زمانی که ولاد متوجه یک تهدید خارجی علیه قبلیه و خانواده اش می گردد، تصمیم می گیرد با نیروهای ماورای طبیعی معامله ای انجام دهد که سرانجام سیاهی به همراه دارد...
زمانی که ولاد متوجه یک تهدید خارجی علیه قبلیه و خانواده اش می گردد، تصمیم می گیرد با نیروهای ماورای طبیعی معامله ای انجام دهد که سرانجام سیاهی به همراه دارد...
عملکردِ افکتها، لوک ایوانز و چارلز دنس تنها چیزهایی هستند که این فیلم را نجات میدهند.
اگر فکر میکنید تبدیلِ دراکولا به یک قهرمان و شهید ایدهی خوبی است، این فیلم را خواهید پسندید. در غیر این صورت، مثل من، فکر میکنید این یکی از بدترین ایدهها در ماههای اخیر بوده است.
پس دراکولا دیگر شریرترین موجود عالم نیست...
*****
اینکه منتقدانِ بهاصطلاحِ روتن تومیتوز این فیلم را بد...
عملکردِ افکتها، لوک ایوانز و چارلز دنس تنها چیزهایی هستند که این فیلم را نجات میدهند.
اگر فکر میکنید تبدیلِ دراکولا به یک قهرمان و شهید ایدهی خوبی است، این فیلم را خواهید پسندید. در غیر این صورت، مثل من، فکر میکنید این یکی از بدترین ایدهها در ماههای اخیر بوده است.
پس دراکولا دیگر شریرترین موجود عالم نیست...
*****
اینکه منتقدانِ بهاصطلاحِ روتن تومیتوز این فیلم را بد جلوه میدهند، چندان تعجبآور نیست. این «منتقدان» معمولاً با نظر من و بسیاری از بینندهها همراستا نیستند؛ شاهدش هم این است که آنها به این فیلم نمرهی ۲۳٪ دادهاند در حالی که تماشاگران واقعی آن را ۶۰٪ ارزیابی کردهاند. به نظر میرسد عدهای از «صاحبنظرها» هم از این فیلم بدشان میآید. خب، فیلم اسمش «دراکولا: بازگو نشده» است؛ پس نباید از نو بودنِ داستان تعجب کرد.
شخصاً این فیلم را سرگرمکننده یافتم. بله، داستانِ اصلیِ دراکولا نیست اما چندان هم از ریشهها دور نشده و پرداختِ نسبتاً قابلقبولی دارد، برخلاف بعضی بازنویسیهای فاجعهبار هالیوودی. روایت اصلی میگوید دراکولا در جنگهایش با ترکها به خونآشام تبدیل شده و این فیلم دقیقاً سراغِ چگونگیِ وقوعِ آن میرود. برخلاف اکثر (شاید همه) فیلمهای دراکولا، او واقعاً شخصیتِ مطلقاً شرور نیست؛ فیلم دربارهی فداکاریها و تلاشِ دراکولا برای حفظِ بخشی از انسانیت، اخلاق و سلامتِ عقلش است.
بدون کمی خونریزی که از فیلم دراکولا انتظار میرود، این اثر ناقص میماند؛ فیلم این مورد را ارائه میدهد اما اغراقآمیز نیست. در واقع خونخواریِ مستقیم تا پایان فیلم کمرنگتر است. مبارزاتِ فراوانی با ترکها (که در این فیلم واقعاً نقشِ آدمهای بد را دارند) وجود دارد و خون و اعضای جداشده از بدن هم بهوفور دیده میشوند. جلوههای ویژه نیز فراموش نشده و من گروههای خفاش را که دراکولا در نبردهای پایانی فرا میخواند، دوست داشتم.
بازیِ لوک ایوانز در نقشِ شاهزاده و دراکولای ناخواسته را بسیار خوب یافتم. بقیهی بازیگران هم خوب بودند. مطمئنم هیچکدام برای اسکار نامزد نخواهند شد، اما من از بازیِ آنها نکتهی منفیای ندارم.
در کل فیلم را لذتبخش یافتم و با کسانی که آن را میکوبند کاملاً مخالفم. از چند صحنهی پایانی در دنیای معاصر هم خوشم آمد که به دنبال ساخت دنباله اشاره داشتند؛ امیدوارم چنین چیزی بسازند.
*****
دراکولا: سوپرمن سیاهِ سدهی پانزدهم
فیلم «دراکولا: بازگو نشده» (۲۰۱۴) به کارگردانی گری شور، سرگذشتِ تولدِ دراکولا را روایت میکند: در قرن پانزدهم، شاهزادهٔ ولاد سومِ زخمزننده (با بازی لوک ایوانز) باید شاهزادهنشین کوچکِ والاخیا (در رومانیِ امروز) را از یک سردارِ ترک (دومینیک کوپر) محافظت کند که از والاخیا و ترانسیلوانیا خواهانِ هزار پسر، از جمله پسرِ ولاد است. در برابر تهدیدِ لشکرِ عظیمِ ترک، ولاد بهقیافهای ناچار وارد پیمانی مبهم با یک خونآشامِ اسیر میشود تا قدرتِ تاریکش را بهدست آورد و خانواده و قلمروِ خود را نجات دهد. سارا گادون نقشِ همسرِ دوستداشتنیِ ولاد را بازی میکند.
تهیهکنندگان در ابتدا به این فکر بودند که «دراکولا: بازگو نشده» بخشی از دنیای تاریک یونیورسال باشد؛ و صحنهی پایانی در دنیای مدرن این اشاره را دارد، اما آن ایده ادامه نیافت. هرچند فیلم در گیشه نسبتا موفق بود.
عنوانِ من تقریبا همه چیز را میگوید: این دراکولا، در قرن پانزدهم، مثلِ سوپرمنِ سیاه است که قدرتِ نابود کردنِ لشکری هزارنفره را دارد. اگر از مقدمهی عالیِ کوپولا برای «درناکِ برام استوکر» خوشتان آمده، احتمالاً این فیلم را هم میپسندید، چرا که اشارههایی به آن اثر دارد.
فیلم از نظر بصری چشمنواز و بازیگرانِ خوبی دارد. اما برخلاف «درناکِ برام استوکر»، ریتمِ سریعتری دارد و فرصتِ کافی برای تنفس نمیگذارد؛ بنابراین پرداختِ شخصیتها عمیق نیست. فیلم خوب است، اما تا حدی تهی و فراموششدنی به نظر میرسد. «درناکِ برام استوکر» شاید کمی کند بود و «دراکولا: بازگو نشده» بیش از حد شتابزده است. کاش سازندگان میانِ این دو تعادلی پیدا میکردند؛ با کمی زمان و توجه بیشتر میتوانست عالی شود.
مدت فیلم ۱ ساعت و ۳۲ دقیقه، فیلمبرداری کامل در ایرلند شمالی. نویسندگان: مت سزاما و بورک شارپلِس.
نمره: B
*****
«کنتِ دراکولاِ برام استوکر» نمونهی درسیِ نظریهٔ کوه یخِ شرارتِ من است: هرچه کمتر از یک شرور ببینی و بدانی، بهتر است. در رمانِ اپیستولاری، شخصیتِ عنوانی تنها کسی است که افکارش را در نامه یا دفترچه یا ضبطِ صوت ثبت نمیکند.
اگر، همانطور که لاوکرافٹ نوشت، «قدیمیترین و قویترین احساسِ بشر ترس است، و قدیمیترین و قویترین نوع ترس، ترس از ناشناخته است»، پس دراکولا تجسمِ این ترس است؛ اسرارآمیز، ناشناختنی، دستنیافتنی، غیرقابلِ مذاکره یا استدلال.
علاوه بر این، تلاش برای نسبتدادنِ انگیزههای پیچیده به او بیهوده است؛ مثلِ کوسه در «آروارهها» یا دکتر لکتر، کنت میکُشد تا تغذیه کند — نه بیشتر، نه کمتر. با در نظر گرفتنِ اینها، روشن است که «دراکولا: بازگو نشده» چقدر ایدهی بدی است.
روایتِ داستان را اینگرس (آرت پارکینسون)، پسرِ ولادِ سوم، چندین سال بعد از وقوعِ ماجراها و عجیب اینکه با همان لحنِ کودکانهای که در زمانِ رویدادها داشته روایت میکند. طبقِ متنِ فیلم: «در سالِ ۱۴۴۲، سلطانِ ترک هزار کودک از ترانسیلوانیا برد و آنها را به خدمتِ ارتشش گرفت.» یکی از این کودکان تبدیل به ولاد شد، که «از اعمالِ هیولاییاش منزجر شد... گذشتهاش را با مردگان دفن کرد و بازگشت تا در ترانسیلوانیا در آرامش حکومت کند.» یعنی ولاد یکدفعه تصمیم گرفت برود خانه و همه چیز حل شود — انگار بردهداری آسان است.
با این حال والاخیا و ترانسیلوانیا زیرِ سلطهی عثمانی هستند و ولاد باید سالانه خراجِ سلطانِ محمد دوم (دومینیک کوپر) را بپردازد؛ انسان بیاختیار از خود میپرسد چرا این دو ملت اینقدر با هم خصومت دارند، بهویژه وقتی زبانِ مشترکِ آنها هم «انگلیسیِ بریتانیایی» است! (این شوخیِ فیلم است.)
محمد تصمیم میگیرد هزار کودکِ دیگری را «ببرد»، از جمله اینگرس. ولاد مخالفت میکند و چون میداند این به معنیِ جنگ است، به غاری در کوه میرود تا از «یک خونآشام» کمک بخواهد. خونآشامِ غار (چارلز دنس)، که قبلاً رومی بوده و طبعا در فیلمها به انگلیسی اصیلِ ملکه صحبت میکند، به ولاد جرعهای از خونش میدهد و «طعمی از قدرت» را منتقل میکند: قدرتِ صد مرد، سرعتِ شهابسنگ، فرمانِ شب و موجوداتش، دیدن و شنیدن از طریقِ حسها، حتی شفا دادنِ زخمهای شدید... اما پس از نوشیدن، تشنگی برای خونِ انسان ارضاناپذیر میشود. اگر سه روز تحمل کنی، به حالتِ فانی بازمیگردی و شاید مردمات را نجات دهی. اگر بخورم، من آزاد میشوم چون تاریکی قربانیِ شایستهای خواهد گرفت. تو شبیهِ من خواهی شد؛ بلایی بر این زمین که همه چیز را که دوست داری نابود خواهد کرد... من اما آزاد خواهم شد تا خشمم را بر کسی که مرا فریب داده بگسترانم. روزی هم تو را فرا میخوانم تا مهرهام شوی، در بازیِ بیپایانِ انتقام.
این همه توضیح فقط نشان میدهد که گاهی نداشتنِ توضیح بهترین توضیح است. مقایسه کنید با کوپولا که در «درناکِ برام استوکر» در معرفیِ شخصیت — با گفتوگوی مدرن رمانی و نحوِ انگلیسیِ قرون وسطایی — گری اولمن را میبینیم که شمشیرش را در صلیبِ سنگیِ یک کلیسا فرو میبرد و از آن خون مینوشد. این شاید عقلانیتر نباشد، اما کوتاه و رساست و کوپولا هم عقل دارد که حتی تلاش هم نکند آن را توضیح دهد.
برخلافِ آن، همهی اِکسپوزیسیونِ مفصلِ «دراکولا: بازگو نشده» فقط سوالاتِ بیشتری نسبت به پاسخها ایجاد میکند. آن رومیِ غار چگونه به ترانسیلوانیا رسیده؟ مگر در روم غار وجود نداشت؟ چرا او نمیتواند غار را ترک کند اما ولاد میتواند؟ «بازیِ بیمرگِ انتقام» دقیقاً یعنی چه؟ این عبارت بوی اکسیمورون میدهد.
اگر بخواهیم به کوپولا اشاره کنیم، او دومین کسی بود که شخصیتِ دراکولا و دراکولای تاریخی را یکی کرد و عشقِ تناسخ را وارد داستان نمود (اولین آن دن کرتیس در اقتباسِ ۱۹۷۴ بود). کارگردانِ گری شور و نویسندگانِ مت سزاما و بورک شارپلِس این فرمول را در «دراکولا: بازگو نشده» تکرار کردهاند، اما اشتباهشان این است که کلِ یک فیلم را بر پایهی این فرض ساختهاند. اگر تحقیق میکردند میفهمیدند ارتباطِ ولاد سوم با دراکولا در بهترین حالت سست است، و دلیلِ اصلیِ بهکارگیریِ نامِ «دراکولا» در رمانِ استوکر احتمالاً یک سوءتفاهمِ معنایی بوده است.
*****
باید این تفسیرِ دراکولا را بر اساسِ ارزشهای خودش بسنجید. مقایسه با چیزهایی که قبلاً دیدهاید فایدهای ندارد. با این دید، فیلم یک اثرِ ماجراجویانهی قابلتماشا و فراموششدنی است که لوک ایوانز در آن شاهزاده ولاد است و معاملهای شبیه قرارداد با شیطان با چارلز دنس میکند تا خانواده و قلمروش را از ترکها نجات دهد. دومینیک کوپر در نقشِ سلطان عثمانی ضعیف است — لهجهاش شبیه چیزی است که بعد از چند نوشیدنی در یک اغذیهفروشی محلی شکل گرفته باشد. ایوانز در نقش خوب است، اکشنِ کافی دارد و جلوههای بصری هم مناسباند. انتظارِ چیزِ غیرمعمولی نداشته باشید تا ناامید نشوید.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران