آیا خدا به نویسنده-کارگردان دیوید هلینگ فرمان داد که فیلم تنها پسر او (2023) را بسازد؟ و اگر چنین بوده، آیا ممکن نبود که در آخرین لحظه نظرش را عوض کند؟ این فیلم نهفقط در تیتراژ پایان اعلام میکند که ماجرای «بستن اسحاق» در سفر پیدایش یک «رخداد تاریخی واقعی» بوده، بلکه با همان رویکردی با آن برخورد میکند که اغلب فیلمهای «بر اساس رویدادهای...
آیا خدا به نویسنده-کارگردان دیوید هلینگ فرمان داد که فیلم تنها پسر او (2023) را بسازد؟ و اگر چنین بوده، آیا ممکن نبود که در آخرین لحظه نظرش را عوض کند؟ این فیلم نهفقط در تیتراژ پایان اعلام میکند که ماجرای «بستن اسحاق» در سفر پیدایش یک «رخداد تاریخی واقعی» بوده، بلکه با همان رویکردی با آن برخورد میکند که اغلب فیلمهای «بر اساس رویدادهای واقعی» با وقایع تاریخی برخورد میکنند — یعنی ساخت و پرداختن چیزهایی که واقعیت ندارند.
هرچند کتاب مقدس به هیچوجه سندی تاریخی تمامعیار نیست، اما رویدادها و شخصیتهایی که در آن بازگو شدهاند بهمراتب شناختهشدهتر از بسیاری چهرهها و مکانهای مهم تاریخیاند (برای مقایسه، مصرِ کتاب مقدس را با مصر باستان در نظر بگیرید). مردم تفاوت را میفهمند وقتی تغییری داده شود؛ مثل ریدلی اسکات که در Exodus: Gods and Kings کارکرد «اعمال خدا» را به معنای آییننامهایِ بیمه تفسیر کرد. همیشه از فیلمسازانی که، مثل هلینگ، نگارش مقدس را «کلمه زنده خدا» میدانند اما جرات میکنند به متن مقدس دست بزنند، متعجب میشوم.
در اینجا، پاورقیای که اعلام میکند «برخی از شخصیتها، رویدادها و دیالوگهای نشاندادهشده در این فیلم برای اهداف دراماتیزهسازی ساختگی ایجاد شدهاند» خیلی محتاطانه گفته شده است. برای شروع، بخشی از همان دیالوگها شامل این حرف اسحاق (اداَن ماسکویتز) است که میگوید، و نقل قول میکنم، «وای... این چیز فوقالعادهایه.» چه عامیانه و خارج از زمان!
در پیدایش 22:3 آمده که «ابراهیم صبح زود برخاست... دو نفر از جوانان خود را با خود برداشت و اسحاق پسرش را... و به مکانی که خدا به او گفته بود رفت تا اسحاق را بهعنوان قربانی بسوزان آورد.» و در پیدایش 22:4 «ابراهیم چشمان خود را بالا برد و آن مکان را از دور دید.» فیلم تنها پسر او موفق میشود بخش عمدهی صد دقیقه زمان خود را بین همین دو آیه جا بدهد.
مثل Last Days in the Desert، تنها پسر او هم یک فصل «تخیلی» از کتاب مقدس است. اگر پذیرفته شود که ابراهیم (نیکولا مُعالود) وجود داشته — که تقریبا محتمل نیست — او مردی با خیالپردازی افراطی و تا حدودی خطرناک بوده است. از سوی دیگر، روانپریشی پارانوئید اگر بر اساس معیارهای کتاب مقدس باشد، آدم را از حالت «طبیعی» برتر نشان میدهد — که این هم اساس و هم نقطهضعف ساختاری فیلم است. از یک سو جنون نزدیک به خدایی است؛ از سوی دیگر فیلم از قبول این نکته که ابراهیم دیوانه است سر باز میزند.
دو جوانی که در متن کتاب نامی از آنها نیست، اینجا به نامهای کلزار (اوتاویو تادِی) — پسر ناشناختهای از سرور ابراهیم، الیعزر دمشقی (لوئیس فرناندز-گیل) — و اشکولام (نیکولای پِرسِز)، خدمتکار پلیشتیِ ابراهیم که منطقا احساس میکند ابراهیم بر او ظلم میکند، معرفی شدهاند.
اشکولام تنها آدم منطقی در تمام فیلم است و بههمینخاطر در نوعی دور باطل گرفتار میشود. وقتی او بهصورت بلاغی میپرسد «آیا من باید پایین بیفتم و پاهای او را ببوسم چون به من شرف برده بودنش را عطا کرده؟» این پاسخی است که میشنود: «خیلی بهتر است بندهٔ عادل بودن تا بندهٔ ظالم بودن.» هلینگ انتظار دارد این سفسطه قانعکننده باشد.
اشکولام صرفا برای ایفای نقشِ کسی نوشته شده که در کشتیگیری به او «جابِر» میگویند؛ یعنی باید اشتباه باشد تا ابراهیم حق داشته باشد. نمونهاش وقتی ابراهیم و همراهان با مردی روبهرو میشوند که در حال مرگ است و دخترش ربوده شده، ابراهیم متهم میکند دستهای سرباز از سپاه پادشاه آبیمِلِک («مردمان من» بهگفتهی اشکولام) را که پیشتر دیده بودند؛ هرچند که، همانطور که اشکولام بهدرستی اشاره میکند، ابراهیم هیچ مدرکی جز این ندارد که «این کار بهطرز معمول از آنها برمیآید.»
عاقبت همان دو گروه دوباره بههم میرسند و البته فِلِیشتیها دختر را در اسارت دارند، پس اشتباه اشکولام «نادرست» از آب درمیآید. آنکه ابراهیم در آن یک مورد درست گفته، بهمعنای درستگفتن او در همه چیز نیست، هرچند بهنظر میرسد هلینگ امیدوار بوده ما قضیه را همینگونه ببینیم.
برای اضافه کردن توهین به جراحت، اسحاق پیشنهاد میدهد که به جای دختر او را ببرند. یکی از سربازان فریاد میکشد: «میتونیم اونو زنصفتش کنیم، خیلیها در دربار خوششون میاد!» که تهمت ناروا این است که چون فِلِیشتیها «بدکار» هستند، پس همجنسگرایند. آیا واقعاً وضع همینطور است؟ آیا بهتر است بندهٔ یک آدم خودسرِ قاتلخواه از زنا باشی تا بندهٔ آدمهای «فِیِری»؟ این یکی از همان رویدادهایی است که «برای دراماتیزهسازی ساختگی» ایجاد شدهاند، هرچند به خودی خود در فضای عهد عتیق چندان دور از ذهن هم نیست — سطحی و تنگنظرانه.
ابراهیم و اسحاق پس از مباحثات بسیار که همیشه با کارت «خدا» از سوی ابراهیم ختم میشود (هلینگ با نقلهای کتابی در پایان صحنهها، باور را بر تفکر ترجیح میدهد) بالاخره به آیهٔ 4 میرسند؛ همراه با فلشبکهایی که همسر ابراهیم، سارا (سارا سید)، را بهصورت زنی هیستریک و غوغاسالار نشان میدهند. اول او میخواهد ابراهیم با کنیز مصریشان نزدیکی کند تا وارثی که خدا قولش را داده بهدست آید، ولی وقتی آن کار انجام میشود، سارا از او خرده میگیرد. همهی این جر و بحثهای زوج سالخورده در نهایت بیمعنی است، چون سارا بالاخره به ابراهیم پسری میدهد — پس فیلم که نام «تنها پسر او» را دارد، در خود تناقضی نهفته دارد، درست مثل خیلی از بخشهای کتاب مقدس.
ابراهیم با اسحاق روراست میشود: «خدا گفته که تو باید قربانی شوی.» اسحاق شگفتزده میشود، که حق هم دارد. ابراهیم سعی میکند او را با همان استدلالهای ناکارآمدش دلخوش کند که به نهایت استدلال از مرجع تقلیل مییابد: «چون خدا گفته.» این دیوانهی افراطی قرار است نوعی الگوی قهرمانانه باشد، در حالی که کار شجاعانه واقعی میتوانست این باشد که به صداهای درون سرش بگوید گمشون کنند.
شگفتآور است که در دههٔ سوم قرن بیست و یکم هنوز فیلمی بتواند این روایت بستن اسحاق را بهعنوان چیزی حتی از راه دور مثبت بفروشد. اشتباه نکنید — این میتواند لحظهای آموزنده باشد، اما این فیلم متحجر و واپسنگر کاملاً درس را اشتباه میگیرد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران