اِفسون که به عنوان متخصص پوست کار میکند، همراه پدرش در مزرعهای در یکی از روستاهای گازیانتیپ زندگی آرامی دارد. مادرش زمانی که او کودک بود آنها را ترک کرده و به استانبول رفت و تبدیل به یکی از مهمترین جراحان پلاستیک ترکیه شد. ناگهان خبری از مادرش که از دوازده سالگی او را ندیده بود دریافت میکند: مادر در بستر مرگ است و میخواهد یک بار دیگر او را ببیند. او با فرستادن رانندهاش از اَفسون دعوت میکند تا به استانبول بیاید. وقتی اَفسون برای دیدار مادرش به استانبول میرود، با شگفتی بزرگی مواجه میشود. مادرش که صاحب بزرگترین کلینیک زیبایی استانبول است از اَفسون میخواهد در کلینیک کار کند و او را مجبور به این کار میکند. گویی اینها کافی نیست، امیر که اَفسون او را راننده میپندارد در واقع پسر شریک مادرش، کایا بی است. امیر، جراح خوشقیافه و کاریزماتیک، فکر میکند اَفسون آمده تا کلینیک را از او بگیرد و با او درگیر میشود. علاوه بر این، این جوانان همسایهاند.
در حال بررسی آخرین قسمت...
اِفسون که به عنوان متخصص پوست کار میکند، همراه پدرش در مزرعهای در یکی از روستاهای گازیانتیپ زندگی آرامی دارد. مادرش زمانی که او کودک بود آنها را ترک کرده و به استانبول رفت و تبدیل به یکی از مهمترین جراحان پلاستیک ترکیه شد. ناگهان خبری از مادرش که از دوازده سالگی او را ندیده بود دریافت میکند: مادر در بستر مرگ است و میخواهد یک بار دیگر او را ببیند. او با فرستادن رانندهاش از اَفسون دعوت میکند تا به استانبول بیاید. وقتی اَفسون برای دیدار مادرش به استانبول میرود، با شگفتی بزرگی مواجه میشود. مادرش که صاحب بزرگترین کلینیک زیبایی استانبول است از اَفسون میخواهد در کلینیک کار کند و او را مجبور به این کار میکند. گویی اینها کافی نیست، امیر که اَفسون او را راننده میپندارد در واقع پسر شریک مادرش، کایا بی است. امیر، جراح خوشقیافه و کاریزماتیک، فکر میکند اَفسون آمده تا کلینیک را از او بگیرد و با او درگیر میشود. علاوه بر این، این جوانان همسایهاند.
دیدگاه های کاربران