دختری به نام آلیس به داخل یک سوراخ خرگوش سقوط می کند و به دنیایی جادویی پر از موجودات خیالی سقوط می کند. او بایستی سفری پرماجرا را آغاز کند تا بتواند راهی برای برگشت پیدا کند.
دختری به نام آلیس به داخل یک سوراخ خرگوش سقوط می کند و به دنیایی جادویی پر از موجودات خیالی سقوط می کند. او بایستی سفری پرماجرا را آغاز کند تا بتواند راهی برای برگشت پیدا کند.
کتاب کلاسیک و مشهور و مورد تحسینِ ویکتوریایی «ماجراهای آلیس در سرزمین عجایب» برای اولینبار در ۱۸۶۵ منتشر شد. این داستان فانتزی-ماجراجویانه که توسط لوئیس کارول (نام واقعی: چارلز داجسون) نوشته شده، بارها و بارها برای صحنه و سینما اقتباس شده است. نسخهٔ متحرکِ آشنای والت دیزنی از آلیس هم وجود دارد که در زمان انتشار کمتر از آنچه شایسته بود مورد توجه قرار گرفت،...
کتاب کلاسیک و مشهور و مورد تحسینِ ویکتوریایی «ماجراهای آلیس در سرزمین عجایب» برای اولینبار در ۱۸۶۵ منتشر شد. این داستان فانتزی-ماجراجویانه که توسط لوئیس کارول (نام واقعی: چارلز داجسون) نوشته شده، بارها و بارها برای صحنه و سینما اقتباس شده است. نسخهٔ متحرکِ آشنای والت دیزنی از آلیس هم وجود دارد که در زمان انتشار کمتر از آنچه شایسته بود مورد توجه قرار گرفت، و تعدادی اقتباس بلندپروازانهٔ لایو-اکشن هم ساخته شده که اغلب نتوانستهاند بهدرستی روح و طعم خیالی و زندهٔ کارول را بازآفرینی کنند.
فیلم
این اقتباسِ ۱۹۷۲ تا حدی استثناست و از نظر من بهترین نسخهٔ لایو-اکشنِ کتاب محسوب میشود. شاید برخی مخالف باشند—واکنش اولیهٔ منتقدان تا حدی متفاوت بود—اما شهرت فیلم از آن زمان به بعد پیوسته افزایش یافته است. کارگردان ویلیام استرلینگ با زیرکی توانسته چشمانداز اغلب تاریک و گاهی ترسناکِ سرزمین عجایب را بگیرد. نه اینکه فیلم بخواهد یک اثر ترسناک کودکانه باشد، اما چیزی در آن هست که کمی دلهرهآور است؛ احتمالاً بهدلیل سورئالیسمِ عمدی و شگفتیهای نامتعارفِ فیلم.
فایونا فولرتن که پانزدهساله بود، نقش آلیس را بازی میکند و برای من انتخابی بینقص است؛ از آن پس هر بار این داستان را مرور میکنم، این فیلم اولین چیزی است که به ذهنم میآید، احتمالاً چون تا حد زیادی با روح کتاب مطابقت دارد. فولرتن موفق میشود بیننده را همراه خود به یک سفر جادویی ببرد و ماجراهای عجیب را از دید او نشان دهد؛ احساسی از کشیده شدن به رؤیای کودکی که به کابوس تبدیل میشود (این توصیف از دیدگاه احساس من در کودکی هنگام تماشاست).
فولرتن از حمایت بازیگران برجستهای برخوردار است که بسیاری از بهترین تئاتریهای بریتانیا در آن زماناند. بازیگر همهفنحریف مایکل کراوفورد نقش خرگوش سفید مضطرب را برعهده دارد و با استعدادی کمنظیر طنزی خاص به شخصیت میبخشد؛ با وجود گریم و لباسهای سنگین، صدای کراوفورد قابل تشخیص است. سر رابرت هلپمن که در خاطرهٔ بسیاری با نقش «جذبکنندهٔ کودکان» در فیلم کلاسیک «چیتی، چیتی، بنگ، بنگ» شناخته میشود، در نقش کلاهدوز دیوانه در صحنهٔ مهمانی چای میدرخشد و بهطرزی قابلتأمل شبیه به تصاویر مشهور جان تننیل در کتاب شده است. حالات چهرهٔ کمیک و بازی پرانرژی او این صحنه را بسیار مؤثر میکند. در آن سکانسِ دیوانهوار، پیتر سلرز نقش خرگوش مارچ را بهخوبی ایفا میکند و دادلی مور هم در نقش موشخوابِ بدبخت، خندهدار ظاهر میشود.
سر رالف ریچاردسون در نقش کرم ابریشم در یک سکانس بسیار زنده ارزش دارد؛ دیوی کِی نقش موش را در مسابقهٔ خوابآور «کاکاس ریس» با ظرافتی بازی میکند که به حسِ مبهم و رؤیایی آن میافزاید. اما اجرای خانم فلورا رابسون در نقشِ ملکهٔ قلبها بسیار تاثیرگذار است؛ او ترکیبی از طنز و ترس را در نقشش بهخوبی نشان میدهد. مایکل جیستون در صحنهٔ آغازین نقش چارلز داجسون را بازی میکند و هاویل بنت در نقش داوکورث کنارِ رود کنار هم مینشینند؛ در همین دیدار است که داجسون داستان ماجراهای زیرزمینی آلیس را آغاز میکند.
سکانسِ کابوسگونِ دوشس و آشپز با اجرای نامتعارف و بهجا از پیتر بول شکل میگیرد. پتسی رولندز نقش آشپزی بیقرار، علاقهمند به فلفل و پرتابِ بشقاب را به شکلی فوقالعاده به نمایش میگذارد. گریفونِ همیشه ناراحت با اجرای شگفتانگیز اسپایک میلیگان و لاکپشتِ تقلیدی با اجرای عالی مایکل هوردن جان میگیرند. در این سکانس شاد که آلیس، گریفون و لاکپشت در ساحلی خالی میدوند و میرقصند، گاهی شتاب صحنه بالا میرود تا اثر کمدی و جادویی تقویت شود. این سکانس با یکی از معدود ترانههای مؤثرِ موسیقی متن، «آیا در رقص شرکت میکنی؟» همراه است.
روی کینیار نقش گربهٔ چشایرِ همیشه لبخندزن را دارد؛ بازیگران دیگر معروف عبارتند از دنیس پرایس در نقش پادشاه قلبها، رادنی بوز در نقش نوچهٔ قلبها (Knave of Hearts)، جولیان چاگرین در نقش بیلِ مارمولک (در صحنهای که آلیس بزرگ شده و در خانهٔ خرگوش سفید گیر کرده)، فِردی آرل در نقش خوکچهٔ هندی پت، ری بروکس در نقش ۱ پیک، و دنیس واترمن جوان در نقش ۲ پیک. همچنین دوقلوهای فرانک و فردی کاکس برای من نسخهٔ نهایی توئیدلدی و توئیدلدام را ارائه میدهند (این شخصیتها از بخشی از دنبالهٔ لوئیس کارول، «آنسوی آینه و آنچه آلیس در آن یافت»، گرفته شدهاند؛ اغلب اقتباسها از هر دو کتاب بخشهایی را برمیدارند).
نسخهٔ ۱۹۷۲ بیشتر بر اثری رؤیایی و مهآلود تکیه دارد که گاهی لبهای تیره و وهمآلود به فیلم میبخشد؛ در عین حال تعادلی مناسب بین لحظات شاد، رنگارنگ و جادویی و فضاهای ترسناکتر برقرار است.
بخش عمدهٔ فیلم خلاق و کاملاً جذاب است. سکانس سورئال آغازین از جمله صحنههایی است که در ذهنم باقی مانده؛ آلیس در باغی شبیه کتابهای غولآسا از خواب بیدار میشود و خرگوش سفید را میبیند که به ساعتِ کمربندیاش نگاه میکند. آلیس خرگوش را دنبال میکند و وارد تونلی بلند و تاریک میشود. مطابق شعار معروفِ آلیس «عجیبتر و عجیبتر»، او بیخبر از خطر پیش رو به پایینِ سوراخِ خرگوش میافتد و وارد دنیای وارونهٔ سرزمین عجایب میشود. موسیقی در این سکانس استادانه و روحانگیز است.
سکانس «حوضچهٔ اشک» هم بسیار خوب اجرا شده: آلیس خود را در تالاری بزرگ پر از در مییابد؛ دریچهٔ کوچکی او را به باغی زیبا میرساند و آنجا با نوشیدنیها و کیکهایی روبهرو میشود که او را کوچک یا بزرگ میکنند. در مقطعی آلیس بزرگ میشود و گریه میکند، سپس کوچک شده و در حوضچهٔ اشکِ خودش شنا میکند.
آلیس پس از غرق شدن در حوضچهٔ اشک به ساحل میرسد و در یک سکانس بسیار توهمزا در مسابقهٔ کاکاس با موش، دودو، جغد، زاغ، قورباغه، اردک و عقاب شرکت میکند؛ این بخش همانطور که در کودکی برایم کمی ترسناک بود، همچنان عجیب و هیجانانگیز است. دربارهٔ اینکه آیا لوئیس کارول هنگام نوشتن کتاب از مواد روانگردان استفاده کرده یا نه شایعاتی هست؛ من مطمئن نیستم، اما قطعاً میتوان تخیل عجیب و غریب او را در همهٔ رویدادهای شگفتانگیزِ داستان دید و این فیلم هم آن را بازتاب میدهد.
در ادامهٔ فیلم، سورئالیسم حتی بیشتر به سمت ناهنجار شدن میرود؛ مثلاً در جنگلی که توفانی ناگهانی رخ میدهد و موجودی سیاه از آسمان بیرون میآید تا حمله کند. صحنهٔ دوشس و آشپز هم بهخصوص وقتی دوشس شروع به تکان دادنِ یک نوزادِ واقعیِ آشوبزده میکند، بسیار نگرانکننده است—کاملاً در حدِ کابوس، ولی با وفاداری به کتاب. محاکمهٔ نوچهٔ قلبها جایی است که فیلم کاملاً از چهارچوب خارج میشود و در پایان آن سکانس نماهای نزدیکِ چرخان و توهمزا از شخصیتها دیده میشود.
آنچه حال و هوای جذاب و هیپنوتیزمکنندهٔ فیلم را کامل میکند، موسیقی جادویی و فضاسازِ جان بری است که برندهٔ جایزهٔ BAFTA هم شده؛ فیلم همچنین از فیلمبرداری درخشان جفری انزورث بهرهمند است که تصویرهایی خلق میکند که یادآور تصاویر اصلیِ کتاباند. هرچند برخی دکورهای کارتنی بیشتر مناسب صحنهٔ تئاتر بهنظر میرسند، بسیاری دیگر مجلل و چشمنوازند.
در مجموع، «ماجراهای آلیس در سرزمین عجایب» (۱۹۷۲) اقتباسی بسیار وفادار است که بزرگترین ارزشش وفاداری به کتاب است. بهخاطر همین شایستهٔ توجه و شناخت بیشتری بود تا آنچه ابتدا دریافت کرد. طرفداران کتاب که هنوز این نسخهٔ دوستداشتنی و فضاساز را ندیدهاند، بیتردید مسحور آن خواهند شد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران