موربیوس باز هم یک فاجعه دیگر از جهان مشترک سونی-مارول است.
با وجود بازی خوب جارد لتو و مت اسمیت و حتی چند سکانس اکشن تصویری جذاب، فیلمنامه فرمولی و کهنهای که انگار از اوایل قرن آمده همه چیز را خراب میکند. از قابلپیشبینی بودن و نبود هیچ خلاقیتی در خط اصلی داستان تا تکیه بیشازحد روی توضیحات خستهکننده و بیفایده، دانیل اسپینوزا بزرگترین مشکلش را...
موربیوس باز هم یک فاجعه دیگر از جهان مشترک سونی-مارول است.
با وجود بازی خوب جارد لتو و مت اسمیت و حتی چند سکانس اکشن تصویری جذاب، فیلمنامه فرمولی و کهنهای که انگار از اوایل قرن آمده همه چیز را خراب میکند. از قابلپیشبینی بودن و نبود هیچ خلاقیتی در خط اصلی داستان تا تکیه بیشازحد روی توضیحات خستهکننده و بیفایده، دانیل اسپینوزا بزرگترین مشکلش را در بیتفاوتی آشکار نسبت به پرداخت شخصیتها پیدا میکند. نارساییهای منطقی روایت بسیارند و با تدوین کاملاً نامرتب، پرده سومِ غوطهور در ترکیبی غیرقابلهضم از CGI و موسیقیای که کپیبرداری به نظر میرسد، تشدید شدهاند. یکی از تحقیرآمیزترین تولیدات یک استودیوی بزرگ در سالهای اخیر.
امتیاز: D
نمیتوانم کمتر از سه ستاره بدهم چون از زمان «الکساندر» (2004) نسبت به جارد لتو دلباختهام، و در برخی تریلرها او جذاب و مردانه بهنظر میآمد. انصافاً او از اینکه وقت زیادی روی صندلی گریم بگذراند هم هراسی ندارد، همانطور که در «خانه گوچی» دیدیم و اینجا هم زیاد دیده میشود. اما وقتی جذابیت ظاهری جارد کمرنگ شد، چیزی که باقی ماند نسخهای شبیه «دراکولا: تعریفنشده»ِ لوک ایوانز بدون چارلز دِنس و اندکی از «دکتر جکیل و آقای هاید» (1931) بود. تصویربرداری خوب است و فیلم از نظر ظاهری جذاب بهنظر میرسد—که خب مارول/کلمبیا باید این را هم انجام دهند—اما مسئله داستان است؛ خیلی کممایه است. مت اسمیت در بهترین حالت سبک است و همراه با بازی نسبتاً کمرمق آدریا ارژونا در نقش دستیار لتو، و مداخلههای اندک دیگر (جرد هریس)، همه چیز طوری پیش میرود که گویی قسمت آزمایشی پرخرج یک مجموعه درام است که احتمالاً سفارش ساخت نمیگیرد. ژانر را دوست دارم، اما خیلی زود کلمات «تهی»، «کف» و «کَندهشده» به ذهنم آمدند. افسوس که آقای خوشچهره لتو مرا یاد اریک بنا میاندازد—بسیار چشمنواز اما برای حمل یک فیلم کافی نیست.
فاجعهای که دیگران میگویند نیست، اما قطعاً برای فیلمی با این بودجه ناامیدکننده است.
موربیوس ترکیبی از یک خونآشام و بتمن-فرانکنشتاین است. در جستوجوی درمان یک بیماری خونی نادر و شدیداً ناتوانکننده، موربیوس (یک دکتر نابغه) درمانی پیدا میکند که هزینه وحشتناکی دارد. بیماریاش تا حد زیادی برطرف میشود و به قدرتهای فوقالعاده دست مییابد، اما عطش سیریناپذیری برای خون دارد که با خون مصنوعی کامل ارضا نمیشود.
فیلم حول تلاشهای موربیوس برای جبران پیامدهای شرّی که بهجهان آزاد کرده میچرخد. هرچند فیلمبرداری نسبتاً قابلقبول است، اما طرح داستان واقعاً ضعیف است. در پایان فیلم سؤالات باز (و ناسازگاریهای روایت) زیادی باقی میماند. فیلم خیلی ناگهانی و بدون اوج مناسب خاتمه مییابد و بسیاری از شخصیتهای فرعی که انتظار داشتم در حل تعارضها نقش مهمی ایفا کنند، انگار کاملاً فراموش شدهاند. سونی/مارول به نویسندگان بهتری برای فیلمهایشان نیاز دارند...
در حقیقت آنقدرها هم بد نیست.
شنیده بودم که «موربیوس» نقدهای بدی گرفته (همانطور که از میانگین امتیاز معلوم است!) اما نمیدانستم تا چه حد، و همین بهتر بود که بتوانم نظر خودم را شکل بدهم—که من از آن متنفر نشدم. صادقانه بگویم چیز خاصی هم دوست نداشتم، اما فیلمی فراموششدنی اما قابلپذیر است. در واقع تجربه تماشای امسال من با این فیلم سریعترین بود—مدتزمان فیلم برایم خیلی زود گذشت.
بازیگرها نوسان دارند. جارد لتو چند لحظه خوب دارد و در کل از او در نقش اصلی راضیام؛ مت اسمیت بیشتر خطا دارد تا موفق ولی آزاردهنده نبود. دیدن جارد هریس و تایریس گیبسون در نقشهای کوچک خوشایند بود. جلوههای ویژه در بیشتر موارد قابلقبولاند. شنیدهام که برخی از انتخاب نکردن پروتز و استفاده کامل از CGI برای صورتها انتقاد کردهاند—از نظر من آن بخش هم قابلقبول بود؛ اگر ترکیب شده بودند جذابتر میشد اما اگر چیزی دربارهاش نشنیده بودم اصلاً متوجهاش نمیشدم. چند خط گفتوگوی بیربط، بهویژه آن دیالوگ درباره گرسنگی، وجود دارد و صحنههای پس از تیتراژ هیجان یا کنجکاوی بهجا نمیگذارند. جدا از اینها، واقعاً از آن بدم نیامد. برای من یک فیلم شش از دهِ معمولی است. ضعیفترین میان سه فیلم اول دنیای مشترک سونی-اسپایدرمن است، البته.
هیچ چیز در این فیلم منطقی نیست. اگر او هر شش ساعت باید کیسهای خون بخورد، چرا این کار را نمیکند؟ جمعیت انسانی میلیاردی چگونه از یک خونآشام حمایت نکند؟ نه، او بهخاطر دلایل اخلاقی خون مصنوعی تولید و مصرف میکند. چه کسی گفته که باید برای تأمین نیازش آدم بکشد یا به کسی آسیب بزند؟ این توجیه برای اعمالش افتضاح و اصلاً باورپذیر نیست. بقیه داستان هم همین است: تصمیمگیریهای عجیب، دیالوگهای خستهکننده و بیهدف. شخصیت منفی ناگهان بیاخلاق میشود چون ظاهراً یکبار مورد آزار قرار گرفته است. قدرتهای خونآشامی مجموعهای از امکانات تصادفیاند. گاهی میتواند پرواز کند و مشخص نیست چرا؛ فیلم اشاره میکند چون یک قطار زیرزمینی هوا را جلو میراند—نهتنها مزخرف است، بلکه از نظر CGI هم بد بهنظر میرسد. در پایان بگویم: جارد لتو بازیگر فوقالعادهای است و دوست دارم او را بالاخره در یک فیلم خوب ببینم.
راستش نمیفهمم چرا این فیلم اینقدر نقد منفی گرفته. بله، فیلمی درباره خونآشام است و شاید دیگر چنان نوآوریای در این ژانر باقی نمانده باشد. من طرفدار جارد لتو در برخی فیلمهایش نیستم و بهخاطر آن مردد بودم که فیلم را ببینم، اما وقتی وارد فیلم شدم او نقش یک دکتر بسیار واقعگرایانه را که از زندگی بهخاطر وضعیت سلامتیاش تلخ شده، خوب ایفا کرد. کاوش برای راهحل هم به داستان بزرگتری منجر میشود که تا حدی قابل پیشبینی است. من از تعداد زیادی از این فیلمهای ابرقهرمانی خسته شدهام، پس دیدن چیزی متفاوت از MCU برایم تازه بود. اگر ایرادی داشته باشم، برخی سؤالات بیپاسخ در پایان هستند، اما این همیشه جا برای دنباله میگذارد. با این حال، دو صحنه انتهای تیتراژ فقط بیشتر باعث تعجب میشوند و احتمالاً بیشتر آسیب میزنند تا فایده. نه بهترین فیلم دنیا، اما از بدترینها هم فاصله دارد. برای من تجربهای لذتبخش و قابلقبول بود. مثل همیشه، نظر شما ممکن است متفاوت باشد.
باید بگویم که این فیلم را واقعاً دوست داشتم. کمی تعجبزده شدم چون بالاخره فیلم جدیدی از مارول است. حتی خالی از چرندیات «ووک» است که این موضوع مرا بیشتر شگفتزده کرد.
بخش «علمی» تغییر DNA موربیوس—که یک شبه با سِرومی که از خفاشهای خونآشام بهدست آورده اتفاق میافتد—قطعاً مزخرف است، اما نمیتوان زیاد از آن گلایه کرد چون مستقیماً از شخصیت کمیکی اصلی آمده است.
داستان بسیار ساده است و چیز زیادی ندارد، اما همین سادگی کار میکند. بالاخره در این ژانر لازم نیست چیز فانتزی زیادی باشد، فقط نباید کاملاً احمقانه باشد. داستان باید سکویی برای اکشن و جلوههای ویژه باشد و برای این هدف، کار میکند.
من موربیوس را دوست دارم. او باهوش است و وقتی میفهمد اوضاع طبق برنامه پیش نرفته، به غرق شدن در حسرت یا نقزدن نمیپردازد. مطمئناً از این بابت خوشحال نیست اما حداقل تحقیق میکند و تلاش میکند بفهمد با قدرتهای جدیدش چه میتواند بکند.
جلوههای ویژه و اکشن را هم دوست داشتم. ضدقهرمان تا حدی قابلپیشبینی و نه چندان کاریزماتیک بود، اما عملکردش قابلقبول بود. فکر میکنم بیشتر بازیگران کارشان را نسبتاً خوب انجام دادند.
اگر بخواهم شکایتی داشته باشم، آن صحنه اول است که میگفتند خفاشهای خونآشام میتوانند حیوانات بزرگ را در عرض چند دقیقه تمام کنند. این چیزی نیست که خفاشهای خونآشام انجام دهند یا نحوه تغذیهشان باشد. این ناآگاهی یک نویسنده احمق است و کاملاً غیرضروری بود که فیلم را از همان اولین سکانس با چنین چرندیاتی لکهدار کنند. امیدم این بود که نویسندههای ناآگاه همراه با آخرین پِیراناهای لاستیکی اواخر دهه هشتاد نابود شده باشند.
به هر حال، فیلم را خیلی دوست داشتم. بسیاری از فیلمهایی که اخیراً دیدهام پرحجم و بیشازحد طولانی بودند؛ این یکی را واقعاً کوتاه حس کردم.
متأسفانه یک فیلم سرشکنِ معمولی درباره منشأ ابرقهرمان است که هیچ چیز خاصی برای جلب توجه ندارد.
نه به آن بدی که همه میگویند، اما فرصت خودش را حدود بیست سال از دست داده. فکر میکنم اگر در دوره فیلمهای «بلید»، «چهار شگفتانگیز» و «مردان ایکس» اوایل دهه 2000 اکران شده بود، میتوانست بهتر عمل کند. هنوز هم ما داستانهای منشأ زیادی دیدهایم که موفقیت بیش از دیدن قهرمان در حال گرفتن قدرت و مبارزه با یک شرور با همان قدرتها در سیلی از CGI متوسط میخواهد. اگر «بلادشات» را دیده باشید، کیفیت جلوهها، فیلمنامه و کارگردانی بسیار مشابه است.
باز هم یک فیلم دیوانهوار از مارول. چیزی شبیه گرگ-خونآشام-زامبی. واقعاً مهیج!
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران