این فیلم دومین قسمت از سهگانه فیلمهایی در مورد مشغلههای جامعه فرانسوی است و داستان مردی لهستانی را به تصویر می کشد که همسر فرانسویاش قصد دارد از او طلاق بگیرد.
این فیلم دومین قسمت از سهگانه فیلمهایی در مورد مشغلههای جامعه فرانسوی است و داستان مردی لهستانی را به تصویر می کشد که همسر فرانسویاش قصد دارد از او طلاق بگیرد.
این فیلم از سهگانه رنگهای کژلسکوفسکی شاید نزدیکترین اثر به کمدی باشد. ماجرا با طلاق یک زوج آغاز میشود: او یک لهستانی است و به خاطر همسر فرانسویاش به فرانسه رفتهاند. زندگی مشترک برقرار میشود اما از نظر جنسی رابطهای وجود ندارد؛ او قادر به نزدیک شدن نیست — نه بهخاطر ناتوانی جسمی یا گرایش جنسی، بلکه انگار از لحظهی وقوع میترسد. همسرش از او...
این فیلم از سهگانه رنگهای کژلسکوفسکی شاید نزدیکترین اثر به کمدی باشد. ماجرا با طلاق یک زوج آغاز میشود: او یک لهستانی است و به خاطر همسر فرانسویاش به فرانسه رفتهاند. زندگی مشترک برقرار میشود اما از نظر جنسی رابطهای وجود ندارد؛ او قادر به نزدیک شدن نیست — نه بهخاطر ناتوانی جسمی یا گرایش جنسی، بلکه انگار از لحظهی وقوع میترسد. همسرش از او جدا میشود، همه چیز را از او میگیرد و او را بیخانمان و ورشکسته رها میکند. مرد تصمیم میگیرد با چمدانش به ورشو بازگردد و پس از مدتی ثروتمند میشود؛ راه بهدست آوردن ثروت چندان پاک نیست اما فیلم چندان به وجدان یا اخلاق این موضوع نمیپردازد. انگیزهی او اکنون گرفتن انتقام از همسر سابق است — و نه صرفاً گرفتن حق و حقوق، بلکه تنبیهی ابتکاری و سخت.
از نقاط قوت فیلم میتوان به وجوه فنی اشاره کرد؛ کارگردان بسیار وسواسی است و به ریزترین جزئیات اهمیت میدهد. رنگ سفید درست مانند «آبی»، در سراسر فیلم حضور چشمگیر دارد. فیلمبرداری درخشان است و طراحی صحنه و لباسها نیز بسیار خوب اجرا شدهاند. موسیقی علیرغم ظرافتِ اجرا، وجه طنز تلخ فیلم را برجسته میکند و این ترکیب خوب جواب میدهد. بازیِ دو نقش اصلی — زبیگنیو زاماچوفسکی (Zbigniew Zamachowski) و ژولی دلپی (Julie Delpy) — هم قابل توجه است: زاماچوفسکی بهخاطر شخصیتپردازی طنزآلود و کنایهآمیز کمی برجستهتر است؛ نقش دلپی به همان اندازه غنی نیست اما بازیگر آن را خوب پیش میبرد.
اما بزرگترین ضعف فیلم به نظر من غیرقابلباور بودن تا حدّ زیادِ فیلمنامه است. صعود سریع و نسبتاً آسانِ قهرمان به ثروت بدون پیامدهای ملموس یا مشکلی جدی، و تناقض در احساسات او — از یک سو عشق و فراموشنشدن همسر سابق و از سوی دیگر کینهای که او را به انتقام وامیدارد — باورپذیری داستان را تضعیف میکند. در نهایت سؤال باقی میماند: آیا میتوان انتقام گرفت در حالی که عملاً نفرتی در دل نیست؟
در مجموع، فیلم طنزِ ملایم و خوشساختی است؛ نه از طنزِ بلند و هلهلهآمیز، بلکه از طنزی که در شخصیتپردازی و موقعیتها شکل میگیرد. بعضی موقعیتها قطعاً کمتر قابلباورند، اما فیلمنامه و بازیها صحنههای لذتبخشی خلق میکنند. بازیگران مکمل هم خوب عمل میکنند و شخصیتهایی مثل پسرعموِ آرایشگر گهگاه صحنهها را میربایند. فیلم کوتاه، شیرین و ارزش دیدن را دارد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران