یک دیستوپیا علمیتخیلی با طرح توطئه سیاسی قوی در فیلمی که سینما ترجیح داد فراموشش کند
فکر میکنم حداقل بیست فیلم دربارهی هزاره دیدهام که آینده را با بدبینی عمیق نشان میدهند. در این فیلم خاص، پایان هزاره زمانی از آشفتگی اجتماعی و سیاسی است؛ جامعه بدون جهتگیری مشخصی به لذات زودگذر و اعمال مجرمانه سپرده شده است. در میان این زوال اخلاق و ارزشها، مکانیسمی...
یک دیستوپیا علمیتخیلی با طرح توطئه سیاسی قوی در فیلمی که سینما ترجیح داد فراموشش کند
فکر میکنم حداقل بیست فیلم دربارهی هزاره دیدهام که آینده را با بدبینی عمیق نشان میدهند. در این فیلم خاص، پایان هزاره زمانی از آشفتگی اجتماعی و سیاسی است؛ جامعه بدون جهتگیری مشخصی به لذات زودگذر و اعمال مجرمانه سپرده شده است. در میان این زوال اخلاق و ارزشها، مکانیسمی پدید میآید که خاطرات و احساسات استفادهکننده را ضبط میکند و منجر به شکلگیری بازاری سیاه از ضبطهای غیرقانونیِ جنایتها، روابط جنسی و اعمال جنجالی میشود: مردی که هرگز دزدی نکرده، قتل مرتکب نشده یا به همسرش خیانت نکرده میتواند همهی این تجربهها را بدون انجام آنها دنبال کند. اما وقتی یک ضبط، شاهد یک قتل باشد، چه رخ میدهد؟
فیلم ویژگیهای قابل توجهی دارد و داستانی ارائه میدهد که علمیتخیلی، تریلر سیاسی و کمی رمانس را درهم میآمیزد؛ ترکیبی که باوجود عبور زمان، هنوز تازگی دارد. پروژه از حوالی ۱۹۸۵ آغاز شد و یکی از نتایج اندک همکاری (همحرفهای و شریکِ زندگی) کاترین بیگلو و جیمز کامرون است. ایدههای فیلمنامه از آنِ کامرون بود و بیگلو کارگردانی برازنده، فیلمبرداری تأثیرگذار و مناسباً تیره، جلوههای بصری و ویژهی مؤثر و طراحی لباس و دکوراتیو تحت تأثیر زیباییشناسی پانک و متال را تضمین میکند. فیلم نامش را از ترانهای از گروه «دورز» گرفته و از منظر نقد و گیشه شکست بزرگی خورد؛ در نتیجه همه ترجیح دادند آن را به فراموشی بسپارند.
نمیتوانم با فراموشی کاملِ فیلم موافق باشم؛ هرچند فیلم بینقص نیست — داستان گاهی بیش از حد پیچیده و کمی تصنعی بهنظر میرسد و طولانی است (کوتاه شدنِ کمتر از سی دقیقه از صحنههای کشدار میتوانست ریتم را پویاتر کند) — اما یک اثر جذاب و درگیرکننده است که تا حدی به گرایش مردم به لذات سطحی و راههای فرار از واقعیتی خشن و سرکوبگر میپردازد. این مسئله هنوز کاملاً مرتبط است، همانطور که کل پیرنگِ فیلم دربارهی خشونت افراطی پلیس نیز موضوعی بهروز و قابل تأمل است. همچنین باید کیفیت سکانسهای «نما از زاویهٔ اولشخص» را که هنگام استفاده از مکانیسم میبینیم و همهچیز از دید شخصیت ثبت میشود، برجسته کرد.
رالف فاینس یکی از پیچیدهترین و جالبترین اجراهای دراماتیک کارنامهاش را ارائه میدهد و بهخوبی از تضادها و چندگانگی احساسات شخصیت بهره میبرد. آنجلا باسِت نیز در نقشی پرانرژی و پرحادثه میدرخشد. ژولیت لوییس عملکرد قابل قبولی دارد، بهویژه در بخشهایی که آواز میخواند، اما برهنگی او تا حدودی بیدلیل و اغراقشده بهنظر میرسد و گویی برای جنسیسازی شخصیت به کار رفته است. مایکل وینکات نیز در نقش منفی اثربخش ظاهر میشود.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران