هنری پیج هفده ساله خود را شخصی رومانتیک می داند اما هیچ وقت عاشق نشده است. او دوست دارد تمام توجه اش را روی سردبیر روزنامه ی دبیرستان شدن، بگذارد. اما در اولین روز سال آخر، او با گریس آشنا می شود و همه چیز تغییر می کند و…
هنری پیج هفده ساله خود را شخصی رومانتیک می داند اما هیچ وقت عاشق نشده است. او دوست دارد تمام توجه اش را روی سردبیر روزنامه ی دبیرستان شدن، بگذارد. اما در اولین روز سال آخر، او با گریس آشنا می شود و همه چیز تغییر می کند و…
فیلم Chemical Hearts حواس بسیار کوتاهی دارد و انتظار دارد تماشاگر هم حافظهای مثل ماهی قرمز داشته باشد. در این فیلم برگهای توسط فندک آتش گرفته و بعداً مثل اینکه پاره شده باشد با چسب به هم وصل میشود، نه مثل ورقهای که سوخته باشد.
هنری پیج (آستین آبرامز) دانشآموز سال آخر دبیرستان است که آرزو دارد سردبیر روزنامهٔ مدرسه شود تا دیگران دیدگاهش را بدانند؛...
فیلم Chemical Hearts حواس بسیار کوتاهی دارد و انتظار دارد تماشاگر هم حافظهای مثل ماهی قرمز داشته باشد. در این فیلم برگهای توسط فندک آتش گرفته و بعداً مثل اینکه پاره شده باشد با چسب به هم وصل میشود، نه مثل ورقهای که سوخته باشد.
هنری پیج (آستین آبرامز) دانشآموز سال آخر دبیرستان است که آرزو دارد سردبیر روزنامهٔ مدرسه شود تا دیگران دیدگاهش را بدانند؛ هرچند خودش هم اعتراف میکند «چه فایدهای دارد یک تریبون وقتی حرفی برای گفتن نداشته باشی». اتفاقاً تهیهکننده/کارگردان/نویسندهٔ ریچارد تان هم همین مشکل را دارد؛ ابزار و شکل هست اما محتوا نیست.
هنری و گریس تاون (لیلی رینهارت) هر دو برای پست سردبیری رقابت میکنند، اگرچه ظاهراً کسی به گریس نگفته است. وقتی پیشنهاد میشود که سردبیر مشترک شوند، گریس علاقهای نشان نمیدهد و خیلی آرام با عصا از کنار میرود — او از عصا استفاده میکند و اخمو و دوریگزین است؛ در واقع نسخهٔ نوجوانی و مؤنث دکتر هاوس است.
هنری او را تا خانه همراهی میکند و بهطوری بیادبانه شعری را که گریس قبلاً میخوانده از پشت شانهاش میخواند و میگوید «زیباست». گریس پاسخ میدهد که این حرف کسی است که شعر را نفهمیده باشد. این برخورد کمی ریاکارانه است، چون آنها دربارهٔ ترجمهٔ انگلیسی یکی از شعرهای نرودا صحبت میکردند.
هنری خیلی دورتر از مدرسه زندگی میکند تا گریس، پس او را سوار میکند؛ یا دقیقتر بگوییم، هنری با ماشین او به خانهاش میبرد و ماشین را جلوی خانهاش پارک میکنند تا بعداً کسی —که احتمالاً پدرش است— بیاید و آن را ببرد.
پس گریس با عصا راه میرود و از رانندگی بدش میآید. فکر میکنید تصادف کرده؟ حالا هنری همچنان سوار ماشین او میشود؛ لابد فکر میکند پدری که قرار است ماشین را بیاورد هیچ کار دیگری برای انجام دادن ندارد.
مزخرفات به همینجا ختم نمیشود. او برای تمرین شبانه به زمین فوتبال مدرسه میرود وقتی هیچکس آنجا نیست؛ اما عجیب است که نورها روشناند، مثل شب بازی — آیا همیشه چراغها را تمام شب روشن میگذارند یا برای او روشنشان میکنند؟
سرگرمی هنری شکستن گلدانها و چسباندن دوبارهٔ آنهاست؛ واضحاً استعارهای ناشیانه برای تلاشش برای «ترمیم» گریس. او به هنری میگوید که نیازی به ترمیم ندارد، اما شعارش «serva me, servabo te» («مرا نجات بده، تو را نجات خواهم داد») است — سیگنالهای متناقض، کسی چیزی میفهمد؟
با این حساب رابطهٔ هنری و گریس محکوم به شکست است چون 1) او بزدل است، و 2) او کمی از عقلش کم دارد — چراغ روشن است اما کسی در خانه نیست، دیوانگیاش بیش از حد است و الی آخر. کمکی هم نمیکند که هر دوی آنها در دههٔ بیست زندگیشان هستند و تظاهر میکنند دانشآموز دبیرستاناند، چیزی که باور کردنش را سخت میکند که این اولین عشق هنری و دومین عشق گریس باشد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران