سال 1904 زلزلهای به مقیاس 5٫4 ریشتر به مرکزیت صفحهی اسلو گرابن که در زیر پایتخت نروژ قرار دارد، اسلو را در شوک فرو میبرد. اکنون پس از این نشانههایی وجود دارند که حاکی هستند میتوان در آینده انتظار زمین لرزهای عظیم در اسلو را داشت و…
سال 1904 زلزلهای به مقیاس 5٫4 ریشتر به مرکزیت صفحهی اسلو گرابن که در زیر پایتخت نروژ قرار دارد، اسلو را در شوک فرو میبرد. اکنون پس از این نشانههایی وجود دارند که حاکی هستند میتوان در آینده انتظار زمین لرزهای عظیم در اسلو را داشت و…
تقلیدی از سینمای آمریکایی، اما ساختهٔ نروژ
فیلمهای فاجعهمحور از آن ژانرهای کلاسیکی هستند که سینما ما را بهشان عادت داده، عمدتاً بهخاطر آثار پرتعلیق و اغراقشدهٔ هالیوود. این فیلم آمریکایی نیست؛ از نروژ سرد آمده، اما زبان ملودراماتیک و تاکیدهای سینمای آمریکا در سراسر اثر دیده میشود.
باید اعتراف کنم از دیدن یک فیلم نروژی دربارهٔ یک زلزلهٔ ویرانگر کمی متعجب شدم. من زمینشناس نیستم، اما...
تقلیدی از سینمای آمریکایی، اما ساختهٔ نروژ
فیلمهای فاجعهمحور از آن ژانرهای کلاسیکی هستند که سینما ما را بهشان عادت داده، عمدتاً بهخاطر آثار پرتعلیق و اغراقشدهٔ هالیوود. این فیلم آمریکایی نیست؛ از نروژ سرد آمده، اما زبان ملودراماتیک و تاکیدهای سینمای آمریکا در سراسر اثر دیده میشود.
باید اعتراف کنم از دیدن یک فیلم نروژی دربارهٔ یک زلزلهٔ ویرانگر کمی متعجب شدم. من زمینشناس نیستم، اما معمولاً خطر زلزلههای بسیار شدید را با نروژ مرتبط نمیدانم. این کشور بهطور طبیعی هر سال چند زلزلهٔ نسبتاً ضعیف را تجربه میکند و در اوایل قرن بیستم هم واقعهٔ نسبتاً شدیدتری ثبت شده که پایتخت را تحت تاثیر قرار داد. با این حال، زلزلههای نروژ در مقایسه با زلزلههایی که ترکیه، چین، هند و جزایر آتلانتیک و هاوایی را میلرزاند، قابلمقایسه نیستند. زلزلهٔ اسلو که فیلم به آن میپردازد حتی به شدت ۶ ریشتر هم نرسیده است؛ یعنی ضعیفتر از زلزلهٔ اخیر مراکش است و اصلاً قابلمقایسه با آنچه که گویا در سال ۱۷۵۵ لیسبون و بخشهایی از شمال آفریقا و شبهجزیرهٔ ایبری را با شدت حدود ۹ ویران کرد، نیست.
به هر حال، فیلم تا حد زیادی خوب است و بهطور رضایتبخشی سرگرمکننده عمل میکند. من قسمت قبلی را ندیده بودم و از وجودش خبر نداشتم، هرچند وقتی چند سکانس اول را دیدم تا حدی حدس میزدم و بعد هنگام پژوهش برای نوشتن این متن مطمئن شدم. طبیعی است که بهعنوان نخستین برخوردم با سینمای نروژ، از جان آندریاس اندرسن کارگردان و بازیگران آشنایی نداشتم؛ اما آنچه دیدم رضایتبخش بود: اندرسن خود را پیرو سینمای آمریکا نشان میدهد و از فیلمهایی مثل «Volcano»، «Dante's Peak» و «Daylight» الهام میگیرد بهگونهای که گاهی شبیه یک کلاژ بهنظر میرسد. فیلمنامه عناصر مختلفی را از این آثار کپی میکند و داستانی تقریباً همشکل ارائه میدهد که حول تلاش قهرمان برای هشدار دربارهٔ یک فاجعهٔ قریبالوقوع میچرخد، در حالی که مسئولان مربوطه ناشنوا بهنظر میرسند. با این وجود، فیلم قدرت، درام، روح و حرکت دارد؛ از لحظات مرده اجتناب میکند و تقریباً در دام ملودرام ارزان نمیافتد. بدترین نکته این است که اندرسن نتوانسته پایانی بسته بسازد و شخصیتهایش را در خطر معلق رها کرده، بدون اینکه بدانیم روز برای آنها چگونه به پایان رسیده است.
شاید مهمتر از همه—حتی بیش از بازی هر یک از بازیگران—معرفی و استفادهٔ عالی از جلوههای بصری و CGI باشد که آنچه از چنین فیلمی انتظار داریم؛ یعنی هرجومرج، ویرانی و خطر را به ما میدهد. فیلم از این جلوهها برای خلق تنش دراماتیک خوب و احساس قانعکنندهای از خطر بهره میبرد. بازیگران طبیعتاً کمک قابلتوجهی هستند: اگرچه شخصیت ادیت هاگنرود-سنده گاهی آزاردهنده و بهنظر میرسد در مواجهه با خطر بدون وجدان عمل میکند، اما کریستوفر جونر بهعنوان نقش اول آنقدر محکم است که قهرمانش را همدلیبرانگیز کند. دو بازیگر زن، آنِ دال تورپ و کاترین یوهانسن، کمتر موفقاند: با وجود تمام تلاشی که بابتشان قائل هستم، کاراکترهایشان در فیلم نیمهکاره میمانند و توهم یک مثلث عشقی بالقوه را ایجاد میکنند که هرگز تحقق نمییابد. همچنین نقش یوناس اُفتبرو را دوست نداشتم؛ بازیگری که بهنظر نه پایدار است و نه منسجم: پدر شخصیتش ناگهان وقتی او با دوستدخترش بیرون میرفت ظاهر میشود و او حتی نمیتواند به آن دخترک بگوید «صبور باش، بعداً میرویم؛ حداقل من میروم برای پدرم یک قهوهٔ داغ بیاورم و گوش بدهم به حرفش»؟ واقعاً چه پسر شایستهای!
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران