در میانهٔ جنگ داخلی قرن هفدهم انگلستان، گروهی از سربازان فراری از میدان نبرد میگریزند و خود را در دشتی پوشیده از علف مییابند. اما بهدست یک کیمیاگر اسیر میشوند که آنان را وادار میکند در جستوجوی گنجی پنهان در همان دشت، با او همراه شوند.
در میانهٔ جنگ داخلی قرن هفدهم انگلستان، گروهی از سربازان فراری از میدان نبرد میگریزند و خود را در دشتی پوشیده از علف مییابند. اما بهدست یک کیمیاگر اسیر میشوند که آنان را وادار میکند در جستوجوی گنجی پنهان در همان دشت، با او همراه شوند.
در میدانی خارج از دوربین جایی در انگلستان، نبردی در جریان است؛ بخشی کوچک و خشن از جنگهای داخلی انگلستان در میانهٔ قرن هفدهم. وایتهد (ریس شیِرشمیث، از The League of Gentlemen) از میان خار و خاشاک به میدان خالی مجاور میخزد. واضح است که او سرباز نیست و بر ترس و وحشتهای جنگ قلبی ندارد. او در این سوی آرامتر خارها به جیکوب، کاتلر...
در میدانی خارج از دوربین جایی در انگلستان، نبردی در جریان است؛ بخشی کوچک و خشن از جنگهای داخلی انگلستان در میانهٔ قرن هفدهم. وایتهد (ریس شیِرشمیث، از The League of Gentlemen) از میان خار و خاشاک به میدان خالی مجاور میخزد. واضح است که او سرباز نیست و بر ترس و وحشتهای جنگ قلبی ندارد. او در این سوی آرامتر خارها به جیکوب، کاتلر و—وقتی از گیجی نزدیک به مرگ بیدار میشود—فرند ملحق میشود. معلوم میشود دستکم یکی از طرفین این درگیری مأموریتی مشخص داشته: دستگیر کردن او-نیل (مایکل اسمایلی، از Kill List)، خدمتکار کیمیاگری که نوشتهها و اسناد باارزش اربابش را دزدیده تا خودش به جادوگری سیاه بپردازد. وایتهد خادم دیگری از آن کیمیاگر است که برای پیدا کردن او-نیل فرستاده شده. با این حال، خب بیخیال—برای این مردان قضیه کمی، خب، خونین شده و علاوه بر آن کاتلر میداند یک آبجوفروشی خوشگلی آنطرفتر از این میدان هست. پس آنها فرار نکردهاند، فقط دارند... خوب، برای یک آبجو میروند. که آسیبی نرسیده، مگه نه؟ به هر حال، مدتهاست چیزی نخوردهاند، پس کاتلر میخواهد از قارچهایی که در دایرهای عظیم در این میدان رشد کردهاند برایشان خورشتی درست کند. و آن چیزی که در وسط میدان، به یک طناب بلند بسته شده چیست؟ آنها طناب را میکشند؛ چهار نفره هم که شده، آن جسم را به خود میکشند و معلوم میشود مرد است. او-نیل است، همان کسی که وایتهد باید پیدا میکرد. چرا اینقدر سنگین بود؟ حکایتهایی هست که میگویند در دایرههای قارچی که در زمینها رشد میکنند زمان برای کسانی که داخل آنها هستند متفاوت میگذرد و تراکمشان را تغییر میدهد. در واقع حوالی این میادین قارچی چیزهای عجیب زیادی رخ میدهد. و همان خورش قارچی کاتلر هم دارد مردان را، خب، واقعاً عجیبحال میکند. و آنها او-نیل را نگرفتهاند؛ انگار او آنها را گرفته. و کاتلر انگار او-نیل را میشناسد. و ایدهٔ اینکه برای پیدا کردن یک پَب (آبجوفروشی) به راه بیفتند از کی بود؟ این پَب چقدر دور است، اصلاً؟ انگار آنها به شکلی دسیسه شدهاند... آه...
بخش زیادی از آنچه ممکن است یا ممکن نیست در A Field in England — جدیدترین فیلم بن ویتلی (Kill List، Sightseers) بر اساس فیلمنامهٔ شریک زندگیاش اِیمی جامپ (که در نوشتن Kill List با ویتلی همکاری داشت) — بعد از نیم ساعت به شیوههایی واقعاً عجیب نمایش داده میشود که ممکن است ما را در کابوسهای توهمزای همراهِ همنوردان شریک کند. حرکت آهسته؟ هست. لبخندهای خشک و هولناک به سبک Aphex Twin؟ هست. بیماریهای جنسی دوره رنسانس؟ هست. هر از گاهی یخزدنِ بازیگران در تصویر برای تشکیل تابلوهای شبیه حکاکی چوبی؟ هست. ده دقیقه تصاویر استروبوسکوپی شدید همراه با مناظر صوتی صنعتی به سبک لینچ؟ آره، مطمئناً هست.
نقدها؟ چند مورد، به نظرم. سرکشیهای نامتوازن به سرزمین سیارِ روانگردان بینندگان A Field in England را دوقطبی خواهد کرد. ما قضیهٔ قارچها را میفهمیم؛ اما وقتی این قسمتها به نظر نامحدود و کشدار میرسند، شروع میکند به خودنمایی و خودپسندی. انگار عجیب بودن صرفاً برای عجیب بودن مساوی با هنر والا شده است. این بخشها میتواند خستهکننده و گاهی باعث شود فیلم طولانیتر از آنچه هست به نظر برسد؛ برای فیلمی که تنها ۹۱ دقیقه است، این نکته به ضرر آن است. فیلم سیاه و سفید است که جواب میدهد، اما همزمان با ویدئوی دیجیتال با عمق میدان زیادِ تیز فیلمبرداری شده که جلوهای آماتورگونه به آن میدهد. بیشتر شبیه مردانی است که لباس دورهای پوشیدهاند تا بازسازی واقعا اصیلِ دوره. مایهٔ طنزی که ریس شیِرشمیث و ریچارد گلاور (فرند) دارند خوشایند است، اما در برابر گروه بازیگران کوچک و لوکیشنِ تکمیدان و با بودجهٔ بسیار محدود، بیشتر شبیه یک قسمت از مجموعهٔ The Comic Strip Presents... به نظر میرسد—و نه از آن کلاسیکهای اوایل؛ این بیشتر شبیه اپیزودهای ضعیفتر است. در مجموع، حضور برخی لحظات سطحی و عدم استفادهٔ آشکار از بودجه (فیلم با حدود ۳۰۰٬۰۰۰ پوند ساخته شده—نسبتاً ناچیز—اما کجا خرج شده؟ آن را روی پرده نمیبینم) به چشم میآید.
من حالا به اندازهٔ کافی از آثار ویتلی دیدهام تا بدانم او را دوست دارم، یا دستکم میخواهم دوست داشته باشم، اما... هوم. احساس میکنم چیزی درست نیست. او در رساندن کامل آنچه میخواهد بگوید، دچار مشکل میشود و بعد از واقعه انگار سعی میکند هر کمبودِ منطقی در روایت را توجیه کند. Kill List فیلمی درخشان اما آزاردهنده و ناقص بود. مصاحبهها بعد از آن به من نشان دادند که به جای اینکه عمداً مرموز باشد، احتمالاً او در تدوین بیش از حد از توضیحات اصلی کمکرده است. در مصاحبهای روی دیویدیِ A Field in England، او اندکی تردیدآمیز میگوید که این فیلم نوعی پیشدرآمد غیررسمی برای Kill List است، داستانِ منشأِ گروه فرقهمانندی که در آن فیلم دیده میشود. اما به نظر میرسد این فکر زمانی به ذهنش خطور میکند که دارد حرف میزند.
با این همه، ارزش یک نگاه را دارد. شک دارم خیلیها عاشق A Field in England شوند، و بسیاری هم آن را خواهند نفرت داشت. در بخشهای زیادی از زمان اجرا یا اتفاق خاصی نمیافتد یا عجیبوغریبِ محض در جریان است. اما در آن زمانهایی که واقعاً چیزی در حال وقوع است، قطعاً توجه را حفظ میکند. و گروه کوچک بازیگران عالیاند؛ بهویژه مایکل اسمایلی، ریس شیِرشمیث و ریچارد گلاور. من به A Field in England نمرهٔ 6 از 10 میدهم که ممکن است با تماشای دوباره به 7 افزایش یابد. همین که دلم میخواهد دوباره آن را ببینم، به نظرم به خودی خود حرفی برای گفتن دارد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران