلق کنند که انگیزههای اخلاقیاش با هر بینندهای طنینانداز شود، اما در عوض انگیزهٔ «میخواهم پول بهدست بیاورم» انتخاب شده که ناامیدکننده است.
در مجموع، The Old Guard ادامهدهندهٔ روند نتفلیکس در تولید اکشنهای اوریجینال با صحنههای جذاب است، اگرچه به سطح Extraction نمیرسد. برخی سکانسها واقعاً خوب طراحی و تدوین شدهاند، اما اغلب صرفاً کلیشهای و بهاندازهٔ کافی سرگرمکنندهاند. گرگ روکا بهعنوان یکی از خالقان کمیک اصلی فیلمنامهای پر از اساطیر جالب ارائه میدهد که برای نخستین فیلم یک فرنچایز جدید خوب کاویده و تثبیت شده است. با کارگردانی قابل توجه جینا پرینس-بایتوود، تمرکز اصلی ساختن یک فیلمِ خوب بوده نه صرفاً انباشت اطلاعات. شارلیز ترون و کیکی لین اجراهای برجستهای بهعنوان دو قهرمان پرداختهشده و احساسی ارائه میدهند. با این وجود استفادهٔ نامتناسب از آهنگهای الکتروپاپ در طول فیلم بسیاری از لحظات را آسیب میزند و انتخاب یک ضدقهرمان با انگیزهٔ صرفاً مالی برای داستانی که در مرکزش یک معضل اخلاقی دارد، مایوسکننده و ناکافی است. فیلمی سرگرمکننده است، اما پتانسیل زیادی داشت که متأسفانه نیمی از آن محقق نشده است.
نمره: B-
---
غیرقابلتماشا
این فیلم درجهB بهدستِ یک آماتور کارگردانی شده و موسیقی متنِ افتضاحی دارد که فقط کسانی از آن لذت خواهند برد که هرگز فرصتِ پرورش ذائقهٔ شنیداری نداشتهاند.
ستارهٔ محبوبتان از Fury Road با یک مدل موی پسرانه ظاهراً او را حتی کمتر دوستداشتنی کرده است — بدتر از یک عضو از دسترفته یا طاسی.
یکی از صحنههای آغازین، دوستیها را نشان میدهد که روی این شرط میبندند شارلیز ترون میتواند مواد تشکیلدهندهٔ یک شیرینی را نام ببرد. چه اهمیتی دارد؟ برای من هیچ. آیا این چیزی به داستان، طرح یا رشد شخصیت اضافه میکند؟ قطعاً نه. دیالوگ معناداری هم وجود ندارد و هیچ چیزی تماشاگر را بر نمیانگیزد تا بداند چرا این آدمها قدرت شفابخشی ولورین را دارند.
یک نکته برای باورپذیر کردن صحنه: وقتی گروهی از سربازان مزدور در کمین تیر میخورند و دوباره در اتاقی پر از دشمن حرکت میکنند، یکی از دشمنان متوجه خواهد شد. و کلی تیراندازی وحشیانه و خونآشامی در سرها رخ خواهد داد. نه یک درگیری تنبهتن مبتنی بر هنرهای رزمی ساختگی و نامتعادل که متأسفانه در فیلم نشان داده شد.
حتی ارزش دادن یک ستارهٔ اضافی به خاطر ارزش تولید هم برای این آشغالِ داغ وجود ندارد.
---
آندروماخه «اندی» سُقَتیان (شارلیز ترون) جاودانه است. او آنقدر پیر است که حتی سن خود را به یاد نمیآورد. زخمهایش بدون برجایگذاشتن جای زخم التیام مییابند، اما نسبت به درد مصون نیست و میتواند بمیرد و معمولاً با جهشِ دراماتیک دوباره زنده میشود.
اندی تنها نیست؛ دیگر جاودانهها هم مانند او هستند: تا لحظهٔ مرگ اولشان پیر میشوند و سپس در همان سن ثابت میمانند. آنها حس ششمی دارند که وجود یک جاودانهٔ جدید را به آنها هشدار میدهد و اندی او را زیر پرورش خود میگیرد.
فلَشبکهایی از گذشتهٔ او میبینیم؛ در اعصار مختلف او در شکلدهی به جریان تاریخ نقش داشته و در کنار طرفی که از نظرش درست بوده در درگیریهای مسلحانه شرکت کرده، در حالی که بیقدرت نظارهگر پیر شدن، بیماری و مرگ همهٔ کسانی که دوست داشته، بوده است. اندی و همعصرانش توجه انسانهایی را جلب کردهاند که قصد دارند آنها را اسیر و مطالعه کنند.
اگر این داستان خیلی آشنا بهنظر میرسد، دلیلش همان چیزی است که هست — تا حدی که خالق مجموعهٔ هایلندر، گرگوری وایدن، میتوانست بهطور معقول اقدامات قانونی مطرح کند. تفاوت اصلی این است که دانکن مکلئود و امثال او تنها وقتی میمیرند که سرشان از بدن جدا شود، در حالی که جاودانههای The Old Guard پس از مدتی نامعلوم بهطور ناگهانی درمانشدن را متوقف میکنند و احتمالاً دوباره پیر میشوند — یعنی جاودانگی را به همان دلایلی از دست میدهند که آن را بهدست آوردهاند: بهصورتی دلبخواهی و غیرقابلپیشبینی.
این موضوع یادآور داستان کوتاهِ بورخس بهنام «جاودان» است، دربارهٔ یک تریبون رومی که از رودی مینوشد که جاودانگی میبخشد و پس از فهمیدن اینکه زندگی ابدی حکم و نه هدیه است، باقی عمرش را به جستوجوی رودی میگذراند که او را بار دیگر فانی کند.
بورخس با استنادی از نوشتههای فرانسیس بیکن آغاز میکند: «سلیمان میگوید: هیچ چیز نو بر زمین نیست.» The Old Guard هم این گزاره را تأیید میکند.
در مجموع، در اینجا چیزی نیست که نتوانیم بهتر و در زمانی بسیار کمتر در یکی از قسمتهای تصادفی هایلندر پیدا کنیم. برای یک سریالِ دههٔ ۹۰، ارزشهای تولید هایلندر از بسیاری فیلمهای مدرن بهتر است، فیلمنامههایش حسابشده و هیجانانگیزند، شخصیتها کاملترند و زد و خوردها استادانه چیده شدهاند. وقتی صحبت از مزایا و معایب جاودانگی باشد، دانکن مکلئود صلاحیت گفتنِ «این را تجربه کردهام» را دارد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران