پس از 17 سال تعهد، مایکل مایرز، که اکنون یک مرد بالغ و هنوز بسیار خطرناک است، از آسایشگاه روانی فرار می کند و بلافاصله به هادونفیلد باز می گردد تا خواهر نوزادش، لوری را پیدا کند.
پس از 17 سال تعهد، مایکل مایرز، که اکنون یک مرد بالغ و هنوز بسیار خطرناک است، از آسایشگاه روانی فرار می کند و بلافاصله به هادونفیلد باز می گردد تا خواهر نوزادش، لوری را پیدا کند.
من با بازسازیها بهطور کلی مشکل ندارم. گرچه طرفدار پروپاقرص فیلم اصلی «Halloween» به کارگردانی جان کارپنتر نیستم، اما قبول دارم که آن فیلم آغازگر موج اسلَشرهای ترسناک بود و الهامبخش بسیاری از آثار بعدی شد. از آنجا که نسبت به نسخهٔ 1978 دیوانهوار شیفتگی نداشتم، فکر میکردم بتوانم از این بازسازی لذت ببرم بیآنکه عشق به نسخهٔ اصلی در قضاوتم دخالت کند. اما پس...
من با بازسازیها بهطور کلی مشکل ندارم. گرچه طرفدار پروپاقرص فیلم اصلی «Halloween» به کارگردانی جان کارپنتر نیستم، اما قبول دارم که آن فیلم آغازگر موج اسلَشرهای ترسناک بود و الهامبخش بسیاری از آثار بعدی شد. از آنجا که نسبت به نسخهٔ 1978 دیوانهوار شیفتگی نداشتم، فکر میکردم بتوانم از این بازسازی لذت ببرم بیآنکه عشق به نسخهٔ اصلی در قضاوتم دخالت کند. اما پس از دیدن این نسخه، قدری بیشتر قدر نسخهٔ اصلی را دانستم، چون راب زامبی داستان و شخصیتها را تبدیل به یک آشفتگی مبتذل کرده است.
فیلم اصلی عمدتاً روی زندگی لوری استرود و روابط روزمرهٔ او با دوستانش تمرکز دارد در حالی که مایکل مایرز بهطرزی مرموز او را تعقیب میکند، از هیچجا ظاهر میشود و دلیل رفتار او برای بیننده مشخص نمیشود (بدون احتساب دنبالهها). در این بازسازی، راب زامبی تلاش میکند روانشناسی مایکل مایرز در کودکی را کاوش کند، به ضدقهرمان روح بدهد و ریشههای شرارت او را نشان دهد؛ کاری که تمام رمز و راز و تاریکیِ پیرامون شخصیت را میزداید. نتیجه اصلاً خوب از آب درنیامده و تنها چیزی که ثابت میکند این است که گاهی رمز و راز ترسناکتر و ناراحتکنندهتر از هر توضیحی است، مخصوصاً اگر آن توضیح به حدی پیشپاافتاده باشد که «در محیط نامناسبی بزرگ شده بود». تماشاگر دوست ندارد همهچیز برایش توضیح داده شود و من فکر میکنم یکی از دلایل اصلی ترسناک بودن شخصیتِ فیلمِ اصلی این بود که مایکل مایرز از ابتدا تا انتها شخصیتی معماگونه باقی میماند. در نسخهٔ اصلی، مایرز ظاهراً از خانوادهای «نسبتاً عادی» میآید اما بهدلیل نامعلومی تبدیل به قاتلی بیرحم میشود. اگرچه فیلم اصلی مورد علاقهٔ من نیست، اما به آن حق میدهم که یک ضدقهرمان خلق کرده که کسی نتواند با او همدلی کند. این فیلم اساساً تلاش میکند مایکل را موجودی ضعیف و بدبخت نشان دهد که در کودکی بد تربیت شده و هر امکان دیدن او بهعنوان یک شخصیت واقعاً تاریک و هراسانگیز را از بین میبرد. بازنمایی افراطیِ سالهای ابتدایی مایکل حدود چهل دقیقه طول میکشد که خستهکننده است، ضدقهرمان را ترحمبرانگیزتر از ترسناک میکند و در پایان هم نتوانستهاند آنطور که باید دربارهٔ جنون او حرف محکمی بزنند.
دوباره، راب زامبی همسرش شِری مون زامبی را بازی میگذارد؛ کسی که در «House of 1000 Corpses» عالی بود، اینجا نقش دختری ناسالم و زبالهگونه را بازی میکند… ولی چرا تقریباً همان نقش را دوباره بازی کرده؟ نمیدانم چرا راب زامبی احساس میکند باید همسرش را مرتب بهعنوان زن برهنه و جذاب نشان دهد؛ شاید نوعی فِتیـش باشد و به خودشان مربوط است، اما «Halloween» جای مناسبی برای نمایش دوبارهٔ شِری مون در رقص و نمایش بدنش نبود. نکتهٔ دیگر اینکه زامبی ظاهراً از فیلم «House of 1000 Corpses» یک چیز دیگر هم قرض گرفته: شخصیتها اغلب فحش میدهند و گرچه خودم مشکلی با زبان رک ندارم، اما وقتی هر پنج ثانیه یکبار کلمهٔ رکیک میشنویم، تکراری و بچگانه بهنظر میرسد. دیالوگهای احمقانهٔ زیادی هست که بهسادگی قابل مقایسه با بعضی از فیلمهای درجهٔ پایین خانوادگی در سالهای اخیر است.
واقعاً ناامید شدم. فکر نمیکردم اینقدر ازش متنفر شوم، اما شدم و جای تأسف دارد چون واقعاً دوست داشتم این فیلم را دوست داشته باشم. بههرحال موفق باشید در دفعهٔ بعد، احتمالاً. نصیحت دوستانهام به طرفداران فیلم اصلی «Halloween»: اگر حساسید، این بازسازی را تماشا نکنید، چون دردآور است. احساس کردم فریب خوردهام، حتی اگر طرفدار نسخهٔ کارپنتر هم نباشم.
فیلم در پردهٔ اول در واقع نسخهای کشداده و بزرگشده از صحنهٔ ابتدایی اثر کلاسیک 1978 است؛ دنبال کردن مایکل مایرز بهعنوان یک کودک در اولین(قاتلـ)قتلهایش. هرچند بسیاری این بخش را یکنواخت و بیشازحد طولانی یافتند، من شخصاً از فرصت داشتن بیش از نیمدقیقه برای پرداختن به شخصیتِ ضدقهرمان خوشحال شدم. در واقع، ما نه تنها رشد و دستگیری مایکل را میبینیم، بلکه فیلم سپس تکامل او را در یک آسایشگاه روانی نشان میدهد. میدانم که تعداد قابلتوجهی از تماشاگران این بخش را نپسندیدند، اما من هر بار که فیلم را میبینم، این سکانس را جذاب یافتم. مسائلی مانند اهمیتِ ماسک و چاقوی آشپزخانه عمیقتر کاوش میشوند و خشونتِ شخصیت مایکل مایرز بارزتر است؛ هرچند این برای طرفدارانِ سختگیرِ «مرد بیصدا» نسخهٔ اصلی خوشایند نیست.
قهرمان فیلم شخصیتی بهنام لوری استرود است، همانطور که در نسخهٔ جان کارپنتر هم بود، و دو همراه شبیه به هم دارد (یکی از آنها را دنیل هریس، که در Halloween 4 و 5 بازی کرده بود، بازی میکند). جایی که فیلم نسبت به پیشینیانش پیشرفتی ندارد، دیالوگ میان این سه شخصیت است. آنها عملاً از زبان نسخهٔ 1978 استفاده میکنند که حتی آن زمان هم قدیمی و مصنوعی بهنظر میرسید (فقط میتوانم امید داشته باشم که این کار آقای زامبی هُنیگ باشد).
شخصیتِ همیشگیِ مقابلهکننده با لوری، دکتر لومیـس، روانشناس مایکل مایرز است که با بازی فوقالعادهٔ مالکوم مکداول جلوی دوربین میآید. فکر میکنم همین اجرا باعث میشود من بازسازی راب زامبی را اینقدر دوست داشته باشم. او در هر سکانس با حضور غلبهکنندهاش صحنه را میدزدد، بهویژه در نسخهٔ سینمایی Zone 2 فیلم.
امتیاز نهایی: ★★★½ — من واقعاً آن را دوست داشتم. قویاً توصیه میکنم زمانی برای دیدنش بگذارید.
نقدها اشتباه میگویند… باز هم. حداقل از دید من اینطور است. این بازسازی اصلاً بد نیست. خیلیها آن را با نسخهٔ اصلی مقایسه میکنند که قابلدرک است. عدهای میگویند نسبت به نسخهٔ اصلی آشغال است و این برای من قابلدرک نیست. این یکی از آن فیلمهایی است که نسخهٔ اصلیاش را دیدهام و آن زمان جزو فیلمهای موردعلاقهام هم بود. فکر میکنم این بازسازی کاملاً قابلقبول است.
اوایل کمی نگران بودم که گفته شد این فیلم پیشدرآمد است، یا دستکم تا اندازهای پیشدرآمد. اما واقعاً آنطور که معمولاً پیشدرآمد میفهمیم، نیست. در حدود یکچهارم ابتدایی، پشتصحنهٔ گستردهای وجود دارد ولی نمیتوانم آن را واقعاً «پیشدرآمد» بنامم. به نظرم فیلم تقریباً همان چیزی بود که انتظار داشتم یا بهتر بگویم همان چیزی که امیدوار بودم. طبیعتاً یک اسلَشر است اما از وسوسهٔ زیادیروی پرهیز میکند. امروزه از این نوع فیلمها واقعاً نمیترسیم یا حتی تعجب نمیکنیم، بنابراین انتظار نداشتم که بترسم؛ فقط از تاختوتاز مایکل در شهر لذت بردم. ذاتاً کمی ترسناک است که یک دیوانه در یک شهر کوچک دست به قتلعام زده و از آن لذت میبرد، اما خب، همهاش ساختگی است!
یکی از مشکلاتِ آن پشتصحنهٔ طولانیِ ابتدا این است که حالا یک نوع خلا داستانی بهوجود آمده که کمی آزاردهنده است: دقیقاً چهوقت و مهمتر از آن چگونه مایکل از یک کودک آشفته تبدیل شد به یک قاتل فرابشری با قدرتی که قادر است سنگ تابوتی به وزن یک تن را جابجا کند و از چاقو و گلوله جان سالم بهدر ببرد؟
جدا از آن، فکر میکنم این فیلم اصلاً هم بد نبود. گاهی حس میکردم مایکل کمی بیشازحد انسانی رفتار میکند—وقتی از دیوارها میگذشت و میلغزید—اما در مجموع فیلم را دوست داشتم. سبک فیلم مطمئناً با نسخهٔ اصلی متفاوت است ولی احساس نمیکنم لزوماً بدتر یا بهتر باشد.
کمی عجیب است (شاید هم نه؛ فرانسویها در برنامهریزی فیلم و تلویزیون همیشه عجیباند) که شبکهٔ Cine+ این فیلم را دقیقاً برای هالووین پخش نکرده و بهجایش چیز دیگری نشان داد. این فیلم همانوقت برای تماشای هالووین عالی بود، نه یک روز بعد.
خب، مالکوم مکداول در فیلم هست و او مثل همیشه با لهجهٔ استادانهاش حضوری قابلتوجه دارد.
اما… یک ستاره کم میکنم صرفاً بهخاطر اینکه فیلم ریبوت است—از سرِ اصل و اصول—بهخصوص ریبوتِ یک اسلَشری که همیشه فکر میکردم قاعدهشان این است که ادامه بسازی تا شمارهگذاریشان را در دایرةالمعارف باید چک کنی که رومی درست است یا نه.
اما یک ستاره بهاضافه برای مالکوم مکداول چون واقعاً میدرخشد.
پس فعلاً دو ستاره. بعدش بهنظر میرسد ایدهٔ زامبی این بوده که نمایشهای زیادی از برهنگی نشان دهد و بهویژه زنانِ برهنه را پس از ارتکاب گناهِ زنا (یا روابط جنسی) توسط هیولایی مردانهٔ هولناک به قتل برساند.
پس سه ستاره: ممکن است—با یک کشش بزرگ—قصد داشته باشد نوعی هجوِ ژانر اسلَشر را انجام دهد با تمام زنان برهنهٔ مقتول.
اما… او میتوانسته بهسوی پورنوگرافیِ واقعی و مستندِ خشونتنما هم گرایش داشته باشد.
صادقانه بگویم مطمئن نیستم کدام نظر درست است… بنابراین برمیگردیم به دو ستاره: فقط به این خاطر که واقعاً ممکن است تلاشِ هجوآمیز نبوده باشد و من میخواهم مطمئن باشم.
دیگر نمرهٔ بیشتری هم نمیشود داد چون خب… نسخهٔ 1978 حالوهوایی تیره و تأثیرگذار داشت و واقعاً شبیهِ هالووین بهنظر میرسید، اما نسخهٔ زامبی بیشتر شبیه یک نسخهٔ ارزانتر است و نماهای بیرونیای که باید حس فصلی بدهند، بیشتر یادم میاندازند به بازیهای فوتبال محلی در روز شکرگزاری؛ کمتر شبیه کابوسی در قالب هالووین و بیشتر شبیه فضایی جنوبی و کوچک مانند Season of the Witch.
بخشهای ترسناک هم—راستش—هر اسلَشر سادهای میتواند آنها را داشته باشد و راستی از چه زمانی هالووین دربارهٔ «سینه و باسن» شده؟ فکر میکردم آن کلیشه برای Friday the 13th باشد و ما برای هالووین بهخاطر اتمسفر و ترس میرفتیم… حداقل در دو فیلم اول همینطور بود.
پس در نهایت، نکتهام این است که مالکوم مکداول هست و همین تا حدی فیلم را قابلتحمل میکند. دیدنش همیشه لذتبخش است… حتی در فیلمهای بدش… مثل این یکی.
از این بازسازی «Halloween» تحت تأثیر قرار نگرفتم.
شاید تعجبی نداشته باشد چون من آنقدر هم از نسخهٔ 1978 خوشم نمیآید؛ آن را دوست دارم اما برایم ویژه نیست. با توجه به بازخوانیای که از نقد قبلیام روی آن فیلم داشتم و احساساتم هنگام تماشا، این نسخه در هر جنبهای ضعیفتر است.
تنها نکتهٔ مثبت واقعی برای من تمِ مایکل مایرز است که صرفاً از نسخهٔ 1970ها منتقل شده—هرچند شنیدن آن لذتبخش است، اما ترجیح میدادم اگر از آن استفاده نمیکردند؛ کمی به نظر میرسد که بهزور دنبال فضاهایی برای گنجاندنش بودهاند. این تولید بازی مشابه یک اجرای جیمی لی کرتیس را کم داشت؛ هیچکس در آن نقش واقعاً برجستهای ندارد—اسکات تیلور-کامپتون تلاش میکند اما بینتیجه است.
من هرگز در نسخهٔ اصلی فکر نمیکردم مایکل مایرز واقعاً ترسناک یا ناراحتکننده باشد و اینجا هم همینطور است، حتی بهطور صریحتری. مایرز همیشه آنقدر حس خشن و خام دارد که بهنظرم هیچ جذابیت یا ترس مبهمی در او نیست. مالکوم مکداول هم در نقش لومیـس برای من اثری نداشت، گرچه دیدن برد دوریف خوشایند است.
پنجاه دقیقهٔ ابتدایی و پنجاه دقیقهٔ پایانی احساس یک تغییر ناگهانی میداد؛ شاید چیزی را دیدم که وجود نداشت، اما همین حس را داشتم. اوایل به نظر رسید بازنماییای کاملاً متفاوت از «Halloween» باشد، سپس بخش دوم بیشتر شبیه یک بازسازی معمولی و حرفبهحرف جلو رفت.
اگر نامِ فیلم نبود، این اثر برای من فیلم فراموششدنیای میبود… حداقل از دید من.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران