نامزد دریافت ۲ اسکار؛ ۴۷ جایزه و مجموعاً ۱۷۴ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان1513
در ابتدا کاملاً با مشکلات لوین دیویس همذاتپنداری میکردم — بهسختی میتوان موسیقیدانی یافت که این احساس را نداشته باشد — اما در پایان فیلم متوجه شدم بسیاری از آن رنجها خودساختهاند و حس میکنم لوین هنوز بارها باید همین چرخه را تکرار کند تا اوضاع یا بهتر شود یا کاملاً فرو بریزد. از نظر موسیقایی، لوین سرسخت و پُرروح است؛ همان کسی که دلت...
در ابتدا کاملاً با مشکلات لوین دیویس همذاتپنداری میکردم — بهسختی میتوان موسیقیدانی یافت که این احساس را نداشته باشد — اما در پایان فیلم متوجه شدم بسیاری از آن رنجها خودساختهاند و حس میکنم لوین هنوز بارها باید همین چرخه را تکرار کند تا اوضاع یا بهتر شود یا کاملاً فرو بریزد. از نظر موسیقایی، لوین سرسخت و پُرروح است؛ همان کسی که دلت میخواهد آن ترانههای فولک غمگین و خسته از جهان را بخواند، حداقل در مقایسه با اجراکنندههای مرتب و آراستهای که در طول فیلم با آنها روبهرو میشود. با این حال آن روحانیت بهخاطر تراژدیها (خودکشی شریک سابق موسیقاییاش) و اضطرابها (روابط با خانواده و معشوقههای پیشین) شکل گرفته — مسائلی که او یا لجباز است یا از نظر روحی ناتوان از حل کردن درستشان. او بهواسطهٔ افرادی که او را تمکین میکنند، همچنان سرپا میماند: روی کاناپهها برای خوابیدن به او بارها تعارف میشود، حتی پس از اینکه لوین صاحبانشان را توهین میکند؛ مالک باشگاه هنوز او را برای اجرا دعوت میکند، حتی پس از آنکه بهخاطر دست انداختن اجراکنندگان دیگر از باشگاه بیرون انداخته میشود. وقتی هنوز داخل یک چرخهٔ معیوب هستی و تلاش میکنی شناور بمانی سخت است بفهمی گرفتار چرخهای؛ وقتی برقرار کردن ارتباط با آدمها هم بهسختی برای لوین ممکن است، کار دشوارتر میشود. احساس میکنم برادران کوئن این موضوع را میفهمند، آن را جدی میگیرند و از دلش فیلمی ساختهاند که هم مرا خنداند و هم کاملاً مجذوب خود کرد.
لوین، موسیقیدان فولکِ جوان (با بازی اسکار آیزاک)، در زمستان ۱۹۶۱ در گرینویچ ویلیجِ نیویورک میکوشد از هنر خود امرار معاش کند. او در باشگاهها چهرهای شناختهشده است و سالها بخشی از یک دوئت کاری بوده، اما حالا بهعنوان هنرمندی تنها نفوذ کمتری در صحنه دارد. بلندپروازیاش او را کور میکند و رفتار ناپایدارش به روابطش با فولکبازان همعهد مثل جیم (جاستین تیمبرلیک) و جان — ژن (کری مولیگان) که روی کاناپههایشان بیشتر متکی شده، فشار میآورد. علاوه بر اینها، مدیرش مل (جری گریسون) چندان قابل اتکا نیست و آلبومِ همنامِ او آنطور که باید پرفروش نیست. دنبال تغییر مکان است: دیدارشان با مرموزِ ترنِر (جان گودمن) و رانندهٔ کمحرفش جانی (گرت هدلوند) او را به مصاحبهای در شیکاگو با کسی که استعدادها را کشف میکند، باد (اف. موری آبراهام)، میبرد. آیا این دیدارها میتواند به این باب دیلن نوپا کمک کند پیشرفت کند؟
دراماتیک اینجا با صمیمیت روایت شده؛ فیلمبرداری متمرکز تا حد زیادی طوفان احساساتی را که مرد در آن گرفتار است منتقل میکند، همانطور که او بین جستجوی تقریباً پیوریتنوار برای کمال و پذیرش رو به رشد دنیای واقعی — که چندان مهربان نیست — در رفتوآمد است. یک قطعهٔ کوچکِ عالی با همراهی خودش، تیمبرلیک و آدام درایور (که نقش آل را بازی میکند) نشان میدهد درایور ریتم موسیقایی محکمی دارد و حس شوخطبعیاش هم خوب است. این فیلم بهنظر کارِ عاشقانهای میآید — نه فقط برای برادران کوئن، بلکه برای آیزاک که واقعاً برای نقش زحمت کشیده است. فیلم کمی پرحرف است، اما بازی گروهی سبب میشود بخشهای مختلف زندگی و سفرهای او در جستوجوی چیزی ناملموس همچنان جذاب بمانند. و بله — درست است؛ دیگران واقعاً ترانههای دیلن را بهتر از خودِ لوین اجرا میکنند.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران