مثل مجموعه ماتریکس، سری جان ویک فرزندِ ایدههای جذاب، کارگردانی میانمایه، فیلمنامه و دیالوگهای ضعیف، بازیگری قابل قبول و طراحی صحنههای درگیریِ خوب تا عالی است. جان ویک ۳ زمانِ تماشاگر را بیش از حد میگیرد و با پیچشهای کسلکننده و راهحلهای بیالهام خستهکننده میشود. یکبار میبینی، فراموشش میکنی و دیگر هرگز سراغش نمیروی.
من نقدهای بدون اسپویل مینویسم و دوتا از فیلمهای قبلی را هم...
مثل مجموعه ماتریکس، سری جان ویک فرزندِ ایدههای جذاب، کارگردانی میانمایه، فیلمنامه و دیالوگهای ضعیف، بازیگری قابل قبول و طراحی صحنههای درگیریِ خوب تا عالی است. جان ویک ۳ زمانِ تماشاگر را بیش از حد میگیرد و با پیچشهای کسلکننده و راهحلهای بیالهام خستهکننده میشود. یکبار میبینی، فراموشش میکنی و دیگر هرگز سراغش نمیروی.
من نقدهای بدون اسپویل مینویسم و دوتا از فیلمهای قبلی را هم دیدهام و لذت بردم. جان ویک (۲۰۱۴) یکی از بهترین فیلمهای آن سال و از بهترین اکشنهای تاریخ است. جان ویک: فصل دوم (۲۰۱۷) از نظر داستان کمی پیچیده و نامنظمتر بود، اما صحنههای درگیریِ فوقالعاده آن همچنان سرگرمکنندهاند.
این دقیقاً همان صحنههای بلند، ضربهزننده و بیرحمانه با طراحی حرکات خارقالعادهاند که جان ویک را به یکی از خفنترین شخصیتهای سینما تبدیل کردهاند. آکادمی هم همیشه به دنبال چیز جدیدی است؛ اضافه کردن جایزهای شبیه «بهترین بدلکاری» برای چنین فرانچایزی بسیار مناسب بود. امروز بینندگان به سرعت هر صحنهای را CGI یا جلوهی بصری میدانند؛ من هرگز فراموش نمیکنم گروهی بعد از نمایش «Mission: Impossible – Fallout» میخندیدند و با تمسخر میگفتند صحنهها ساختگیاند. این ناراحتم میکند؛ ناراحت از اینکه مردم قدر تلاشی را که برای بدلکاریهای واقعی و اصیل میشود نمیدانند.
بله، اغراقآمیز است و جلوههای بصری هم در جزئیاتی مثل گلوله، خون، سقوط یا پرتاب چاقو بهکار رفته، اما مزاحم تماشاگر نمیشوند. و بله، گهگاه باید از قوانین فیزیک چشمپوشی کنید. اما اگر برای دیدن قسمت سوم شور دارید، شما طرفدارید و میدانید با چه لحنی طرفید. جان ویک در ۲۰۱۴ خودش را بهعنوان داستان انتقام و یک اکشن بسیار واقعگرایانه جا انداخت. فصل دوم بیشتر به ساختار و قوانینِ گروهِ آدمکشها پرداخت. پارابلم بهترین نکات هر دو را دارد: بهترین طراحی درگیریهایی که تاکنون در پردهٔ بزرگ دیدهام و کار تصویربرداری چشمگیر. داستان هم معقولتر است و تصمیمات شخصیتها منطقی یا از نظر احساسی قابل توجیهاند. طراحی صدا قدرتمند است و تصویربرداری و طراحی صحنه خیرهکنندهاند. با این حال ریتم میتوانست بهتر کنترل شود؛ گذار بین سکانسهای طولانی اکشن و وقفهها برای پیش بردن داستان همیشه روان نیست. چند شوخی هم اضافه شده که به نظرم به این دنیا نمیخورد؛ برخی جواب میدهد و برخی نه.
بازیگران بینقصاند. کیانو ریوز و تام کروز هر دو در رقابتاند برای بزرگترین ستارهٔ اکشنِ زنده؛ کروز خطرهای بیشتری میپذیرد ولی کیانو چابکی و استقامت یک جانور را دارد و سکانسهای سریع و دشوار را اجرا میکند. هالی بری (سوفیا) سوپرایز بزرگی است؛ حرکات و بدلکاریهایش فوقالعادهاند. لورنس فیشبورن، ایان مکشین و لنس رِدیک هم لحظات درخشانی دارند، اما سگهای سوفیا بانمک و دزدِ صحنهاند.
صحنههای اکشن همه بهیادماندنیاند: از یادآوری اتاق آینه تا تعقیب نفسگیر در خیابانهای نیویورک، هرچه چد استاهلسکی و تیمش عرضه میکنند بینقص است. پایانبندی مثل تجربهٔ یک بازی ویدئویی است: مراحل و ریاستیجها و رئیسهای نهایی که باید یکییکی حذف شوند. در کل جان ویک: پارابلم همان چیزهایی است که هواداران میخواستند: خشونتِ بیرحمانه، خون، سکانسهای بلند و پرشور با یک داستان قابلقبول که بیشتر دنیای آدمکشها را کاویده است. چد استاهلسکی کارگردانی استاد است که میداند اکشن چطور فیلمبرداری شود؛ تدوین شتابزده و کاتهای سریع در کار نیست، بلکه سکانسهای بلند و بدلکاریهای درخشان از یک بازیگر فوقالعاده. کیانو ریوز یکی از شگفتانگیزترین ستارههای فیلمهای اکشن است و هالی بری با تواناییهای جسمانیاش غافلگیر میکند. اگر ریتم و لحن بهتر کنترل شده و کمی کمتر قواعد فیزیک نقض میشد، این میتوانست بهراحتی بهترین فیلم اکشن قرن باشد. با این حال «یکی از بهترینها» هم توصیفِ خیلی خوبی است.
امتیاز: A-
یکی از مدعیان جدیِ بهترین فیلم جان ویک تا امروز. من از همان زمانی که خبر اضافه شدن جان ویک به یک بازی منتشر شد به فرنچایز علاقهمند شدم. با هر قسمت قویتر شده و پارابلم اوجِ این پیشرفت است.
امتیاز نهایی: ★★★★ — جذابیت بسیار قوی. یکی از علاقهمندیهای شخصیام.
جان ویک فصل سوم بهترین فیلم اکشن تیراندازیِ ۲۰۱۹ است.
نه بهترینِ سهگانه (تا حالا)، اما هنوز سفری نفسگیر و سکانسهای درگیری عالی. کیانو ریوز دوباره در عنصر خودش است، هرچند از نظر احساسی توقع زیادی از شخصیتش نمیرود.
فرنچایز هر بار بهتر میشود.
کارگردانها از بدلکارانی درآمدهاند که حالا کارگردان شدهاند. فیلمهای جان ویک از اثری کمهزینه به یک بلاکباستر تبدیل شدند و پارابلم هم این روند را ادامه داد؛ از نظر مالی و از نظر گسترش دنیا و ساختِ «ویکورس» — جهانی که فصلهای بعدی، اسپینآفها و سریال را نیز شامل میشود.
پارابلم با بازی آرام و تکنگاهِ کیانو ریوز ساخته شده که حتی یک دعوای خشن را هم شبیه آرامش خواب روی ملافهٔ ابریشمی نشان میدهد. هرچند فیلم در میانِ آشوب به موضوعاتی مثل افتخار، وفاداری و سرنوشت هم سرک میکشد، اما میداند که خودِ فیلم قرار است یک مهمانی تمامعیارِ خشونتِ اغراقشده باشد. در این دنیا حتی بیضررترین اشیاء هم میتوانند کشنده شوند و مرگهای پیدرپی به حدی فراواناند که هر اتهامِ ستایش خشونت بیمورد را خنثی میکنند. بهعبارتی، فیلم خودش را بهعنوان اپیزودی زنده از کارتونهای اغراقآمیز میپذیرد.
داستان دقیقاً لحظاتی بعد از فصل دوم آغاز میشود و دربارهٔ تلاش جان ویک برای فرار از نیویورک و بستن بارِ تعقیبکنندگان با جایزهٔ ۱۴ میلیون دلاری روی سرش است. میزبانان قصه — از مدیر هتل کانتیننتال تا استادانِ زیرزمینی و شخصیتهای جدید مثل زِرو و مدیر باله — همگی در مسیر او قرار میگیرند.
از نظر بصری پارابلم فوقالعاده است: تصویربرداریِ باشکوه، طراحی صحنهٔ پرجزئیات، تدوین کنترلشده و طراحی صدای پیچیده همه با هم هماهنگاند تا اکشن مخاطب را محکم نگه دارد. نیمهٔ اول فیلم در شب و بارانِ نیویورک اتفاق میافتد و در نورهای نئون غرق است؛ بخش مراکشی با طیفهای طلایی و قهوهایِ آرامتر کنتراست زیبایی ایجاد میکند.
سکانس افتتاحیه—درگیری خونین در یک کتابخانه—استاندارد را بسیار بالا میگذارد؛ خشونتِ محسوسِ صحنه هم بهصورت تصویری و هم صوتی تقویت میشود و استفادهٔ خلاقانه از میزانسن به نبردهایی منجر میشود که مجبور به بداههپردازیاند. این شیوهی اجرا مرا به یاد کارهای گَرت اِوِنس و The Raid انداخت؛ در اینجا هم بهجای تدوینِ تکاندهنده، برداشتهای طولانیتر و نمایشِ فیزیکِ بازیگران برنده است.
فیلم چند صحنه دارد که عملاً نباید کار کنند اما بهطرز دیوانهواری کار میکنند: جنگ در یک فروشگاه چاقو، مسیرِ سریع با اسب و موتور و شمشیر روی پلی، صحنهای در بازار مراکشی با سگها، شلیکزنزن در کانتیننتال و تقابل نهایی در اتاقی تمام شیشه. اندکی اغراقآمیز است اما سرگرمکننده و ماهرانه اجرا شده است.
پارابلم حتی ساختارِ داستانیاش را شبیه بازیهای ویدئویی میکند: هر نبرد سختتر میشود، مراحلِ متعدد و رئیسهای نهایی دارد و طبیعتاً آهنگِ خشونت آن هم یادآورِ بازیهای تهاجمی است. این امر به فیلمِ کلی شِکلی جذاب و آزاردهنده میبخشد—و این نقد منفی نیست بلکه بخشی از جذابیت اثر است.
از نظر بازیگری، کیانو ریوز با لحنِ آرام و بیتکلفش حتی ابلهانهترین صحنهها را باورپذیر میکند. یکی از بامزهترین لحظات فرنچایز تا کنون هم در واکنش او به شلیک به سگهاست که با یک جملهٔ خشک و معنادار پاسخ میدهد: «فهمیدم.»
دنیاسازیِ فیلمنامه در طول سهگانه عمیقتر شده: از هتلِ قاتلان و واحد پولِ آدمکشها تا سنتِ حکمفرماییِ «میزِ بالا» و پروسهٔ اخراج و محاکمه. البته اشکالاتی هم هست: خشونتِ فیلم برای برخی دافع است و بعضی صحنهها حسِ بیمعنایی به خشونت میدهند (شخصیتها تقریباً بدون پیامدِ روانیاند) و روایت گاهی ساختاری ناموزون دارد و تصمیماتِ چندین سکانس بعداً بیاثر میشوند. اما این یک فیلم جان ویک است، نه رمان روانشناختی؛ جایی که اولویت نمایشِ اکشنِ بصری و طراحیِ زیباشناسانه است. در مجموع من پارابلم را دوست داشتم؛ از نظر من بهترینِ فرنچایز تا کنون: بلندپروازانهتر، پوچتر، خشنتر و سرگرمکنندهتر از قبل.
این فیلم را برای اکشن میبینید، نه چیز خیلی بیشتر. فیلم دقیقاً از همان نقطهای شروع میشود که قسمت قبلی تمام شد؛ جان ویک در حال فرار است و بخش عمدهٔ فیلم حولِ تلاشِ او برای گریز از قاتلان و جایزهٔ روی سرش میچرخد.
فیلم حسابی اکشن است. از نظر ردهبندی سنی R گرفته اما بهنظر من لزومی ندارد؛ مثلاً در فرانسه ردهٔ ۱۲+ گرفته است که نشان میدهد آنقدرها هم خونین یا نامناسب برای نوجوانان نیست. داستان و اکشن واقعگرایانه نیستند، اما دیدنش لذتبخش است، حتی اگر بیشترِ آدمبدها تیراندازیشان به دقت «Stormtrooper»ها باشد.
اواخر فیلم کمی مضحک میشود؛ مبارزه با زِرو و دو شاگردش سطحِ تکراری و «بزن، بخور، بلند شو، دوباره!» دارد. همچنین بقاپذیری جان ویک اغراقشده است: از برخورد با ماشین تا سقوط از چند طبقه که انگار از لحاظ فیزیکی معجزهای رخ داده. با این حال اینها را کنار میگذارم چون فیلم صرفاً میخواهد سرگرم کند و هیچ شعار اجتماعی یا سیاسیای هم تحمیل نمیکند—همین باعث میشود برای من ارزشِ بیشتری داشته باشد. در مجموع دو ساعت سرگرمی خوب.
این قسمت دچار نفرینِ «قسمت سوم» شده؛ فیلمنامه تقریباً فدای تصاویر شده (که در بیست دقیقهٔ اول واقعاً دیدنیاند). سکانسهای درگیری گاهی بیش از حد طولانی میشوند. ایان مکشین هم مثل همیشه کمی خشک بازی میکند؛ لورنس فیشبورن کمی سنگینیِ لازم را میآورد، اما در کل از حدِ مجازِ اغراق میگذرد.
بخشی از من میخواست ادعا کند که داستان نازکِ فیلم را نمیفهمد و از فقدانِ روایت انتقاد کند، اما در واقع میشد همان مقدارِ اندکِ داستان را دنبال کرد. وقتی میخواهی فیلم اکشن ببینی، باید صادق باشی و نپذیری که قرار است چیزِ عمیقتری ببینی. جان ویک فیلمی است که وعدهٔ خود—اکشنِ زیبا و خشن—را کاملاً برآورده میکند. این فیلم فیلمِ بزرگی نیست و ادعایش هم نیست، اما در ژانر اکشن واقعاً خوب است؛ باید آن را برای چیزی که هست پذیرفت.
جان ویک: فصل ۳ — پارابلم دقیقاً از جایی شروع میشود که دنباله رها شده بود؛ ویک از زیرِ دستوپا خارج شده و با جایزهٔ ۱۴ میلیون دلاری باید یک ساعت قبل از فعال شدنِ قرارداد از شهر فرار کند. هرچند داستان شاید به قوتِ دنباله نباشد، اما نقاطِ داستانی قبلی را بهخوبی ادامه میدهد و احساسِ کلی این فیلم بیشتر شبیه بخشی از یک روایتِ بزرگترِ فرنچایز است تا داستانی مجزا.
فیلم بزرگتر است و مکانهای متنوعتری برای ویرانیِ ویک دارد. دنیای آدمکشها بیشتر گسترش مییابد و ساختارِ فرماندهی و شخصیتهای جدید خوب در داستان جای گرفتهاند. اکشن یک پله بالاتر رفته و بعضی از شلوغترین سکانسهایی که دیدهام را دارد؛ مبارزه در فروشگاهِ چاقو واقعاً دیوانهکننده و از جمله بهترین سکانسهای اکشن است. حسِ درماندگی و جدایی شخصیتِ اصلی هم به زیبایی منتقل شده و باعث خلق بدلکاریها و تاکتیکهای خلاقانه میشود. تصویربرداری هم بینظیر است و نشان میدهد با طراحی حرکات خوب و نماهای باز میتوان صحنههایی خلق کرد که نیازی به پانزده کاتِ سریع ندارند. تعقیب موتور هم یکی از نفسگیرترین و بیدرزترین سکانسهایی است که دیدهام.
از نظر بازیگری کیفیت نسبت به دو قسمت قبل افزایش یافته؛ کیانو ریوز همانی است که از او انتظار داریم—همان اجرای کمی کلیشهای اما دوستداشتنی. حضور هالی بری و آلیا کیت دیلون هم فرصتهای دراماتیک جدیتری به فیلم اضافه کرده و کیفیت کلی را بالاتر بردهاند. در مجموع فیلم عالی است؛ اگر هر قسمت بتواند روی پیشرفتِ قبلی بنا کند، آیندهٔ این فرنچایز نامحدود است.
امتیاز: 87% — عالی
چقدر شیشهٔ شکسته خیلی است؟ سؤال برای دوستیست...
جان ویک: فصل ۳ — پارابلم برای من از بین سه فیلم تا کنون بهترین است. طولانیتر از دو قسمت قبلی است ولی ریتم برای من دقیق و مناسب بود. ظاهرِ فیلمها واقعاً خیرهکنندهاند.
مبارزاتِ دیوانهوار همچنان سرگرمکنندهاند و اینجا احساس میکنم خلاقیتِ بیشتری در استفاده از محیط دیده میشود—مثلاً استفاده از سگها. بسیاری از مبارزات شروع و پایان مشخصتری داشتند که برای من جذاب بود. یک سکانسِ موردعلاقهٔ من نزدیک آغاز فیلم بین جان و یک پزشک است؛ نگاتیوِ تصویربرداری و تدوینِ آن عالی بود و حتی مرا خنداند.
کیانو ریوز بینقص است برای نقش؛ ایان مکشین و لورنس فیشبورن بازگشتهاند و تازهواردها مثل هالی بری، مارک داکاسکوس و آلیا کیت دیلون افزودههای خوشآمدیاند. برای من شکافِ قابلتوجهی بین این فیلمها نیست؛ دو قسمت قبلی را هم 8/10 دادهام و این یکی کمی جلوتر است. مهمتر اینکه فرنچایز کلی واقعاً سرگرمکننده است؛ منتظر قسمتهای بعدی و اسپینآفها هستم.
یکدفعه احساس کردم: «صبر کن، چه شد؟ کِول کجاست؟ چرا بدذاتها مضحک و بیتهدید شدهاند؟» عشقِ من به جهانسازیِ ظریف کجا رفته؟ اکشن بیوقفه داستان نیست؛ برای تأثیر و جذابیت به وقفهها هم نیاز دارد. رانندگیِ مداوم با سرعت زیاد روی جادهٔ مستقیم خستهکننده میشود. امیدوارم فصل چهارم به آن چیزی برگردد که دربارهاش عشقورزیم.
باز هم فیلمی پر از اکشن. او هم حسابی مشت میخورد و هم مشت میزند. فیلمِ خوب.
جان ویک همهٔ عناصر لازمِ یک فیلم اکشن را دارد. صحنههای مبارزه استادانه طراحی شدهاند و از آن حرکتهای دوربینِ تکاندهندهٔ معمول ژانر خبری نیست. قتلها باشکوهاند بدون آنکه نیاز به خشونتِ اضافی و بیهدف باشد.
داستان مستقیم ادامهٔ قسمت قبلی است و برای پیشرفت تراژدی اهمیت دارد. شخصیتها خوب ساخته شدهاند، خصوصاً سوفیا که من خیلی دوستش داشتم—فیلم توجه زیادی به او و سگهایش دارد. و کیانو ریوز را هم نباید فراموش کرد؛ او نقش را طوری بازی میکند که بهطرز ارگانیکی با سنش همخوانی دارد—بهنوعی انگار برای این نقش زاده شده است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران