«تام» که اعتقاد داشت تا آخر عمر خود، خوشبخت نخواهد شد، با دختری بهنام «سامر» آشنا میشود. این دو کارمند شرکتی هستند که برای مناسبتهای مختلف، کارت طراحی میکند و همین آشنایی ساده در محل کار، هر دوی آنها را متحول میکند.
«تام» که اعتقاد داشت تا آخر عمر خود، خوشبخت نخواهد شد، با دختری بهنام «سامر» آشنا میشود. این دو کارمند شرکتی هستند که برای مناسبتهای مختلف، کارت طراحی میکند و همین آشنایی ساده در محل کار، هر دوی آنها را متحول میکند.
فیلم سرگرمکنندهای بود. «۵۰۰ روز تابستان» مرا تحتتأثیر قرار داد. داستان نسبتاً منحصربهفرد و تازهای از نوع کمدی-رمانتیک دارد که به شیوهای جالب روایت میشود. جوزف گوردون-لویت (تام) بسیار خوب است و زویی دسچنل (سامر) نیز بازی قابلقبولی ارائه میدهد. ریتم فیلم مناسب است و جنبههای کمدی هم خوب جواب میدهد. در مجموع تماشای آن دلپذیر است.
بهتازگی فرصت دیدن دوبارهٔ این فیلم را پیدا کردم،...
فیلم سرگرمکنندهای بود. «۵۰۰ روز تابستان» مرا تحتتأثیر قرار داد. داستان نسبتاً منحصربهفرد و تازهای از نوع کمدی-رمانتیک دارد که به شیوهای جالب روایت میشود. جوزف گوردون-لویت (تام) بسیار خوب است و زویی دسچنل (سامر) نیز بازی قابلقبولی ارائه میدهد. ریتم فیلم مناسب است و جنبههای کمدی هم خوب جواب میدهد. در مجموع تماشای آن دلپذیر است.
بهتازگی فرصت دیدن دوبارهٔ این فیلم را پیدا کردم، سالها پس از اولینباری که آن را دیده بودم، و تعجب کردم که چقدر جزئیات کمی بهیاد داشتم. در لحظات تیز و مؤثر فیلم، دیالوگها هوشمندانه و خوشایندند. داستان در طول بازهٔ ۵۰۰ روز رابطهٔ دو شخصیت اصلی جلو و عقب میرود؛ این شگرد مؤثر است و ما در نقاط مختلف، وضعیت رابطهٔ آنها را میبینیم. اغلب اوقات سرگرمکننده است.
با این حال، باید بگویم که هرچند از بازی زویی در این نقش خوشم آمد، از قهرمان داستان چندان تحتتأثیر قرار نگرفتم. او برایم کمی رقتانگیز بود و با وجود لحظات شاد بین دو شخصیت، به نظرم شیمی زیادی بینشان وجود نداشت، مگر وقتی که شخصیت زویی خود را به سمت او میکشید. شاید این هم بخشی از قوس داستان باشد.
همانطور که گفتم فیلم سرگرمکننده است، اما در نهایت از پایان راضی نبودم. اینکه سرنوشت هر دو شخصیت چگونه رقم خورد، وقتی از دور نگاه میکنی قابلباور است، اما در اجرا ناگهانی و تا حدودی کمرمق به نظر میرسید. باید زمینهٔ بیشتری برای وضعیت پایانی آنها فراهم شده بود.
وقتی بعد از هر جدایی دچار درد عشق میشوم و روزها گریه میکنم، وقتی در ذهنم سناریوهایی میسازم و دوباره خودم را ناراحت میکنم، «۵۰۰ روز تابستان» را به یاد میآورم و بهتر میفهمم که لازم نیست اینقدر خودم را آزار دهم؛ چون تجربه کردهام که آدمهای جدیدی وارد زندگی میشوند که هم میتوانند خوشحالم کنند و هم گاهی غمگینم بسازند.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران