در قسمت دوم از انیمیشن « من نفرت انگیز » ، گرو ( با صدای استیو کارل ) که دیگر مانند گذشته خبیث نیست، تصمیم می گیرد گروهی بسازد و یک جنایتکار تازه به دوران رسیده که آرامش را از همه سلب کرده را ادب کند...
در قسمت دوم از انیمیشن « من نفرت انگیز » ، گرو ( با صدای استیو کارل ) که دیگر مانند گذشته خبیث نیست، تصمیم می گیرد گروهی بسازد و یک جنایتکار تازه به دوران رسیده که آرامش را از همه سلب کرده را ادب کند...
نامزد ۲ جایزهٔ اسکار؛ برندهٔ ۱۲ جایزه و مجموعاً ۶۶ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان1996
سه سال پیش، «من نفرتانگیز» استودیوی ایلومینیشن را معرفی کرد و نشان داد یونیورسال میتواند بازیگری مهم در عرصه انیمیشن باشد (تا پیش از آن عمدتاً دیزنی/پیکسار و دریمورکز در این رقابتها حضور داشتند). آن فیلم تنها انیمیشنِ سوپرشرور آن سال نبود، اما هم از نظر نقد و هم از نظر فروش از رقیبش «مگامایند» جلو زد.
حال تیم خلاق فیلم اول با «من نفرتانگیز ۲»...
سه سال پیش، «من نفرتانگیز» استودیوی ایلومینیشن را معرفی کرد و نشان داد یونیورسال میتواند بازیگری مهم در عرصه انیمیشن باشد (تا پیش از آن عمدتاً دیزنی/پیکسار و دریمورکز در این رقابتها حضور داشتند). آن فیلم تنها انیمیشنِ سوپرشرور آن سال نبود، اما هم از نظر نقد و هم از نظر فروش از رقیبش «مگامایند» جلو زد.
حال تیم خلاق فیلم اول با «من نفرتانگیز ۲» بازگشتهاند تا ماجراهای گروِِ قبلاً ابرشرور و حالا پدری پذیرفتهشده، دختران زرنگش مارگو، ادیث و اگنس، و مینیونهای کوچک زرد و بامزهاش را ادامه دهند. گرو که حالا بازنشسته شده و در نقش پدری تازه جا افتاده، با وجود بعضی جنبههای تند شخصیتی که هنوز باقی است، خود را به پدری دلسوز و حتی تولیدکننده مربا بدل کرده. اما وقتی نقشه شرورانهای جهان را تهدید میکند، سازمان «ضداشرار» او را بهعنوان قهرمان موقتی و جاسوسی که شیوه تفکر شرور را میفهمد، فرا میخواند. پس از معرفی یک همکار بسیار جدی و در عین حال بامزه، گرو و مامور تازهوارد سازمان، لوسی وایلد (با صدای کریستین ویگ)، برای نفوذ بهعنوان نانوا در یک پاساژ تجاری که قرار است نقشه اجرا شود، مخفی میشوند.
باوجود تهدید جهانی، حس خطر در فیلم چندان جدی نیست؛ طرح داستانی هرگز به اندازه تعاملات شخصیتها واقعی یا فوری به نظر نمیرسد و همین تعاملها تا پایان فیلم لذتبخشاند. گرو به تنهاییاش پی میبرد، همکار تازهکارش جایگاه واقعیاش را مییابد و دخترانش با احساسات و آرزوهای جدیدی روبهرو میشوند. شخصیتها در مرکز قرار دارند و نگذارند کشمکشهای شفافِ طرح، مسیر قوسهای کمیک-خانوداگی شخصیتها را مختل کند؛ مثل رابطه عاشقانه بالقوه دختر بزرگتر (و مصرّانه تلاشهای گرو برای خرابکردن آن) یا آرزوی بچهگانه اگنس برای داشتن مادری جدید. همین، جادوی این فیلمهاست: با اینکه محورهای قصه شبیه یک سیتکام سادهاند، محیط و شخصیتها باعث میشوند ترکیب نهایی هم دلگرمکننده و هم خندهدار باشد.
استیو کریل لهجه اروپای شرقی عجیب گرو را دوباره نمایان میکند و هم مایه خنده است و هم نقش آدم منطقی را خوب بازی میکند. میراندا کازگرو، دانا گایر و السی فیشر شخصیتهای دختران را با ظرافت و دوستداشتنیبودن جان میدهند. اما کریستین ویگ بهعنوان مامور وایلد نمایش را میدزدد؛ زنی حرفهای که در عین حال بانمک و دلنشین است. شیمی صدای ویگ و کریل فوقالعاده است.
مینیونها، آن تودههای زرد کوچک با لباسهای کار، که همیشه در تبلیغات فیلم حضور دارند، باز هم فوقالعاده خندهدارند؛ با وجود تکیه شدید بر اسلپاستیک و دیالوگهای نامفهوم، عملکردشان بینظیر است. بهنظر میرسد فیلمهای «من نفرتانگیز» دو ژانر متفاوت انیمیشن را به هم جوش دادهاند: بخش اول احساسی و نزدیک به سبک پیکسار درباره معنای خانواده است و بخش دیگر، همان مینیونها هستند که روحیه آشفته و بامزهای شبیه «لونی تونز» دارند. ترکیبی عجیب که نباید جواب بدهد، اما موفق است و فیلمها هم احساسبرانگیز و هم خندهآور از آب درآمدهاند.
دیگر نکتهای که مرا تحت تأثیر قرار میدهد، سینماتوگرافی مجازی فیلم است؛ واقعاً در کنار بهترینهای پیکسار (مثل وال-ای)، اینها از زیباترین انیمیشنهای ساختهشدهاند. استفاده از رنگ، عمق و هنر بصری خیرهکننده است؛ از طراحی گرو با الهام از چارلز آدامز گرفته تا بازی زیبا با نور، سایه و رنگ. این دنباله نیز استانداردهای بالای قسمت اول را حفظ کرده و در مجموع ضیافتی چشمی فراهم آورده است.
جمعبندی اینکه مثل فیلم اول، این اثر سرگرمکننده و سبک است، اما بسیار لذتبخش. بیش از همه چیزی شبیه یک پیروزیِ بهنمایشگذاشته برای کریل و گروهش نیست، ولی وقتی شخصیتهایی دارید که اینقدر از آنها لذت میبرید، چند ساعت دیگر همراهی با آنها چه ایرادی دارد؟
فیلم خیلی خوب بود؛ خیلی خندیدم.
هرچند من از این فیلم خیلی خوشم آمد، فکر میکنم اسمش باید «من دوستداشتنی» میبود، چون در طول فیلم آنقدرها هم «نفرتانگیز» نیست. وقتی سازمان ضداشرار او را بهعنوان کسی که هم شکارچی است و هم نگهبان دعوت میکند، او نمونه کامل مرد خانواده با سه بچه، ارتش مینیونهای خندهدارش و حتی نوید یک عشق در افق (مامور لوسی) است. او همه تهدیدهایش را از دست نداده و سریع رد پای «ال ماچو» را دنبال میکند. «آرنی»؟ نه، بیشتر شبیه کسی است که انچیلودا میفروشد با سسهای مخصوص خودش — اما آیا او سلاح مخفی دیگری دارد که میتواند مینیونهای همیشه وفادار را نه تنها علیه گرو، بلکه حتی بهصورت بنفششده برگرداند؟
وقتی خطوط نبرد کشیده میشوند و مأمور ارشد «رمزباتم» (یا «شیپسبات») مطمئن است که گرو حتی نمیتواند در بیابان هم یک مشت شن پیدا کند، حالا گرو باید ثابت کند هنوز چیزی برای نجات روز، بچهها، مینیونها و شاید حتی بهدستآوردن دختر مورد علاقه دارد. فکر میکنم گرو از همه شخصیتهای انیمیشنی CGI که پدید آمدهاند، مورد علاقه من است. او ترکیبی از تهدید شاداب را دارد که من از آن لذت میبرم، و گرچه آرزو داشتم اینجا چیزی شبیه «دارث ویدر» برایش نوشته باشند تا «جان بوی والتون»، باز هم از حالتهای چهره و صدای استیو کریل لذت میبرم.
از نظر صوتی، خندههای مینیونها هم سرگرمکننده است و گهگاه کلمهای قابلشناسایی بین حرفهای نامفهومشان شنیده میشود. بدون شک آنها ناجیان این فیلم و احتمالاً کل مجموعهاند؛ بینظمیهایشان که اغلب برای بزرگسالان هم خندهآور است، بیشترین لبخندها را ایجاد میکند. این فیلم به تیزی و طراوت قسمت اول نیست، اما بهعنوان یک دنباله، تأثیرات کمیک و هنری فرانسوی کمک میکند تا هویت مستقلی حفظ کند.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران