از کجا شروع کنم؟ با حقیقت شروع میکنم: خوشم نیامد.
این مخالفت به این خاطر نیست که من غربیام یا اینکه این سبک «به سلیقهام نمیخورد». نه. مشکل این است که مونولوگ درونیِ شخصیت در دنیای واقعی — همان شخص عادی — با ماهیت آواتارش — موجود عالی شرور — در هم نمیآمیزد تا برداشت روشنی از ماهیت کلی شخصیت اصلی به بیننده بدهد. همچنین یک...
از کجا شروع کنم؟ با حقیقت شروع میکنم: خوشم نیامد.
این مخالفت به این خاطر نیست که من غربیام یا اینکه این سبک «به سلیقهام نمیخورد». نه. مشکل این است که مونولوگ درونیِ شخصیت در دنیای واقعی — همان شخص عادی — با ماهیت آواتارش — موجود عالی شرور — در هم نمیآمیزد تا برداشت روشنی از ماهیت کلی شخصیت اصلی به بیننده بدهد. همچنین یک تأثیر ویژهٔ بیشرح بارها بر شخصیت اصلی چیره میشود هرگاه احساساتش برانگیخته میشود؛ احساساتی «نرم» که در تضاد با طبیعتِ تعیینشدهٔ آواتارش؛ یعنی موجود عالی شرور، هستند. این تناقض شخصیتی با واکنشهای شخصی شخصیت نسبت به حلقهٔ نزدیکانش در مقابل رفتارش با جمعیتِ انسانها تشدید میشود. نکتهٔ دیگر این است که به نظر میرسد نویسندهها هم نمیدانستند این سریال برای چه مخاطبی نوشته شده است: تمهایی بزرگسالانه در زبان وجود دارد اما در عمل سرویسهای طرفداری (fan service) لازم برای پشتیبانی از آن دیالوگهای «بزرگسالانه» ارائه نمیشود. و در نهایت، نفوذ نگرانکنندهای از بیداریِ غربی (woke-ism) در سریال دیده میشود؛ به اندازهای که امتیازم را قطعاً زیر پنج از ده نگه میدارم.
شخصیت اصلی دقیقاً همان است که خلاصه میگوید: یک گیمر واقعی که در قالب شخصیتش در یک MMORPG (بازی نقشآفرینی چندنفرهٔ آنلاین گسترده) فعالیت میکند. ظاهراً در دنیای واقعی سال 2036 است، پس بازی کاملاً همهجانبه است؟ بازی قرار است بسته شود و او بهخاطر نوستالژی و عشق به بازی تصمیم میگیرد تا آخر بماند. وقتی بازی بسته میشود، یک تایمر از نو آغاز میشود و شخصیت اصلی خود را «گیر افتاده» در بازی مییابد و عملاً نقشِ رئیس/رهبرِ قبیلهاش را برعهده میگیرد. متوجه میشود تمام شخصیتهایی که دوستانش ساختهاند، بهطور شدید به او و حکومتش وفاداراند و گویا بازی بسته نشده است. و شخصیت اصلی باید اکنون حکومت کند، نه در هماهنگی با دوستان غایبش، بلکه بهتنهایی. اینجا اشکال من با سریال آغاز میشود.
شخصیت دنیای واقعی خودش را کارمند اداری توصیف میکند. او در رهبری دیگران بهعنوان یک ارباب شرور تردید دارد، و این trait مشکلساز نیست اگر آواتارِ شرورش با شخصیتِ انسانیاش هماهنگ بود. اما نیست. روند فکریِ شخصیتِ دنیای واقعی با منشِ شخصیت درون بازی ناهماهنگ است. این موضوع بیننده را نامتعادل و سردرگم میگذارد که چگونه باید نسبت به شخصِ دنیای واقعی—که قرار است تمرکز تماشاگر باشد—احساس کند.
اگر شخصیتِ دنیای واقعی ذاتاً آدمِ بدی نیست، اما مدام از طریق آواتارش کارهای شرورانه به انسانهای عادی میکند — چون این کارِ آواتارش است — پس بیننده باید چه احساسی نسبت به آن شخصِ دنیای واقعی داشته باشد؟ سریال چه پیامی میخواهد منتقل کند؟ یک لحظه او برای اشتباهی که میان انسانها کرده است توبه میکند، و لحظهای بعد نیمی از یک روستا را در زندانهایش به مرگ محکوم میکند. یک لحظه به زن و بچهای کمک میکند تا از کشتار فرار کنند، لحظهای بعد مردان، زنان و کودکان را پوستکنده و به سوسکها میخوراند. این ناهماهنگی — و آزاردهنده بودنش — باعث میشود بیننده نداند چگونه باید شخصیت اصلی را قضاوت کند. میفهمم که شخصیت اصلی و پیروانش از یک جناح شروراند، اما تضادهای آشکار بین مونولوگ درونیِ دنیای واقعی و اعمالِ آواتارِ بازی واقعاً آزاردهنده است.
مشخص نبودن مخاطبِ هدف سریال هم آشکار است. دربارهٔ فقدان fan service هم اشاره کردم. بعضی شخصیتهای زن میگویند میخواهند «نام بزرگِ شخصیت اصلی را از طریق زایمان ادامه دهند.» این مشکلساز نبود اگر شخصیت اصلی قبلاً اذعان نکرده بود که بدنی لاغرِ اسکلتی دارد و فاقد اندامهای مردانهٔ مناسب برای آمیزش است. پس این زنان دارند دربارهٔ چه چیزی حرف میزنند؟ نویسندگان این دیالوگها را نوشتهاند اما با آنچه قبلاً ثابت شده سازگار نیست. و در حالی که این صحبتها ادامه پیدا میکند — که بهنظرم مناسب سن هم نیست — فقدانِ fan service باعث میشود این صحنهها برای ژانرِ مخاطبِ بالغ (seinen) ناکافی باشند. این هم آزاردهنده است چون بیننده را منتظر میگذارد اما هیچوقت آن توقع را برآورده نمیکند.
آخرین ایرادم مربوط به نفوذِ روبهرشد و مزمنِ آنچه نویسنده «ووکِ غربی» مینامد است. در این سریال شخصیتهایی وجود دارند که دستکم مترسکشوال (metrosexual)اند و در بدترین حالت لباس جنس مخالف میپوشند — موضوعی که نه در توضیحات سریال و نه در برچسبها ذکر نشده. سریال با اختصاص دادن نقشهای رهبری به زنان، در حالی که شخصیتهای مردِ توانمندی در همان زیرخط وجود دارند، به این گرایش ادامه میدهد. تیمی از زنان جنگجو هست که یکی از آنها — «جنگجوی تنومند» — عملاً با چهرهای مردانه و بدنی عضلانی طراحی شده اما زرهِ زنانه پوشیده است؛ زرهای که برای سینه قالب دارد اما محافظ ران (cuisses) ندارد — در حالی که مشمول محافظ ساق (greaves) هست؛ تناسبی که منطقی بهنظر نمیرسد چون هیچ جنبهٔ زنانهای در او احساس نمیشود. این شخصیت بیمعنی است. یک جفت دوقلوی الف تاریک در لباسهایی شبیه به لباس جنس مخالف گذاشته شدهاند: دختر در یک کتوشلوارِ شلوار و پسر در بلوز، جلیقه، دامن چیندار و لگینگ. جنگجوی تنومندِ زرهپوش صدای بم و رفتاری زمخت دارد، اما پسر الفِ کراسدِرسینگ کمرو، شکاک و بهطور نگرانکنندهای زنانه است؛ خواهرش کاملاً برعکس اوست. نیازی به گفتن نیست که بدون دیالوگ مشخصکننده، تشخیص جنسیتشان سخت است؛ هر دو دوقلو مانند دختر صدا دارند.
از میان همهٔ شکایاتم، این آخری بیش از همه آزاردهنده است. این سریال تقریباً پنج ساله است، امیدوارم که دغدغههایم رفع شده باشد و این نوع جهتگیریها دیگر در صدر تولیدات خلاقانهٔ ژاپنی نباشد.
خدایا، امید که اینطور باشد. امیدوارم موفقیت عظیمِ معرفیِ Demon Slayer نشان دهد ژاپن حاضر نیست به ایدئولوژیهای سرگرمیِ فاجعهبارِ غرب تن بدهد.
بس.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران