این فیلم داستان یک مامور پا به سن گذاشته به نام هنری بروگن را روایت میکند که در آستانهی بازنشستگی از طرف جایی که در آنجا کار میکرد مورد هدف مرگ قرار میگیرد. او در ادامه متوجه میشود کسی که برای نابودی وی آمده ، یک نسخهی جوانشده و تکاملیافته از خودش است که میتواند تمامی حرکات و قدمهای او را پیشبینی کند و قرار است جایگزین وی در آینده شود و…
این فیلم داستان یک مامور پا به سن گذاشته به نام هنری بروگن را روایت میکند که در آستانهی بازنشستگی از طرف جایی که در آنجا کار میکرد مورد هدف مرگ قرار میگیرد. او در ادامه متوجه میشود کسی که برای نابودی وی آمده ، یک نسخهی جوانشده و تکاملیافته از خودش است که میتواند تمامی حرکات و قدمهای او را پیشبینی کند و قرار است جایگزین وی در آینده شود و…
صد سال پیش، سینما تازه راه افتاده بود — حتی صدا و رنگ تازه داشتند کشف میشدند. «جِمینی من» باید بهخاطر گامی هدفمند در کشف آنچه ممکن است آیندهی سینما و تواناییهای فناوری باشد، قدر دانی شود. بله، فیلم که تمام شد من و مایکل هر دو موافق بودیم که قصه امن و محافظهکارانه است و عملاً از قالب «پسر فرار میکند، با دختر آشنا...
صد سال پیش، سینما تازه راه افتاده بود — حتی صدا و رنگ تازه داشتند کشف میشدند. «جِمینی من» باید بهخاطر گامی هدفمند در کشف آنچه ممکن است آیندهی سینما و تواناییهای فناوری باشد، قدر دانی شود. بله، فیلم که تمام شد من و مایکل هر دو موافق بودیم که قصه امن و محافظهکارانه است و عملاً از قالب «پسر فرار میکند، با دختر آشنا میشود و باز هم فرار میکند» پیروی میکند — اما اگر بخواهید فیلم را صرفاً در همین حد ببینید، دستکم به تلاش جسورانهاش برای کاوش دنیای دیجیتال جدید احترام بگذارید.
- لیلی میک
---
اگر از نقدهای «بدون اسپویل» من لذت میبرید، لطفاً وبلاگم را دنبال کنید. (این جمله تبلیغاتی حذف شد)
معمولاً جنبههای فنی را در پایان نقدهایم میآورم چون داستان، شخصیتها و عنصر تعیینکنندهی هر ژانر مهمتر از آن است. با این حال، با توجه به کمپین بازاریابی بزرگ پیرامون «نوآوریهای انقلابآفرین» جِمینی من، الآن در موردشان صحبت میکنم. حتی بعد از اینکه دربارهاش فکر کردم، تجربهام از نرخ فریم بالا (HFR) همچنان احساسی... عجیب دارد. برای توضیح، HFR جزئیات بیشتری به تصویر میدهد چون فریمهای بیشتری در ثانیه ثبت میشود و تصویر صافتر میشود، که میتواند خیلی حواسپرتکن باشد. من همیشه smoothing تصویر را در تلویزیونم خاموش میکنم چون از آن حس «چیزی درست نیست» متنفرم.
این موضوع به سرعت ربطی ندارد — اشتباهی که بعضی خواهند گفت. اکشن سریعتر نیست، این را اشتباه نگویید. چون جزئیات 2.5 برابر بیشتر است (24 فریم استاندارد است)، حرکات راحتتر دنبال میشوند و این حس ایجاد میشود که انگار چیزی سریعتر از حالت عادی پخش میشود. در حقیقت فقط اینطور به نظر میرسد. وقتی شخصیتها تنها حرف میزنند و اکشنی نیست، HFR خوب کار میکند چون سادهتر زیباتر به نظر میآید. اما سکانسهای اکشن نتیجهای نوسانی دارند. بعضی نماها فوقالعادهاند، اما واضح است که این فناوری چند سال تجربهی بیشتر نیاز دارد تا پختگی کاملش را نشان دهد.
سکانسهای تعقیب با ماشین/موتور، دویدن یا شلیک کردن چشمنواز فیلمبرداری شدهاند، اما هر نوع مبارزهی تنبهتن ناراحتکننده و آزردهکننده است. علاوه بر این، انگ لی در بسیاری از این لحظات بهطور افراطی از CGI استفاده میکند که بعضی از درگیریها را خندهآور جلوه میدهد. جوانتر شدن دیجیتال ویل اسمیت هم مورد بحث قرار میگیرد... صادقانه بگویم برای من زیاد جواب نمیدهد. کسانی که از «شیرشاه» (2019) بهخاطر عدم توانایی نمایش احساس در حیوانات انتقاد کردند، احتمالاً این تلاش برای بازسازی نسخهی جوان ویل اسمیت را هم دوست نخواهند داشت.
دقیقاً مثل سکانسهای اکشن با HFR: بعضی قسمتها شگفتانگیزند و بعضی نه. چند صحنهی واقعاً خیرهکننده با نماهای متوسط از ویل اسمیت جوان هست که بهنظر 99.9٪ واقعی میآید؛ در این نماها تشخیص تفاوت بین «کلون» و نسخهی واقعی تقریباً غیرممکن است. با این حال، این واقعنمایی در سراسر فیلم حفظ نمیشود. اولاً، هِنری جوان تقریباً احساس نشان نمیدهد (به جز یک لحظهی درخشان گریه)، که واضحاً برای تسهیل کار تیم VFX است. اما حتی وقتی صورتش کاملاً بیحرکت است، چشمها بیش از حد عروسکوار به نظر میرسند. ابروها عجیب حرکت میکنند و پیشانی نامتعارف به نظر میرسد.
در نهایت همهچیز به فراموش کردن اینکه او یک شخصیت دیجیتال است برمیگردد — و این تقریباً هرگز اتفاق نمیافتد. همیشه حس دیدن ترکیبی از CGI، موشنکپچر و هر تکنولوژی دیگری که برای رسیدن به این效果 به کار رفته، را داشتم. چند سال دیگر، اگر «جِمینی من» بازسازی شود یا فیلم دیگری تلاش مشابهی کند، مطمئنم نزدیک به بینقص خواهد بود. فعلاً بیشتر مشوشکننده است تا دستاورد. این را با HFR که چندان هم رضایتبخش نیست جمع کنید و در نهایت فیلمی تصویری چشمگیر اما حواسپرتکن داریم.
و اگر فکر میکردید داستان آن را نجات میدهد... داستان نسبتاً بد است. کلیشهای، پیشبینیپذیر و پر از دیالوگهای توضیحدهنده که تقریباً توهینآمیزند. باید نقدهایم را بگردم، اما قطعاً یکی از فیلمنامههای امسال که بیشترین مقدار exposition (توضیحگویی) را دارد، همین است. دیگر نمیدانم چند بار یک شخصیت شروع به فرمایشاتی کرد که صرفاً برای توضیح چیز بدیهی به شخصیت دیگر بود. بدترین کاری که یک فیلمنامه میتواند بکند این است که مخاطب را مثل بچههای پنجساله فرض کند. تمام طرح حول پرسشهای مردم دربارهی چه اتفاقی افتاده، چه در جریان است و بعد چه خواهد شد میچرخد. ما از تریلر میدانیم که ویل اسمیت توسط نسخهی جوان خودش — یک کلون — تعقیب میشود.
تصور کنید چند راه مختلف وجود دارد که میتوانید به کسی بگویید یک نفر دقیقاً مثل او هست. حالا همهی آن جملات را تنبلانه در دیالوگ یک شخصیت قرار دهید و در یک صحنه به آنها بگویید. متأسفم، اما خندهدار و ضعیف است. هیچ غافلگیریای نیست! پایان ناگهانی است و تنها نقطهی جالب داستان را (که باز هم پیشبینیپذیر است) بهطور ناقص و صرفاً در یک سکانس رها میکند. اگر بازیگران واقعاً فوقالعاده نبودند (ویل اسمیت همیشه بیعیب است، مری الیزابت وینستد و بندیکت وونگ هم اجراهای خوبی دارند)، «جِمینی من» بهراحتی یکی از بدترین فیلمهای سال میشد. موسیقی لورن بلف بسیار شایستهی تحسین است و از نظر فنی یکی از معدود جنبههای قابل ستایش است.
جمعبندی: تلاش انگ لی برای ساخت فیلمی «انقلابآفرین» کاملاً موفق نبوده. صادقانه بگویم هنوز فاصلهی زیادی تا آن دارد. HFR با 60 فریم و نسخهی جوان ویل اسمیت گاهبهگاه نفسگیرند، اما هر دوی این جنبههای فنی به سالها پیشرفت نیاز دارند تا یکپارچه کار کنند. فعلاً اینها بیشتر بهعنوان مزاحم عمل میکنند. اما بزرگترین مشکل «جِمینی من» فیلمنامهی پر از توضیح است که علاوه بر اینکه مخاطب را احمق فرض میکند، هیچ غافلگیری یا تازگیای هم ندارد. آنقدر کلیشهای و قابل پیشبینی است که استعداد بازیگران، موسیقی برجستهی لورن بلف و چند سکانس اکشن قابلتوجه، این تجربهی تکنیکی ناکام را تا حدی نجات میدهند.
رتبه: C-
---
فیلم چندان بد نیست و تا حدی تماشایی است، اما جدا از برخی جلوهها و کرئوشنهای مبارزه (وقتی میتوانید بفهمید چه اتفاقی میافتد)، چندان در ذهن ماندگار هم نیست.
استفاده از 60 فریم کمی نامطبوع بود، مخصوصاً در نماهای روز که گاهی باعث میشد فیلم ارزانتر به نظر برسد؛ بعضی وقتها انگار چیزی را آنلاین یا با سرعت 1x سریعتر نگاه میکنید. دقیقاً نفهمیدم چرا انگ لی این مسیر را انتخاب کرد، اما برای من جواب نداد.
در کل، شاید ارزش کرایه داشته باشد اما قطعاً بهترین تلاش انگ لی و ویل اسمیت نیست. امتیاز: 3.25/5
---
جلوهها گاهی — نه همیشه، اما گاهی — فوقالعادهاند. اما خُب، این فیلم احمقانه بود. و بدبازیگری هم داشت که تعجبآور است. من این بازیگران را قبلاً دیدهام و میدانم از پس کار برمیآیند؛ چه چیزی در «جِمینی من» باعث شد همهی آنها از پس نقش برنیایند؟ تصورم این است که همهچیز توخالی بود و آنها زحمت لازم برای انجام درست کار را به خود ندادند. البته احتمالاً از دریافت چک مشکلی نداشتند.
امتیاز نهایی: ★★ — بعضی چیزها برای من جذاب بود، اما محصول نهایی ضعیف است.
---
تو از یک آدم، آدمی ساختی، بعد من را فرستادی که او را بکشم. تو انتخاب کردی این کار را با من بکنی.
«جِمینی من» به کارگردانی انگ لی و نویسندگی مشترک دیوید بنیوف و دارن لمک ساخته شده است. در آن ویل اسمیت، مری الیزابت وینستد، کلایو اوون و بندیکت وونگ نقشآفرینی میکنند. موسیقی از لورن بلف و فیلمبرداری از دیونه بیب است.
هنری بروگان (ویل اسمیت) یک قاتل نخبه و در آستانه بازنشستگی است. اما نقشههایش وقتی به تأخیر میافتد که ناگهان هدف یک عامل مرموز میشود که بهنظر میرسد حرکاتش را پیشبینی میکند. قاتلی که او را تعقیب میکند حس بسیار آشنایی دارد...
بگذارید مستقیم بگوییم، اسمیت و وینستد شایستهی فیلمنامهی بهتری بودند. نوشتار ضعیف و تنبل است، و انگ لی بهوضوح کارگردان مناسب برای چنین فیلم اکشنِ با مفهومِ بالا نیست، در حالی که صحنههای اکشن در جلوهها ضعیف به نظر میرسند. در واقع داستان، هرچقدر که تکراری باشد، دائماً در مقابل CGI نمایشدادهشده در کشمکش ناعادلانهای است.
با این حال، فیلم ساکن نمیماند و اجازه نمیدهد خستگی غالب شود. بازیگران اصلی تا حدی جذابیت دارند که توجه را حفظ کنند، و حتی زمانی که عناصر سطحی فیلم پررنگ میشوند، حداقل میتوان پذیرفت که نیتهای صادقانهای برای ساخت یک تریلر وجودی دربارهی کلون وجود داشته است. اما با حضور جری بروکهایمر در تولید، واضح است که یک فیلم پاپکرنی اکشن تلاش میکند از قنداقهی ادبی جدا شود.
این قطعاً بدترین علمی-تخیلی کلون نیست که بعضیها گفتهاند، اما ماندگار هم نیست. میتوان آن را بیشتر بهعنوان پرکنندهی وقت برای کنجکاوانِ موضوع در نظر گرفت. امتیاز: 6/10
---
تماشای بسیار خوبی بود، دوباره هم تماشا میکنم و پیشنهادش میکنم.
اگر کسی قرار باشد دوبار روی پرده بیاید، فهمیدم که آن شخص میتواند ویل اسمیت باشد، و بقیهی بازیگران هم عالیاند. شاید همین نقش باعث شد مری الیزابت وینستد بعدها نقش هانتراس را بگیرد.
فکر میکنم در جایی از فیلم به این اشاره میکنند، اما بخش عمدهی داستان دربارهی جنگ ویل اسمیت با خودش است. سکانسهای اکشن محکم هستند، سازمان مخفی و ترسناک واقعاً ترسناک و مخفی باقی میماند، و حتی چند «چرخش» در طول مسیر هم دارد.
بزرگترین مشکل من این است که کل این فیلم غیرضروری است. اگر شخصیت کلایو اوون اساساً یک ابرشرور نبود، میتوانستند به ویل اسمیتِ قدیمی اجازه بازنشستگی بدهند و هیچکس متوجه نمیشد. شاید آن وقت فیلم بهتر میشد، هرچند فکر میکنم این نظر من را در برابر طرفداران استاروارز قرار میدهد.
خلاصه: خوب است، اکشن عالی دارد، جهان را تکان نمیدهد، اما کمی طعم علمی-تخیلی هم دارد. فقط تضادی بد بین واقعیت و وجود چنین افراد و سازمانهایی وجود دارد که ما برایشان هزینه میکنیم.
---
این فیلم قرار نیست هیچ هیئتداوری بفتا را تکان دهد، ولی دو ساعت نسبتا قابل تحملی از جلوههای ویژه و مشت و لگد در همان سبک «مکانیک» (2011) است. «بروگان» (ویل اسمیت) یک آدمکش از رده خارج است که خود را روبهروی نسخهای جوانتر و چابکتر از خودش میبیند که انگار دقیقاً میداند او قبل از انجام چه کاری چه خواهد کرد! موضوع چیست؟ انگار فوراً قابل حدس است... اسمیت هنوز بهقدر کافی کاریزما دارد که این نقش را حمل کند اما همهچیز قابل پیشبینی است و کلایو اوون همچنان نمایشی خشک و بیجان دارد. وقت را میگذراند — اما یک بار دیدنش برای من کافی بود.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران