داستان فیلم «دوران زیبا» (Good Time) درمورد یک دزدی بسیار ناشیانه بانک توسط برادران «کانی» و «نیک» است. «کانی» باهوش و «نیک» که معلول ذهنیست، همدست اوست. بعد از اینکه همه چیز طبق برنامه پیش نمیرود، «نیک» و «کانی» از همه جدا میشوند. «نیک» دستگیر میشود و به جزیره «ریکرز» منتقل میشود و «کانی» فرار میکند. بلافاصله بعد از این اتفاق او نقشهای برای فراری دادن «نیک» میکشد. هدف اول او جمع کردن پول کافی برای به قید وثیقه آزاد کردن «نیک» است. ابتدا سعی میکند این پول را با تیغ زدن نامزدش «کوری» (جنیفر جیسون لی) بدست آورد. بعد از اینکه او متوجه میشود که «نیک» بخاطر جراحات حاصله از یک دعوا در بیمارستان است، تصمیم میگیرد که او را نجات دهد. این نقشه با تعجب با موفقیت عملی میشود اما مشکل اینجاست که کسی که او، نجاتش داده است، یک غریبه است.
داستان فیلم «دوران زیبا» (Good Time) درمورد یک دزدی بسیار ناشیانه بانک توسط برادران «کانی» و «نیک» است. «کانی» باهوش و «نیک» که معلول ذهنیست، همدست اوست. بعد از اینکه همه چیز طبق برنامه پیش نمیرود، «نیک» و «کانی» از همه جدا میشوند. «نیک» دستگیر میشود و به جزیره «ریکرز» منتقل میشود و «کانی» فرار میکند. بلافاصله بعد از این اتفاق او نقشهای برای فراری دادن «نیک» میکشد. هدف اول او جمع کردن پول کافی برای به قید وثیقه آزاد کردن «نیک» است. ابتدا سعی میکند این پول را با تیغ زدن نامزدش «کوری» (جنیفر جیسون لی) بدست آورد. بعد از اینکه او متوجه میشود که «نیک» بخاطر جراحات حاصله از یک دعوا در بیمارستان است، تصمیم میگیرد که او را نجات دهد. این نقشه با تعجب با موفقیت عملی میشود اما مشکل اینجاست که کسی که او، نجاتش داده است، یک غریبه است.
هیچوقت ندیده بودم که دیدنِ کسی که بطری اسپرايت مینوشد باعث شود از همدردی از درد و وحشت، لبهایم جمع شود.
رتبه نهایی: ★★★ — خوشم آمد. شخصاً پیشنهاد میکنم ببینید.
«Good Time» فیلمی نیست که آدم بخواهد برای سرگرمی سبک سراغش برود؛ فیلمی بسیار ناخوشایند، خشمآور و افسردهکننده است که با این حال من از تمام دقایقش لذت بردم. برجستهترین نکته فیلم، پالت رنگی آن است:...
هیچوقت ندیده بودم که دیدنِ کسی که بطری اسپرايت مینوشد باعث شود از همدردی از درد و وحشت، لبهایم جمع شود.
رتبه نهایی: ★★★ — خوشم آمد. شخصاً پیشنهاد میکنم ببینید.
«Good Time» فیلمی نیست که آدم بخواهد برای سرگرمی سبک سراغش برود؛ فیلمی بسیار ناخوشایند، خشمآور و افسردهکننده است که با این حال من از تمام دقایقش لذت بردم. برجستهترین نکته فیلم، پالت رنگی آن است: بیشتر صحنهها با نور نئون یا درخشش تلویزیون یا چراغهای دور خیابان روشن شدهاند. هرچند لحن فیلم بسیار تاریک است، دیدن چهرهٔ رابرت پتینسون زیر نور قرمز نئونی فوقالعاده زیباست. شخصاً شاید برای نورپردازی نئونی فیلم را ببینم و «Good Time» از این جنبه بهخوبی با حس کثیف و زمخت سایر عناصر مقابله میکند.
داستان برای من نقطهضعف بود، اما بازیها، فیلمبرداری و موسیقی چنان خوب کار کردهاند که قصهٔ نسبتاً کمنقص باعث اذیت شدنم نشد. وقتی میگویم بازیها عالیاند، بیش از همه منظورم رابرت پتینسون و بنی سافدی است؛ بقیه بازیگران بیشتر برای جلو بردن روایت حضور دارند و عملکرد قابلقبولی ارائه میدهند (بهجز برخاد عبدی که ارتباط برقرار نمیکند). اگر فقط پتینسون را در مجموعهٔ «گرگومیش» دیدهاید—جایی که بازیها اغلب سطحی و خشکاند—این نقش جهشی کامل برای اوست و اجرای باورپذیر و اصیلی ارائه میدهد.
فیلم حکایت مردی (کانی) را دارد که پس از یک سرقت بانک ناموفق سعی میکند برادر دارای معلولیت ذهنیاش (نیک) را از مشکل بیرون بکشد؛ اما سؤال این است که آیا واقعاً شایستهٔ همدردی و طرفداری است یا نه. کانی شخصیتی نیست که دوستش داشته باشی: او برادرش را بهعنوان مهرهای مجرمانه استفاده میکند، با دوستدختر ناپایدارش کُری بهشدت بدرفتار است، گرایشهای نژادپرستانهاش گاهوبیگاه بروز میکند و از تقریباً همه سو استفاده میکند—بهجز شاید برادرش و یک سگ. با وجود این، پتینسون در نقش کانی چنان قدرتمند است که تماشاگر ناخودآگاه برای فرار او از دست پلیس دلش میگیرد؛ این یکی از آن نقشهای تعیینکننده برای بازیگر است و اجرای او فراموشنشدنی است. مقایسهها با آل پاچینؤ جوان ناگزیر به نظر میرسد.
فیلم مثل یک سرقتِ بههمریخته و اضطرابآور است که انرژی جنبشی و فضای افسردهٔ کسانی را به تصویر میکشد که در شهر بزرگ امرارمعاش میکنند—چه بهصورت قانونی و چه غیرقانونی. بازیها فوقالعادهاند؛ بهویژه اجرای قدرتمند پتینسون و نقشنمایی مؤثر بنی سافدی که نقش برادرش را دارد. سوار بر این اثر، تجربهای وحشیانه خواهید داشت.
«Good Time» حس و حالی پست، تیره و ابتدایی دارد و با بودجهٔ اندک مثل سیلی سینمایی به صورت تماشاگر میخورد. هرچه بیشتر به فیلم فکر میکنم، بیشتر از آن خوشم میآید. نادر است فیلمی را ببینی که تا این اندازه به لحن تیرهاش وفادار و مطمئن باشد؛ از صحنهٔ افتتاحیه با یک جسارت و وقار بر صفحه میجهد. گاهی یادآور آثار اولیهٔ اسکورسیزی است، ولی هیچوقت شبیه یک کپیبرداری ارزان بهنظر نمیرسد.
کانی در طول یک شبِ بیخوابی در خیابانهای شهر سرگردان است و هرچه بیشتر گرفتار کابوس میشود، رفتارهایش وخیمتر میشود: از نگهبان شهربازی، دختری نوجوان و مادربزرگ مهاجرش، تا یک فروشندهٔ مواد تازه آزادشده که با بطری نوشابهای پر از LSD همراه است، همه را یا ذهنی به هم میزند یا عملاً آسیب میزند. فیلم روح مستقل و شخصی دارد—که جای تعجب نیست چون بنی و جاش سافدی تقریباً در تمام جنبههای فیلم دست داشتهاند: نگارش، کارگردانی، تدوین، طراحی صدا و بازیگری. طراحی صدای فوقالعاده و موسیقی اصلیِ پرتنش بسیار مؤثر است؛ افکتهای صوتی گوشخراش مانند بازتابی از ناراحتی و ناهماهنگیِ متن عمل میکنند.
نکتهای که میخواهم به آن اشاره کنم، اپیلوگی است که حسِ الحاقشدگی دارد—بخشی که به نظرم اضافی است و میشد حذفش کرد. مقصودشان را میفهمم، اما نیازی نیست به شکلی اصرارآمیز پیام را به مخاطب بکوبند؛ مخاطب هوشمندتر از آن است.
این فیلم پژواکِ یأسِ موجود در «Hell or High Water» سال قبل را دارد؛ داستانی مشابه از مرد آمریکاییای که چیزی برای از دست دادن ندارد و بنابراین هرچه میتواند میرباید. چشمانداز آلوده و شهری نیویورک در تصاویرِ بافتدار، رؤیایی و کابوسمانند فیلم تجلی مییابد؛ هر صحنه با سرزندگی ناچار و تنشی تپنده زنده است، اما بهطرزی زیبا و نه خودنمایانه.
«Good Time» ممکن است قهرمان اخلاقاً منزجرکننده، روایت ناخوشایند و فضای ناآرامی داشته باشد، اما در عین حال یکی از بهترین فیلمهای سال است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران