فانوس سبز وظیفه دارند تا صلح و تعادل را در بین دنیاهای مختلف برقرار کنند. افراد این گروه با استفاده از حلقه های سبزی که در اختیار دارند به قدرت های ویژه ای دست پیدا می کنند که از آن برای مقابله با نیروهای شیطانی و شرور بهره می گیرند. اما با ظهور یک دشمن جدید به نام «پارالاکس» این سپاهیان سبز دچار مشکلی بزرگ می شوند...
فانوس سبز وظیفه دارند تا صلح و تعادل را در بین دنیاهای مختلف برقرار کنند. افراد این گروه با استفاده از حلقه های سبزی که در اختیار دارند به قدرت های ویژه ای دست پیدا می کنند که از آن برای مقابله با نیروهای شیطانی و شرور بهره می گیرند. اما با ظهور یک دشمن جدید به نام «پارالاکس» این سپاهیان سبز دچار مشکلی بزرگ می شوند...
باریک، سبز، ماشینِ پودینگ
«گرین لنترن» برای کسی مثل من که دنبال سرگرمی رنگی و پرهیاهو بود، کار قابلقبولی انجام میدهد. انتظاری جز این که مورد اهانت قرار نگیرید وجود ندارد، بنابراین در کلیت فیلم به هدفش میرسد. این اثر بیشتر شبیه اقتباسی از کتاب مصور است که قصد ندارد قهرمانی گرفته و درگیر بسازد؛ در لایههای شرورها نقشهٔ پنهان یا استعارهای دیده نمیشود، و بنابراین...
باریک، سبز، ماشینِ پودینگ
«گرین لنترن» برای کسی مثل من که دنبال سرگرمی رنگی و پرهیاهو بود، کار قابلقبولی انجام میدهد. انتظاری جز این که مورد اهانت قرار نگیرید وجود ندارد، بنابراین در کلیت فیلم به هدفش میرسد. این اثر بیشتر شبیه اقتباسی از کتاب مصور است که قصد ندارد قهرمانی گرفته و درگیر بسازد؛ در لایههای شرورها نقشهٔ پنهان یا استعارهای دیده نمیشود، و بنابراین فیلم کمی طعم کمپی دارد؛ اگر خواستهتان همین باشد، مشکلی نیست.
کار جلوههای ویژه مؤثر است، هرچند سکانسهای مربوط به یکی از شرورها، پارالاکس، بهخاطر ظاهر بهطرز مضحکی عجیبش لطمه میخورند. داستان چند پیچیدگی قابلباور دارد، اما نویسندگان تلاش میکنند آن را بهقدری ساده نگه دارند که برای تماشاگران جوان مناسب باشد — که این هم نعمتی است و هم نقمتی؛ فیلم ناهمگون و کمی کلیشهای میشود اما هنوز جنبهٔ سرگرمکنندهای دارد. بازی بازیگران در حد معمولی است؛ دلیلش هم این است که فیلمنامه هرگز مطمئن نیست کی باید به شخصیتها وزن احساسی بدهد یا کی باید آسیبپذیری دراماتیک اضافه کند.
این یک فیلم ابرقهرمانی امن و بیخطر است؛ مثل یک دسر کرمی برای علاقهمندان به طعمِ شیرین، شاید با روایحی از شارترُز؟ به عبارت دیگر، برای مدتی جای خالی را پر میکند و سپس خیلی زود از یاد میرود. 6/10
پاورقی: نسخهٔ اکستندد توصیه میشود چون به شخصیتهای انسانی عمق و جزئیات بیشتری میبخشد.
بیست ساله است و هنوز هم دوستش دارم
این فیلم حالا بیست ساله است — و من هنوز از آن لذت میبرم. شاید بهخاطر این است که رایان رینولدز با شورت سفیدش در فیلم میچرخد، و قطعاً برای تقریباً دو ساعت خوشتیپ به نظر میرسد. او نقش هال را بازی میکند، خلبان آزمایشی نسبتاً بیثباتی که موفق میشود برای کارفرمایش — و عمدتاً برای همین دختر جذاب، کارول (بلیک لایولی) — قراردادی دولتی را به باد بدهد. در همین حال، آن شرور بیشکل و نهایی که از ترس تغذیه میکند از زندان دوردستش در انتهای جهان فرار کرده و «کورپس» باید بسیج شود تا او را شکست دهد. یکی از بهترین اعضای آنها در برابر این تهدید سقوط میکند و حلقهٔ قدرتِ آمره بهطور غیرمنتظرهای به هال میرسد. از آن پس شاهد ماجراهایی هستیم که در آنها رایان در لباس چرمی تنگ و عینکهایی که حتی از چشم یک نابینا هویت او را پنهان نمیکنند، یاد میگیرد دربارهٔ اراده، انضباط و قدرتِ رنگ سبز چیزهایی را. در عین حال، مشکلاتی هم در زندگی هکتور (پیتر سارسگارد)، پسر بیدستوپای سناتور هموند (تیم رابینز)، پیش میآید که هال و کارول را با دغدغههای بیشتری روبهرو میکند. جلوههای ویژه قابلقبولاند؛ مارک استرانگ نقش سینسترو را با اغراق بازی میکند و آدمهای دانا در شنلهای بلند و غیرعملی کمی شوخطبعی به فیلم میافزایند. نه، این «جنگ ستارگان» نیست و فیلمنامه تا حدی افتضاح است، اما با همهٔ اینها — چه ایرادی دارد که ازش لذت ببریم؟
«گرین لنترن» واقعاً فیلم بدی است
قبلاً از شهرت بد این فیلم آگاه بودم — هم از صحبتهای گاهوبیگاه در طول سالها و هم از شوخیهای خود رایان رینولدز دربارهٔ این فیلمِ ۲۰۱۱. حالا کاملاً میفهمم چرا؛ اولش فکر کردم آیا میتواند به آن اندازه بد باشد یا نه، و آری، قطعاً چنین است.
اجرای رینولدز نسبتاً ضعیف است؛ این اثر در دورهٔ رینولدزِ کمدی-romcom ساخته شده، نه در دورهٔ «ددپول». بهطور طنزآمیزی، اگر این فیلم پس از خلق شخصیتِ وِید ویلسون عرضه شده بود، شاید حتی با همان عناصر هم میتوانست بهتر عمل کند — یا شاید این نظر من زیادهروی است. بلیک لایولی در نقش کارول فرِریس خوب ظاهر میشود (خوشحالم که خودش و رینولدز چیزی از این تجربه بردند)، مارک استرانگ بهناچار نقش همیشگیاش را بازی میکند و در نتیجه قابلقبول است. پیتر سارسگارد که در «فلایتپلن» ۲۰۰۵ عالی بود، اینجا ناامیدکننده است و نقش بهخودیخود ضعیف است. آنجلا باسِت و تیم رابینز تلف میشوند، و تائیکا وایتیتی هم تقریباً غیرقابلشناسایی ظاهر شده (لهجهاش را خوب پنهان کرده!). از اینکه این فیلم مانع نشد رایان رینولدز بعدها ددپول را بازی کند تا حدی شگفتزده اما خوشحال هستم — خوشبختانه این فقط یک لکهٔ شوخطبعانه و دیرهنگام در کارنامهٔ او باقی ماند.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران