در یک مدرسه بین المللی در جاکارتا، یک معلم فلسفه کلاس خود را به چالش می کشد و از میان بیست و فارغ التحصیل، ۱۰ نفر را انتخاب می کند و در یک زیرزمین پناه می گیرند که در صورت آخرالزمان هسته ای، بتوانند نژاد بشر را مجددا راه اندازی کنند…
در یک مدرسه بین المللی در جاکارتا، یک معلم فلسفه کلاس خود را به چالش می کشد و از میان بیست و فارغ التحصیل، ۱۰ نفر را انتخاب می کند و در یک زیرزمین پناه می گیرند که در صورت آخرالزمان هسته ای، بتوانند نژاد بشر را مجددا راه اندازی کنند…
من فیلمهای احمقانهٔ زیادی دیدهام، اما تا حالا فیلمی ندیده بودم که به اندازهٔ «پس از تاریکی» (After the Dark) با آتشفشانی از جزمباوری، ایدهٔ «نادانی خوشبختی است» را دفاع کند. جان هادلز داستان را در یک مدرسهٔ بینالمللی در جاکارتا میگذارد؛ دقیقتر بگویم، در کلاس آقای زیمیت (جیمز دارسی).
ظاهراً کلاس زیمیت فلسفه است، اما میتوانست با عنوان «ارائهٔ توضیحات 101» هم شناخته شود. «دوست...
من فیلمهای احمقانهٔ زیادی دیدهام، اما تا حالا فیلمی ندیده بودم که به اندازهٔ «پس از تاریکی» (After the Dark) با آتشفشانی از جزمباوری، ایدهٔ «نادانی خوشبختی است» را دفاع کند. جان هادلز داستان را در یک مدرسهٔ بینالمللی در جاکارتا میگذارد؛ دقیقتر بگویم، در کلاس آقای زیمیت (جیمز دارسی).
ظاهراً کلاس زیمیت فلسفه است، اما میتوانست با عنوان «ارائهٔ توضیحات 101» هم شناخته شود. «دوست دارید چند تا از آزمایشهای فکری محبوبمان را مرور کنیم؟» زیمیت در آخرین روز مدرسه با لحن بلاغی این سؤال را از بیست دانشآموزش میپرسد، و برخیشان دقیقاً همین کار را میکنند و همزمان توضیح میدهند هر آزمایش چه مفهومی دارد.
کلاس محل مناسبی برای اینگونه بارش اطلاعات است، اما این حس را دارد که مناسب روز اول مدرسه است، نه روز آخر؛ این زمانبندی نامناسب باعث میشود همهچیز شفافاً حالتِ کلیشهٔ «همانطور که میدانی» را داشته باشد.
خلاصه، یکی از دانشآموزان قضیهٔ میمون بینهایت را مطرح میکند: «اگر میمونی را پشت یک ماشین تحریر بگذارید و برای همیشه او را رها کنید تا بهطور تصادفی کل نمایشنامهٔ هملت را، کلمه به کلمه، تایپ کند، بالاخره تقریباً حتماً موفق خواهد شد.» بدیهی است جوکی دربارهٔ اینکه انگار این فیلم هم به همان روش نوشته شده میتوانم بکنم، اما معتقدم حداقل یک میمون میتوانست این کار را بهتر انجام دهد و هم طولانی هم نمیشد.
تمام اینها پیشدرآمدی است بر آزمایش فکری خودِ زیمیت، که ترکیبیست از «سروایور»، «بزرگتر از برادر» و «دنجنز اند دراگونز». اساساً یک پناهگاه هستهای هست که ظرفیتی برای ده نفر دارد و کلاس باید تصمیم بگیرد چه ده نفری داخل شوند و کدام یازده نفر — از جمله زیمیت — بیرون بمانند، و این تصمیم بر اساس شغلهای تخیلیای گرفته میشود که زیمیت بهصورت تصادفی به آنها میدهد.
این تمرین سه بار تکرار میشود، و تکرار فقط نشان میدهد فیلم و شخصیتهایش چقدر ناپخته و احمقانهاند. برای مثال، زیمیت دربارهٔ ساکنان پناهگاه میگوید: «آنها نمیتوانند اکسیژن را تقسیم کنند. هر سانتیمترمکعب هوای قابل تنفس اینجا، پس از بسته شدن در بیرونی، از همین کپسولهای فشرده میآید. این مکان برای نگهداری ده نفر بهمدت یک سال طراحی شده؛ یک نفر اضافه به معنای مرگ ناشی از کمبود اکسیژن است» (برای صرفهجویی در وقت، همه دقیقاً همان پناهگاه را تصور میکنند).
علاوه بر این، مشخصاتی که در تمرین اول تعیین شده برای تمرینهای بعدی هم پابرجاست؛ مثلاً کد باز کردن در پناهگاه در پایان سال همیشه همان عدد است. با این حال، کلاس تصمیم میگیرد «ما هر چه زودتر به بارداری نیاز داریم... در طول سال محبوس شدن باید نوزاد سالمی تولید شود» چون «داشتن فرزند مهمترین کار بعد از آخرالزمان است.» آقایان، شما فراموش کردهاید که «یک نفر اضافه به معنای مرگ از کمبود اکسیژن است»؟
این شخصیتها به هیچ وجه آنقدر که هادلز میخواهد باهوش نیستند، مخصوصاً جیمز (ریس ویکفیلد)، دوستپسر پترا (سوفی لو)؛ وقتی روشن میشود که او و زیمیت مجبور خواهند شد بهتنهایی سیاره را بازجمعیتبخشی کنند، جیمز واکنشی از خود نشان میدهد که گویی واقعاً قرار است رابطهٔ جنسی رخ دهد (واکنشی که حتی در چارچوب شبیهسازی هم بیمعنی است، چون قرار است در آن شبیهسازی او همجنسگرا باشد).
خوشبختانه برای جیمز، پترا آدمهایی مثل او را دوست دارد، و به همین ترجیح است که همهٔ آنچه اینجا میبینیم حاصل شده؛ پترا با زیمیت که باجِ او را به جیمز میدهد، رابطه دارد و زیمیت معتقد است «او برای تو به اندازهٔ کافی باهوش نیست.» بنابراین کل ماجرا صرفاً تلاشی کودکانه است برای نشان دادن کمذکاوتی جیمز، که این هم خیلی چیز بدی دربارهٔ ظرفیت عقلانی خودِ زیمیت نمیگوید.
راستش پترا هم آدم عجیبی است؛ ابتدا با احساسات زیمیت بازی میکند، و بعد از اینکه او—با وجودِ تمامِ عنوانِ استادِ فلسفه—هنوز مثل هر انسان دیگری احساساتی میشود، از این مسئله آزرده میشود.
از آنچه از جیمز میبینیم، او هم اگر از دوگانهبودنِ پترا خبردار شود واکنش بالغانهتری نشان نمیدهد، اما پترا توجیه میکند که حقیقت را از او پنهان نگه دارد: «تنبیهِ [جیمز] منطقی نیست چون او از ما خبر ندارد. مطمئن نیستم که لازم باشد بداند. خصوصاً بعد از رفتارِ امروزِ تو.» ولی رفتارِ خودش به هیچ وجه برایش مسئله نیست.
روی هم رفته، پیام «پس از تاریکی» این است که «باهوش بودن همه چیز نیست،» که دقیقاً حرفی است که یک نادان میزند. غیر از هوش چه چیز دیگری هست؟ زیبایی جسمی محو میشود و حس شوخطبعی هم نهایتاً تا حدی کمک میکند. شخصاً هرگز با کسی قرار نمیگذارم که فکر کند این فیلم اصلاً فیلمِ خوبی است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران