راستش را بخواهید، نمیدانم چرا از این فیلم خوشم آمد. فیلم احمقانه است، واقعاً خیلی احمقانه. لهجههای آمریکایی از بازیگران نیوزیلندی نابجا و بد درآمدهاند و بدلکاریها گاهی خندهدار و غیرقابلباورند. اما بهنوعی این فیلم دارای سبکی بصری و خلاقیتی است که گاهی آن را بالاتر از مقام یک فیلم B میبرد. در معرفی آن باید بسیار گزینشی عمل کرد، اما من واقعاً از تماشایش...
راستش را بخواهید، نمیدانم چرا از این فیلم خوشم آمد. فیلم احمقانه است، واقعاً خیلی احمقانه. لهجههای آمریکایی از بازیگران نیوزیلندی نابجا و بد درآمدهاند و بدلکاریها گاهی خندهدار و غیرقابلباورند. اما بهنوعی این فیلم دارای سبکی بصری و خلاقیتی است که گاهی آن را بالاتر از مقام یک فیلم B میبرد. در معرفی آن باید بسیار گزینشی عمل کرد، اما من واقعاً از تماشایش لذت بردم، سرم را تکان دادم از این حماقتها و قطعاً دوباره آن را خواهم دید.
شاید مشکل اصلی این باشد که، همانطور که در فیلمهایی مثل «ویکتور فرانکنشتاین»، «امریکن آلترا» و «برایات» دیدهایم، مکس لندیس نویسندهٔ چندان قابلی نیست. او خود یکبار گفته بود «من فیلمنامه مینویسم مثل بسیاری که بازی Angry Birds انجام میدهند»—و روشن است که نه همهٔ این فیلمنامهها شایستگی ساخت دارند. در عین حال، روزان لیانگ از عهدهٔ چالشِ ساختن یک فیلم جنگی با مکان واحد برآمده: او تکهای از آهن و زبالهٔ هوایی را بهشکلی خفهکننده و بسته نشان میدهد و سکانسهای پر از دیوانگی و اکشن را با بیپروایی چشمگیری صحنهآرایی میکند. «سایه در ابر» هرجومرجی کامل است، اما معجزهٔ کوچکی هم هست که اینقدر سرگرمکننده از آب درآمده است.
کلویی گریس مورتز (ماد) را یکی از بهترین بازیگران نسل خودش میدانم. احتمالاً اگر در ده سال آینده نامزد اسکار هم نشود، خیلیها تعجب خواهند کرد. درست است که انتخابهای او همیشه منجر به فیلمهای خوب نمیشود، اما بهندرت خودِ او مسبب شکست یک فیلم است. در فیلم روزان لیانگ، او بیتردید عنصر چسبانندهٔ کار است؛ فیلم تا حد زیادی به یک اثر تکنفره شباهت دارد — او عملاً درون یک برجک کوچک حبس شده — و مورتز دامنهٔ عاطفی فوقالعادهای نشان میدهد.
برای بیشتر مدت فیلم، تماشاگران در فضایی خفه و تنگ قرار میگیرند و شاهد ارتباط قهرمان از طریق رادیو با اعضای خدمه هستند که اغلب بهشکل کاراکترهای مردانهٔ زنستیز و آزاردهنده تصویر شدهاند. هدف از این تیپ شخصیتی را میفهمم، اما آنقدر سطحی و کلیشهای شده که انگار کارگردان و مکس لندیس هرگز با نوع دیگری از سربازان روبهرو نشدهاند. روایت پر از ایدههای متمایزی است که از فیلموحشتِ هیولا تا درام جنگی قدم میزنند و تعادل بین اینها آشفته است، مثل خودِ موسیقی متنِ فیلم (ماهویَا بریجمن-کوپر). وقتی راز بستهٔ او فاش میشود و سکانسهای اکشن به صحنهٔ اول بازمیگردند، داستان جهشی عظیم به سوی مطلقاً مضحک میزند. از یکی از خندهدارترین استفادهها از انفجار هواپیما گرفته تا غیرقابلباور بودن اتفاقات در پردهٔ سوم، وقتی فیلم تا آن نقطه بیشتر به نمایش زمینیِ تجربهٔ یک زن منزوی در نیروی هوایی میپرداخت تا فیلمِ علمی–تخیلی/وحشت/اکشنِ تمامعیار، خاموشکردنِ مغز واقعاً سخت میشود. با این حال، نمیتوانم ارزش سرگرمکنندگی و اجرای برجستهٔ بازیگر اصلی را انکار کنم.
رتبهبندی: B-
تماشای خوبی بود، دوباره میبینمش و حتماً توصیهاش میکنم.
گاهی واقعاً خوب است که با انتظارات بسیار پایین به سراغ فیلمی بروی؛ من هم ابتدا فکر میکردم خستهکننده باشد چون داستان در ظاهر فیلمِ یک پیکِ جنگی در جنگ جهانی دوم است، اما این فیلم خیلی فراتر از آن است. احساس میشود مجموعهای از داستانها هستند که بهطرزی فوقالعاده با هم دوخته شدهاند؛ داستانسراییِ مدولار که در ابتدای دههٔ ۲۰۲۰ میبینیم، در اینجا به درجهای فراتر از معمول رسیده است. تقریباً فیلمی پنجپردهای است که هر پرده خودش سه فصل دارد. نویسندگی در اینجا طوری شکل گرفته که هم قدرتمند است و هم گیراتر.
این صرفاً یک داستان جنگ جهانی دوم نیست، تنها داستان یک زن نیست، تنها مبارزهٔ قهرمان علیه شر نیست، تنها داستان اسیر یا انزوا نیست، تنها روایت جنگ نیست؛ این فیلم همهٔ اینهاست و بیشتر از آن، با فیلمبرداری خوبی که همهٔ اجزا را تقویت میکند. قطعاً ارزش تماشا دارد و اگر شنیدهاید که «فلان نوع فیلم است» اجازه ندهید شما را منصرف کند. برای هر سلیقهای چیزی دارد و همهٔ آنها خوباند.
این ممکن است یکی از سرگرمکنندهترین چیزهایی باشد که تا به حال دیدهام. واقعاً فراتر از حد انتظار و شگفتانگیز است.
«سایه در ابر» دیوانهوار است؛ تماشای آن واقعاً خوش گذشت. در این فیلم هیچ ایدهٔ مردود شدهای در اتاق نویسندگان نیست! خوشحالم که نقدها آن را نابود نکردهاند؛ دستکم نه به میزانی که انتظار داشتم. این دیوانگی محض است و من کاملاً با آن همراهم؛ مقدار آشفتگیای که در کمتر از حدود ۸۰ دقیقه جا شده، دیوانهکننده است. جلوههای ویژه—بهاستثنای جنگ نهایی که کمی ضعیف است—برای چنین تولیدی قابل قبول و جالباند.
کلویی گریس مورتز واقعاً اجرای عالیای ارائه میدهد؛ بهراحتی بهترین اجرای اوست که دیدهام. بقیهٔ بازیگران هم خوب از پس نقشها برآمدهاند و قسمتهای مکالمه از طریق رادیو برای نقشهای پشت دوربین استفادهٔ خوبی شده است. فکر میکردم در آغاز که گفتوگوهای رادیویی زیاد است خستهکننده شود، اما هرگز خستهکننده نشد. این فیلم قابلیت تماشای مجدد بالایی دارد؛ قطعاً دوباره به سراغش خواهم رفت. هیچگونه منطق محکم و دقیقی ندارد، اما شاید بهترین فیلم برای «خاموشکردنِ مغز» باشد—بدون شوخی. بیپروا احمقانه است و من تا حدی عاشقش هستم؛ بیشک نمیتوان اصالتش را انکار کرد.
امیدهای زیادی برای این فیلم داشتم—از پیشفرضش خوشم آمد. داستان: در یک بمبافکن جنگ جهانی دوم، «ماد» (کلویی گریس مورتز) در توپکک پایینی مخفی شده و محمولهٔ سریای حمل میکند—اما آن چیست؟ در طول پرواز، برخی اعضای خدمه که کمی احمقانهاند نسبت به او و بستهاش بدگمان میشوند و وقتی چیزهایی میبینند و اوضاع برای هواپیما کمی بههم میریزد، خدمه باید برای یک غافلگیری بزرگ آماده شوند. متأسفانه اجرا درخور نیست: بازی ضعیف است، جلوههای ویژه شبیه یک قسمت از «استارگیت» بهنظر میرسند و موسیقی تلاش زیادی میکند تا نبود تهدیدِ واقعیای را که از بازی یا کارگردانی باید استخراج شود جبران کند. داستان خود را در گیرودار مسائل میانفردی خدمه میگیرد که برای یک فیلم ماجراجویی اصلاً چیز خوبی نیست و پایانبندی صرفاً احمقانه است. متأسفم—من از طرفداران علمیتخیلم، اما این واقعاً ناامیدکننده است.
«چیزی روی بال است!»
بهعنوان یک طرفدار دیرپای «منطقهٔ گرگ و میش» (Twilight Zone)، همیشه دیدن اقتباسی سینمایی از یکی از داستانهای کلاسیک دلپذیر است. این فیلم بهطرزی جالب داستان «کابوس در ارتفاع ۲۰ هزار پا» (۱۹۶۳) را گسترش داده و تبدیل به یک اثر سینمایی کرده است. قفلکردن قهرمان اصلی در یک جعبه برای تقریباً یک ساعت و حضور سایر بازیگران تنها از طریق رادیو قطعاً در زمان و هزینهٔ تولید صرفهجویی کرده و بهخوبی به تمِ خفقانآور کمک میکند.
آنتاگونیست (دشمن) فیلم خوب است؛ نه غلوآمیز، اما درست بهاندازهٔ لازم تهدیدآمیز، و مخالفان ثانویه بسیار خشونتآمیزند که نشاندهندهٔ واقعیت زندگی در هواپیما بر فراز اقیانوس آرام در آن دوره است. در کل—این فیلم محکمی است و قطعاً ارزش تماشا دارد، بهویژه اگر علاقهمند به فیلمهای جنگی یا طرفدار «منطقهٔ گرگ و میش» باشید.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران