داستان فیلم درباره شکارچی پوستی به نام "هیو گلس" (لئوناردو دیکاپریو) است که در حین شکار مورد حمله ی یک خرس قهوه ای قرار گرفته و دو مرد که در این شکار همراه او بودند، وسایلش را دزدیده و او را نیمه جان رها می کنند؛ او جان سالم به در میبرد و ۳۵۰ مایل را در طبیعت وحشی می پیماید تا از کسانی که به او خیانت کرده اند، انتقام بگیرد ...
داستان فیلم درباره شکارچی پوستی به نام "هیو گلس" (لئوناردو دیکاپریو) است که در حین شکار مورد حمله ی یک خرس قهوه ای قرار گرفته و دو مرد که در این شکار همراه او بودند، وسایلش را دزدیده و او را نیمه جان رها می کنند؛ او جان سالم به در میبرد و ۳۵۰ مایل را در طبیعت وحشی می پیماید تا از کسانی که به او خیانت کرده اند، انتقام بگیرد ...
برندهٔ ۳ جایزهٔ اسکار؛ مجموعاً ۹۵ جایزه و ۱۹۶ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان365
«بازگشته» فیلمی وسترنِ بقاست، خشن و تماشایی از آلخاندرو گونزالس اینیاریتو که در بومِ دو و نیم ساعتهاش چند صحنهٔ برجسته و پراکنده دارد. هرچند طولانی است، داستان پرتنش آن کاملاً در اختیار کارگردان قرار دارد. اجرای دیکاپریو گواهی شگفتآور بر تعهد او به نقش است، فیلمبرداریِ امانوئل لوبزکی عالی است و تام هاردی در نقش مکمل درخشان ظاهر شده است. تماشایش واجب است.
فکر میکنم...
«بازگشته» فیلمی وسترنِ بقاست، خشن و تماشایی از آلخاندرو گونزالس اینیاریتو که در بومِ دو و نیم ساعتهاش چند صحنهٔ برجسته و پراکنده دارد. هرچند طولانی است، داستان پرتنش آن کاملاً در اختیار کارگردان قرار دارد. اجرای دیکاپریو گواهی شگفتآور بر تعهد او به نقش است، فیلمبرداریِ امانوئل لوبزکی عالی است و تام هاردی در نقش مکمل درخشان ظاهر شده است. تماشایش واجب است.
فکر میکنم فیلم خیلی خوبی بود. بهنظر میرسد نقش برای لئو از نظر جسمی بسیار طاقتفرسا بوده است.
بازی دیکاپریو و حتی بیشتر از او هاردی خوب است. کارگردانی خوب است، بهویژه صحنهٔ حملهٔ ابتدایی، عکاسی، مناظر و موسیقی متن. اما داستان در مواردی بیدلیل خشن است و صحنههای اکشن گاهی تا حدی ناهماهنگ یا احمقانهاند؛ مثلاً آدمها اجازه میدهند دیگران آنها را بکشند یا دشمنان نزدیک را نادیده میگیرند... در مجموع فیلم خوبی است، اما از آثار بزرگ نیست.
«آنکه از مردگان بازگشت تا انتقام گیرد.» فیلم برگرفته از رویدادی واقعی در سال ۱۸۲۳ در ایالات متحده است. وقتی یکی از اعضای گروه شکارچیان پس از حملهٔ خرس بهشدت زخمی و رها میشود، او با همهٔ توان دنبال راهی برای بازگشت به اردو و گرفتن انتقام میرود. کل فیلم دربارهٔ بقا در بیابان و اجتناب از برخورد با بومیان است. معرفی داستان در آغاز بسیار کوتاه است و در پردهٔ نهایی هم شاهد پیگیریِ کوتاهِ یک تعقیب انسانی هستیم. در کل فیلمی بزرگمقیاس برای بزرگسالان با صحنههای هراسانگیزی است.
فیلم در مقیاس وسیعی ساخته شده است: فیلمنامهٔ خوب، کارگردانی قابل قبول، گروه بازیگران، موسیقی و لوکیشنها همه مناسباند، اما اگر به واقعیت رویداد اصلی وفادارتر بود، اثر حتی بهتر میشد. بهنظر میرسد فیلم از نظر سینمایی برای مقاصد تجاری دوز بیشتری خورده است. هواداران لئوناردو دیکاپریو سروصدای زیادی ساختند و حتی جوایز اسکار را نیز تا حدودی از روی همدردی به او دادهاند — من اجراهای بهتری از او در گذشته دیدهام. طول فیلم هم مسئلهساز است؛ دستکم پانزده دقیقه کوتاهتر میبود بهتر بود. با این حال تصویربرداری بصری فوقالعاده است و خرسِ CGI تقریباً بینقص است. دلایل زیادی برای ندیدن این فیلم وجود ندارد، هرچند روایتگاه گاهی از نظر واقعگرایی کاستی دارد. در مجموع کمی اغراقشده است، اما فیلمِ خوبی است، نه یک شاهکار. امتیاز: 7/10
از نظر بازیگری چیزی برای انتقاد نیست، اما ستایشهای بیشازحدی به فیلم شده و در مجموع این فیلم اغراقآمیز تحسین شده است.
این بهترین فیلمی بود که امسال دیدم (از زمان «بردمن»، در واقع فیلم قبلی اینیاریتو). کارگردانی حرفهای است. استفاده از نور طبیعی واقعاً حس خطر محیطی را که هیو گلس (لئوناردو دیکاپریو) را احاطه کرده تقویت میکند. اینیاریتو دوست دارد دوربین پیرامون اشیاء و افراد بچرخد تا عظمت و جلوه خلق کند. دیکاپریو واقعاً شایستهٔ همه جوایزی است که برای این نقش گرفت؛ بهنظر من بهترین نمایش او تا به امروز است. واقعگرایی و شدت اجرای او کاملاً منتقل میشود. داستان در سراسر فیلم جذاب است و پیچوخمهای آن بسیار جالب بود. امتیاز: ۴/۵ و نیم
از جنبهٔ فنی، «بازگشته» یکی از استادانهترین آثار سینمایی است که دیدهام؛ همین باعث میشود تنها شکست فنیاش بیش از اندازه به چشم آید: دوبلهٔ دیالوگهای بومیان. نمیدانم چطور مجاز شدهاند، اما این دوبله شبیه کارهای دههٔ هفتاد است و هر بار آزاردهنده است. در فیلمی که تا این حد در بخش صوتی و تصویری موفق است و خودش را خیلی جدی میگیرد، این مسئله بسیار حواسپرتکننده است.
همچنین دیدم که ناخودآگاه با ضدقهرمانان همدل میشدم (ابتدا خرس و بعد هاردی) و بابتش خودم را سرزنش میکردم. جنبهٔ مثبت این است که همهٔ شخصیتها انسانوار و دچار خطا نشان داده شدهاند (حتی خرس)، اما حاصلش این بود که نسبت به شخصیت لئو که زمان زیادی از صفحه را به خود اختصاص میدهد کمتر احساس همدلی کردم و بخش بزرگی از فیلم برایم کمدرگیرکننده بود. در واقع پردهٔ دوم و سوم کمی مرا مأیوس کردند؛ ضعیفتر از پردهٔ اول به نظر میرسیدند و حس کشیده شدن فیلم به وفور به چشم میآمد.
با این همه، ظرف ۹۰ ثانیه فهمیدم که نظر مثبتی نسبت به «بازگشته» خواهم داشت. از نظر بصری اثر جادویی و اغراقآمیزِ واقعی دارد؛ آنقدر واقعی که باید فریبی باشد. برای تماشاگر عادی سینما ارزش دیدن دارد و برای علاقهمندان یا دانشجویان سینما تقریباً واجب است. امتیاز: ۷۵٪
قلبم درد میگرفت؛ اما انتقام در دستان خالق است. «بازگشته» در اوایل ۱۸۲۰ها، در بیابانهای دستنخوردهٔ آمریکا میگذرد. هیو گلس در یک مأموریت شکار وحشیانه توسط خرس مورد حمله قرار میگیرد و رها میشود؛ برای زنده ماندن و بازگشت به خانوادهاش و گرفتن انتقام از کسانی که او را رها کردند مجبور میشود از مهارتهای ذاتیاش استفاده کند. دو تصویر تبلیغاتیِ لئو با تفنگ فلینتلاک کنتاکی که دیدم فوراً توجهام را جلب کرد، و وقتی فهمیدم کارگردان همان اینیاریتوی بزرگِ «بردمن» است، انتظارم برای فیلم بیشتر شد. «بازگشته» یکی از تأثیرگذارترین، خشنترین و شدیدترین تجربههای سینماییای بود که داشتهام؛ شاید برای هرکسی مناسب نباشد، اما من آن را دوست داشتم.
اینیاریتو دارد به یکی از کارگردانان محبوبم تبدیل میشود، چون در شیوهٔ روایتش به سبکِ قدیمی و هنری عمل میکند. پشتصحنهٔ فیلمبرداری دشواریهایی داشت — هوا تولید را متوقف میکرد و یک اشتباه میتوانست نور روز بسیار مهمی را از دست بدهد چون بسیاری از صحنهها با نور طبیعی فیلمبرداری شدند. یکی از استودیوها پیشنهاد ساختن فیلم با پردهٔ سبز را داد اما خوشبختانه اینیاریتو مخالفت کرد؛ انتخابی که بهنظر من کامل بود. بله کمی CGI هست، اما ترکیب آن با جلوههای عملی عالی کار شده است. این یکی از بهترین کارگردانیهایی است که در ۲۰۱۵ دیدم و امیدوارم برایش اسکار بگیرد چون هرگز قصهٔ انتقام را به این شکل بینظیر و باشکوه ندیدهام.
دیکاپریو را بهعنوان بازیگر تحسین میکنم؛ در این فیلم او درون یک اسب مرده خوابیده و غذای خام میخورد؛ اگر این باعث اسکار نشود، هیچچیز دیگری نخواهد شد. اجرای او «بیصدا» است، چون دیالوگهای کمی دارد و حتی وقتی حرف میزند به زبانی دیگر است که یاد گرفتنش برایش دشوار بود. او تمام احساسات، درد و روح رنجور هیو گلس را تنها از طریق چهره و چشمها منتقل میکند؛ کار سادهای نیست. او را دیگر بهعنوان پسر زیبا و عصبانی ثروتمند نمیبینیم، بلکه فقط هیو گلس را میبینیم؛ این بزرگترین تحسین من برای اوست. تام هاردی هم اجرای شایستهای ارائه میدهد؛ گاهی حرفهایش را دقیقاً نمیفهمیدم ولی در کل عالی بود. لوبزکی در فیلمبرداری نفسگیرش شاهکار کرده است؛ او طبیعت را طوری ثبت میکند که زیبایی و غافلگیریهایش نمایان میشود.
نقاط ضعف: منطق برخی رفتارهای شخصیتها در پایان خیلی برایم قابلقبول نبود. همین.
جمعبندی: «بازگشته» یکی از شدیدترین و دیدنیترین فیلمهایی است که در ۲۰۱۵ دیدم. موسیقی متن وهمانگیز است، تدوین عالی و صحنهٔ حملهٔ خرس واقعاً وحشتناک است؛ از فیلم نمیتوانم بیرون بیایم و فکرش همیشه با من است.
کاملاً جذاب و گیرا. جای تعجب نیست که این فیلم نقدهای درخشان گرفته است — فوقالعاده است! «بازگشته» لزوماً فیلمی نیست که دائم روی لبهٔ صندلی بنشینی، اما تماشایش بسیار تأثیرگذار است و هر ضربه از سفر هیو گلس را حس میکنی. خونین و هراسآور است و چند صحنهٔ اکشن عالی هم دارد.
لئوناردو دیکاپریو یکی از بازیگران موردعلاقهام است؛ بهسختی میتوانم فیلمی ضعیف با حضور او پیدا کنم. شاید این بزرگترین اجرای او نباشد، اما قطعاً بسیار عالیست. تام هاردی هم فوقالعاده است؛ هرچند شخصیتش در آغاز کمی ناپایدار نوشته شده و چگونگی قرارگیری او در داستان میتوانست بهتر باشد — انتقاد کوچکی است. همینطور پایان؛ چیز اشتباهی در آن نیست اما شخصاً ترجیح میدادم فیلم حدود ۱۰–۱۵ دقیقه زودتر تمام شود؛ یک صحنهٔ اسبمانند که شبیه آثار تارانتینو است میتوانست پایان هیجانانگیزتری بسازد. از دید فیلمسازی همهچیز زیبا و استادانه کنار هم چیده شده است؛ فیلمی شایان تماشا.
این فیلم به طرز باشکوهی خشن است — نه صرفاً از نظر خشونت و جنازهداری، بلکه در ترکیب بهترین و بدترین ویژگیهای انسانی (استقامت، عزم، خیانت، ترک کردن، شهوت و غیره) همراه با تصویری عظیم از سختی زمستان وحشی میسوری. لئوناردو دیکاپریو همان «گلس» است که در شکار با گروهش وحشیانه توسط خرس مورد حمله قرار میگیرد و رها میشود؛ برای زنده ماندن باید به طبیعت و تهدیدهای بومیان غلبه کند و همهٔ نیرویش را برای انتقام از تام هاردی (فیتزجرالد) به کار گیرد. کارگردان با مهارت قابلتوجهی این ماجراجویی را میگرداند؛ شما در تلاش گلس برای زندگی و سپس در جستجوی انتقام او غرق میشوید. شاید کارگردان میخواسته موازیهایی بین رفتار انسانها نسبت به هم و نسبت به طبیعت نشان دهد — و اینکه در هر دو مورد تفاوت چندانی نیست؛ هرچند این نکته برای من فرعی است. این فیلمی جذاب، مبتنی بر شخصیت، زمخت و پیوسته است که به فرجامی مناسب میرسد و بعد از تماشا آدم را متمایل به پوشیدن یک کاردیگان میکند.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران