نامزد دریافت یک جایزه اسکار؛ ۹ جایزه و در مجموع ۲۴ نامزدی.
رتبه
رتبه فیلم در جهان1174
کوئنتین تارانتینو، نابغهای که با «پالپ فیکشن» و «رزروایر داگز» شناخته شد، با «جکی براون» بازمیگردد؛ داستانی درباره فریب در دنیای قاچاق. فیلم که از فیلمهای بلکاکسپلویتی دههٔ ۱۹۷۰ الهام گرفته، روایت مهماندار پروازی است — جکی براون (با بازی پام گری) — که درگیر قاچاق پول شده و بین دو راهی قرار میگیرد: تبدیل شدن به «مالپست» (cash-mule) و در نهایت لو دادن رئیس...
کوئنتین تارانتینو، نابغهای که با «پالپ فیکشن» و «رزروایر داگز» شناخته شد، با «جکی براون» بازمیگردد؛ داستانی درباره فریب در دنیای قاچاق. فیلم که از فیلمهای بلکاکسپلویتی دههٔ ۱۹۷۰ الهام گرفته، روایت مهماندار پروازی است — جکی براون (با بازی پام گری) — که درگیر قاچاق پول شده و بین دو راهی قرار میگیرد: تبدیل شدن به «مالپست» (cash-mule) و در نهایت لو دادن رئیس خود یا باهوش بازی کردن و نگهداشتن پول برای خود. بندرت پیش میآید فیلمی را ببینیم که نقش اصلی آن زن باشد. هرچند قصه تا حد زیادی بر پایه رمان المور لئونارد «رام پانچ» است، تارانتینو با افزودن دیالوگهای درخشان، شوخطبعی تیره و خشونتِ مشخصهاش — از تیراندازیهای خشن تا مواد مخدر و زبان بسیار رک — اثر را به شدت به سبک خود متمایل کرده و «جکی براون» را تبدیل به فیلمی کاملاً متمایز از تارانتینو کرده است.
این فیلم همچنین با جنجالهایی روبهرو شد؛ اسپایک لی بهخاطر تکرار واژهای نژادپرستانه — که ادعا میکرد در فیلم بهطور افراطی و حدوداً ۳۸ بار به کار رفته — از تارانتینو انتقاد کرد و آن را اهانت به سیاهپوستان خواند. جدا از این اتهام، به نظر من «جکی براون» با بازیهای قوی پام گری، بریجت فوندا، رابرت فورستر، ساموئل ال. جکسون، مایکل کیتون و رابرت دنیرو، فیلمی برجسته است. در این فیلم هر بازیگر شخصیتی پیچیده و قابل بررسی دارد؛ حتی دنیرو و کیتون با نقشهای کوتاه باز هم دوستداشتنی و بهیادماندنیاند.
پس از موفقیتهای انتقادی «رزروایر داگز» و «پالپ فیکشن»، شاید در زمان اکران تعجببرانگیز به نظر برسد که «جکی براون» همان ارتفاعاتِ آن دو را تکرار نکرد، اما با گذشت زمان و نگاه به کارنامهٔ تارانتینو، این فیلم یکی از منسجمترین آثار او به شمار میآید. تارانتینو از رمان «رام پانچ» بهخوبی بهره میگیرد و به روح نوشتهٔ لئونارد وفادار میماند؛ فیلم سرشار از گفتوگوهای درخشان است که یا تند و برندهاند یا به بازشکافی پیچیدگیهای وجودی آدمها میپردازند. بله، فیلم بسیار گفتوگومحور است، اما هیچگاه سطحی یا بیهدف نیست؛ به تماشاگرانی که حاضرند شخصیتها را درک کنند پاداشهای زیادی میدهد، چرا که همهچیز بهسوی بخش پایانی و نقشههای پیچیدهای پیش میرود: عملیاتهای فریب، رد و بدل شدن خیانتها، تعقیب و گریزها و خشونت. بخشِ جذابی که تارانتینو همان صحنه را از دیدگاه شخصیتهای مختلف بازپخش میکند، خودنمایی میکند—این کار خودخواهانه نیست؛ تارانتینو خود را مهار میکند تا سبکپردازیها مانع ارتباط ما با شخصیتها نشود. پیروزی دیگر فیلم معرفی درخشان پام گری و رابرت فورستر است؛ هر دو اجراهایی عالی ارائه میدهند و از طریق شیوههای ظریفشان «جکی براون» به اثری موقر و هدفمند تبدیل میشود. آیا «جکی براون» در کارنامهٔ تارانتینو دستکم گرفته شده؟ شاید. اما فیلمی بیزمان است که با هوشمندی جلوه میکند و دوباره دیدنش ارزش دارد.
فیلمی برجسته و بیچونوچرایی. ریتمگذاری در طولِ بیش از دو ساعت و نیم عالی است؛ بازیگران درخشیدهاند و قصه جذاب است. پام گری در نقش عنوانی فوقالعاده است و ساموئل ال. جکسون هم کیفیت بالایی دارد — صحنههایی که این دو با هم دارند از بهترینهای فیلماند. رابرت فورستر نقش بزرگتری از آنچه انتظار میرفت ایفا میکند که خود یک امتیاز بزرگ است، و حضور مایکل کیتون، کریس تاکر و رابرت دنیرو نیز به فیلم قوت میبخشد. شاید میخواستیم دنیرو نقش معنادارتری داشته باشد، اما در کل فیلم بسیار درخشان است.
ساموئل ال. جکسون در نقش ارودل واقعاً نمایش را میقاپد؛ او فروشندهٔ اسلحهای است که با گذشت زمان ثروتی جمع میکند و پول را از مکزیک قاچاق میکند با کمک جکی براون. وقتی دستگاهش به مشکل میخورد، از ضامن کفالت «چری» (رابرت فورستر) کمک میگیرد و داستانی پیچیده آغاز میشود که آدمها یکییکی از صحنه کنار میروند؛ وقتی مأمور «ری» (مایکل کیتون) وارد میشود، ما به عملیاتی میرسیم که از لحاظ پیچیدگی با آنچه در «استینگ» به چشم میخورد قابلمقایسه است. ساندترک عالی است و هرگز بازیها را تحتالشعاع قرار نمیدهد؛ فیلمنامه تند و خشک و طنزآلود است و فحاشیها و طعنههای «ارودل» بهخوبی شخصیت او را شکل میدهد. پام گری هم بهخوبی نقش میانهزن زرنگی را بازی میکند که در صحنهها سریع فکر میکند. چند صحنه — بهویژه میان «ملانی» (بریجت فوندا) و «لوئیس» (رابرت دنیرو) — واقعاً خندهدارند و روایتوارهها با هوشمندی گره میخورند و در پایان از سمت غیرمنتظرهای بازمیگردند. این ممکن است یکی از فیلمهای موردعلاقهٔ من از تارانتینو باشد — ریتم، سبک، شخصیت و بازیهای درگیرکنندهای دارد که خوب با هم کار میکنند.
«جکی براون» (۱۹۹۷) ساختهٔ کوئنتین تارانتینو نشان میدهد که او میتوانست تمام حرفهاش را صرف تعقیب شور و هیجان «رزروایر داگز» و «پالپ فیکشن» کند و خشونت و آتشبازیهای کلامی را به فرمولی تبدیل کند، اما او بهجای آن «جکی براون» را ساخت و نشان داد که تواناییِ نادرتری دارد: مهار، بلوغ و پیچیدگی عاطفی واقعی. این هنوز پالپفییکشن است، هنوز اثری ژانری، اما پالپی است که به هوش بیش از جلوه تکیه دارد و شخصیت را بر هرجومرج ارجح میداند. فیلم دربارهٔ آدمهای میانسالی است که کلاهبرداری میکنند و زمان از دستشان میرود، و همچنان یکی از بهترین فیلمهای نوع «استینگ» بهشمار میآید.
مقایسه با «استینگ» تصادفی نیست؛ هر دو فیلم میدانند لذت یک کلاهبرداری فقط در افشا نیست، بلکه در تماشای انسانهای تیزهوش است که از راهحلهایشان عبور میکنند و اطلاعات و ادراک را آنقدر دستکاری میکنند که همه دقیقاً آنچه قربانِ کلاهبردار میخواهند ببینند را ببینند. جکی براون، مهمانداری که برای تاجر اسلحهٔ ارودل پول قاچاق میکند، توسط ماموران فدرال گیر میافتد و میان ATF و یک جنایتکاری که سرنخها را حذف میکند، تحت فشار قرار میگیرد. راهحل او بازی دادنِ همهٔ طرفها بهنفع خود است؛ او نقشهای مفصل میچیند که در آن هر کس گمان میکند از او سوءاستفاده میکند در حالی که هیچکس نمیفهمد او در کنترل ماجراست.
اجرای پام گری شگفتانگیز است، نه بهخاطر جلوههای نمایشی، بلکه چون آنقدر در نقش غرق میشود که فراموش میکنیم با یک بازیگر روبهرو هستیم. او با قاطعیت دروغ میگوید؛ به مأموران، به ارودل، به مکس چری دروغ میگوید و گری هر فریب را با خستگی کسی که تمام عمر برای بقا دروغ گفته بهخوبی میفروشد. هیچ چشمکزدن به دوربین نیست، هیچ علامتی که به تماشاگر بگوید چه زمانی صادق است و چه زمانی نقش بازی میکند؛ ما باید مثل دیگر شخصیتها او را بخوانیم و از قطعات و ناسازگاریها نیت واقعیاش را حدس بزنیم تا در پایان مطمئن شویم آیا کسی واقعاً او را میشناسد یا نه.
رابرت فورستر شریک کاملی برای اوست؛ مکس را با نجیبی آرامی بازی میکند که در دستهای دیگر میتوانست خستهکننده شود اما در اینجا عمیقاً تأثیرگذار است. محبت واقعی میان آنها کاملاً باورپذیر است؛ دو نفری که از اوج گذشتهاند و در بقای شکست و مصالحه چیزی شبیه لطافت پیدا میکنند. رابطهٔ آنها یک خط فرعی ساده نیست، بلکه قلب عاطفی فیلم است و همین باعث میشود تمام توطئههای پیچیده معنا پیدا کنند. وقتی مکس به جکی کمک میکند، یکی از رمانتیکترین لحظات در تمام فیلمهای تارانتینو شکل میگیرد.
ساموئل ال. جکسون نیز فوقالعاده است؛ ارودل را با تهدیدی جذاب بازی میکند، حرفهای نرم و در عین حال خشونت زودبر زیر آنها نهفته است. این فیلم نشان میدهد تارانتینو میتواند خیلی فراتر از تقلید موفق عمل کند. «جکی براون» شاید از جذابیترین آثار او باشد و مانند «استینگ» قابل بازدید و لذتبردن بارها و بارها است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران