برادران یهودی، در اروپای شرقی که در تسخیر نازی هاست، به جنگلهای بلاروس می گریزند. در آنجا با مبارزان مقاومت روسیه آشنا میشوند و تصمیم می گیرند دهکدهای بسازند تا از خودشان و حدود ۱۰۰۰ یهودی غیر مبارز، محافظت کنند.
برادران یهودی، در اروپای شرقی که در تسخیر نازی هاست، به جنگلهای بلاروس می گریزند. در آنجا با مبارزان مقاومت روسیه آشنا میشوند و تصمیم می گیرند دهکدهای بسازند تا از خودشان و حدود ۱۰۰۰ یهودی غیر مبارز، محافظت کنند.
زندهماندن در جنگلها در زمان جنگ جهانی دوم
درسال ۱۹۴۱، با پیشروی نیروهای نازی در اروپای شرقی، برادران بیلسکی (دنیل کریگ، لیو شریبر و جیمی بل) به عمق جنگلهای مرزی لهستان و بلاروس پناه میبرند. روزبهروز یهودیان بیخانمان بیشتری به گروه آنها میپیوندند تا بهصورت جمعی مقابل اشغالگران آلمانی مقاومت کنند و از خود محافظت نمایند. پرسش این است که در طول چهار سال بعدی جنگ...
زندهماندن در جنگلها در زمان جنگ جهانی دوم
درسال ۱۹۴۱، با پیشروی نیروهای نازی در اروپای شرقی، برادران بیلسکی (دنیل کریگ، لیو شریبر و جیمی بل) به عمق جنگلهای مرزی لهستان و بلاروس پناه میبرند. روزبهروز یهودیان بیخانمان بیشتری به گروه آنها میپیوندند تا بهصورت جمعی مقابل اشغالگران آلمانی مقاومت کنند و از خود محافظت نمایند. پرسش این است که در طول چهار سال بعدی جنگ چگونه میتوانند در جنگل زنده بمانند؟
«دِفاینس» که سالهای ۲۰۰۸–۲۰۰۹ منتشر شد، فیلمی در ژانر جنگی و درام است که ویژگیهای زیادی درخود دارد: داستانی برگرفته از رویدادهای واقعی، بازیگران خوب، لوکیشنهای اصیل (فیلمبرداری در لیتوانی، تقریباً ۱۰۰ مایل از مکانهای واقعی)، فیلمبرداری مؤثر و موسیقی باکیفیت. شخصاً از فیلمهای بقا در طبیعت استقبال میکنم و «دِفاینس» این نیاز را تا حدی برآورده میکند، هرچند به عظمت آثاری مانند «آخرین بازماندهٔ موهیکانها» (۱۹۹۲) نمیرسد.
فیلمسازان برای حفظ توجه بیننده از عناصر پویایی استفاده میکنند: چندین درگیری مسلحانه، یک حمله هوایی و یک تانک که همگی شگردهای معمولِ هالیوود هستند. بهتر بود تمرکز سادهتر بر شخصیتها و داستان خشنِ بقای آنها باشد. کاش فیلم به بررسی عمیقتری از افرادی میپرداخت که تا حد نیازهای اولیه تنزل یافتهاند؛ مطالعهای دربارهٔ انسانهایی که از تأثیرات متمدنانه تهی شده و با جنبههای حیوانی روان خود دستوپنجه نرم میکنند، چنانکه در فیلم برجسته «شنهای کالاهاری» (۱۹۶۵) دیدهایم؛ یا دربارهٔ پیوند نامحسوس اما محسوس عشق که حتی در بدترین شرایط زندگی میبخشد. مقداری از این موارد در فیلم هست، اما من میخواستم که عمیقتر شود، شبیهِ «پرواز ققنوس» (۱۹۶۵).
یک صحنهٔ قابل تأمل دربارهٔ مردی است که میخواهد به گروه رو به گسترش در جنگل ملحق شود و از او میپرسند چه کاره است تا بهترین استفاده از مهارتهایش مشخص شود. او کمی فکر میکند و میگوید «من آدم روشنفکری هستم.» در چنین جامعهٔ جنگلی بهندرت از یک روشنفکر استفادهٔ عملی میتوان کرد. آن منطقه اغلب کشاورزی بود و مردم روستایی دستکم در یک حرفهٔ عملی چون کشاورزی، صنعتگری یا کارگری مهارت داشتند. اما «یک روشنفکر» چه کار میتوانست انجام دهد؟
چه تعداد از ما روشنفکر هستیم و در چنین سناریویی تا حد زیادی بیاستفاده میمانیم؟ خیلی زود مهارتهای جدید یاد میگرفتیم، مگر نه؟ پس فیلم در سطح فرضی کار میکند: جامعهٔ کنونی ما تا چه زمانی بههمین شکل دوام میآورد قبل از اینکه بسیاری مجبور شوند بهطرزی ابتدایی در طبیعت زندگی کنند؟ اگر چنین شود، امیدوارم بیش از «یک روشنفکر» باشید.
«دِفاینس» ارزش تماشا دارد اگر موضوع بقا در جنگل برایتان جذاب است. از فیلم مشابه «اشکهای خورشید» (۲۰۰۳) بهتر است، اما بهنظر من بهاندازهٔ «کندو زنبور» (۱۹۷۰) و «شنهای کالاهاری» خوب نیست، هرچند تفاوتشان خیلی زیاد نیست.
مدت زمان فیلم: ۲ ساعت و ۱۷ دقیقه.
نمره: B/B-
------------------
تاریخنگاری نادرست، تبلیغات جناحی یهودی. پارتیzanهای یهودی قهرمانان جنگ نبودند و با نازیها نجنگیدند. در عوض با زیرزمینیهای روسی همکاری کردند، اموال روستاییان و مزارع را برای تأمین نیازهایشان دزدیدند و برای روسها فروختند. در خلال این سرقتها جنایات ناگفتنی مرتکب شدند که شانسِ زندهماندن را از آنها گرفت. آنها قهرمانانی برای روایت نبودند؛ آنها جنایتکاران جنگی بودند.
------------------
دو برادر یهودی — «توویا» (دنیل کریگ) و «زوس» (لیو شریبر) — رهبری گروهی از فراریان از دست نازیها را به سوی اعماق جنگل بلاروس برعهده دارند. با غذا و سلاح اندک، اولویت آنها ساختن سرپناهی است تا زمستان سخت را پشت سر بگذارند و در عین حال دنبال متحدانی بگردند تا برای بقا کمک کنند. این کار آسان نیست؛ صدها نفر باید تغذیه شوند و این فشار ایمان بسیاری را آزمایش میکند و پایداری فرماندهای را که هرچه بیشتر با برادر فعالترش درگیر میشود به محک میگذارد. در نهایت «زوس» تصمیم میگیرد ترک کند و به گردان ارتش سرخ که در راه است بپیوندد و این تصمیم توویا و برادر دیگرشان «آسائل» (جیمی بل) را در شرایط دشواری قرار میدهد، زیرا بیماری و قحطی در کمیناند.
این درام چندان خوشنگارش نیست و بازی کریگ هم چندان درخشان نیست؛ اما آنچه فیلم را مؤثر میسازد احساس ناامیدی است که ادوارد زویک به نمایش میگذارد: جنگل انبوه، برف، باد، تاریکی و گرگها. روزمرگیِ این مردم معمولی که بهخوبی از حیوانات چیزِ زیادی بهتر زندگی نمیکنند و با دشمنی بیرحم روبهرو هستند که به نقشهٔ کشتارِ نامعقولی پایبند است. توماس آرانا در نقش فرماندهٔ شوروی که نسبت به یاران یهودیِ خود مشکوک است، عملکرد نسبتاً خوبی دارد؛ شخصیتی که بهوضوح نباید خیلی به او اعتماد کرد. برای کمی سبککردن فضا، نقش کماستفادهٔ بل کمی رابطهٔ عاشقانه هم پیدا میکند تا وقتی آتشهای اندک شبهنگام فرو مینشیند، لحظهای احساسی فراهم شود. در محیطی که واقعاً مسألهٔ زندگی یا مرگ است، داستان به مسألهٔ همکاری و همچنین روش مؤثر دیگری که دشمن برای تسلط و نگهداشتن جمعیتی ناتوان در بقا بهکار میبرد میپردازد. فیلم طولانی است — میتوان نیمساعت از آن را حذف کرد بدون آنکه داستان لطمهٔ جدی بخورد — اما همچنان دیدنش ارزش دارد. یک پتو کنار دستتان بگذارید.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران