بیوگرافی
آندره آلبرت اگوسته دلوا (21 مارس 1926 – 4 اکتبر 2002) کارگردان فیلم بلژیکی بود. او در سال 1962 مؤسس مدرسه فیلمسازی INSAS بود و به عنوان بنیانگذار سینمای ملی بلژیک شناخته میشود. با اقتباس از آثار نویسندگانی چون یوهان داین، ژولین گراک و مارگریت یورسینار، او به خاطر کارگردانی...
آندره آلبرت اگوسته دلوا (21 مارس 1926 – 4 اکتبر 2002) کارگردان فیلم بلژیکی بود. او در سال 1962 مؤسس مدرسه فیلمسازی INSAS بود و به عنوان بنیانگذار سینمای ملی بلژیک شناخته میشود. با اقتباس از آثار نویسندگانی چون یوهان داین، ژولین گراک و مارگریت یورسینار، او به خاطر کارگردانی فیلمهای واقعگرایی جادویی توجه بینالمللی را جلب کرد.
دلوا جایزه لوئی دللوک را برای «قرار در بری» (1971) و جایزه آندره کاونس را برای «زن میان گرگ و سگ» (1979) و «پرتگاه» (1988) دریافت کرد. پادشاه بلژیک در سال 1996 او را بارون کرد. آکادمی آندره دلوا به نام او نامگذاری شده و او پس از مرگش نخستین جایزه افتخاری ماگریت را در سال 2011 دریافت کرد.
آندره آلبرت اگوسته دلوا در 21 مارس 1926 در هِورلی، بلژیک متولد شد. او پیانو را در کنسرواتوار سلطنتی بروکسل آموخت و اوایل دهه بیست زندگیاش به عنوان پیانیست فیلمهای صامت در سینماتک بلژیک کار کرد. او حقوق خواند و درجهای در زبانشناسی آلمانی از دانشگاه آزاد بروکسل گرفت، و سپس به عنوان معلم مشغول به کار شد.
حرفه فیلمسازی دلوا در سال 1954 آغاز شد، زمانی که او شروع به ساخت مستندهای تلویزیونی درباره کارگردانان فیلم برای پخشکننده RTB کرد. از جمله قابل ذکر است که او در سال 1960 یک مجموعه چهار قسمتی درباره فدریکو فلینی ساخت. در سال 1959 او یک فیلم کوتاه داستانی را بهطور مشترک با ژان بریسمه کارگردانی کرد، «La Planète fauve». در سال 1962 او مدرسه فیلمسازی INSAS در بروکسل را تأسیس کرد و مدیر بخش کارگردانی آن شد. از آن زمان سینما حرفه اصلی او شد.
دو فیلم بلند نخست دلوا بر اساس کتابهایی از یوهان داین ساخته شده بودند.
دلوا با نخستین فیلم بلندش، «مردی که مویش را خیلی کوتاه کرد» (1965)، که بر اساس رمان یوهان داین به همین نام است، توجه بینالمللی را جلب کرد. پس از آن اقتباس دیگری از داین، «یک شب... یک قطار»، در 1968 آمد. این فیلم که اولین فیلم رنگی او بود، چندین عنصر مشترک با فیلم قبلی داشت: معلمی ناراحتکننده، پایان تراژیک و تقابل میان عشق و مرگ. «قرار در بری» (1971)، که به طور آزاد بر اساس نوولای ژولین گراک «شاه کوپهتوآ» است، در جریان جنگ جهانی اول رخ میدهد و بر فضای اثر تأکید زیادی دارد. این فیلم با بازی ماتیو کاریِر، راجر ون هول، بُل اوژیه و آنا کارینا نقطه عطفی در کارنامه دلوا شد، زیرا موفقیت انتقادی آن اجازه داد تا او موضوعاتش را آزادانهتر انتخاب کند.
«بل» (1973) درباره رابطهای عاشقانه با معشوقهای است که ممکن است خیالی باشد یا نباشد. «زن میان گرگ و سگ» (1979)، که در فلاندرِ اشغالشده توسط آلمان در جریان جنگ جهانی دوم رخ میدهد، از آثار واقعگرایانهتر دلواست. این فیلم درباره زنی است که بین مقاومت بلژیکی و همسر همکارش سر در گم شده است. فیلم نقاشانه «بنونوta» (1983)، بر اساس کتاب سوزان لیلار «اعتراف ناشناس»، با واقعیت و خیال بازی میکند از طریق داستان فیلمنامهنویسی که رمانی را برای فیلم اقتباس میکند. آخرین فیلم بلند دلوا بزرگترین پروژهاش بود، «پرتگاه» (1988). این فیلم درامی اپیزودیک است که در اروپای قرن شانزدهم میگذرد و بر اساس کتابی از مارگریت یورسینار ساخته شده است. همانطور که پیشتر «بل» و «زن میان گرگ و سگ» نیز چنین کردند، «پرتگاه» در بخش اصلی مسابقه جشنواره فیلم کن نمایش داده شد. فیلم کوتاه آخر دلوا، «1001 فیلم»، به عنوان نمایش ویژه در جشنواره فیلم کن 1989 به نمایش درآمد.
نمایش بیشتر