در لندن، چهار نفر بسیار متفاوت در یک دزدی جواهرات با هم متحد می شوند، سپس سعی می کنند برای غارت از یکدیگر عبور کنند، که با تلاش آنها برای فریب دادن یک وکیل بسیار مناسب پیچیده است.
در لندن، چهار نفر بسیار متفاوت در یک دزدی جواهرات با هم متحد می شوند، سپس سعی می کنند برای غارت از یکدیگر عبور کنند، که با تلاش آنها برای فریب دادن یک وکیل بسیار مناسب پیچیده است.
A Fish Called Wanda با فیلمنامهای که دنبال عجیبوغریبها میگردد، با جریان روان خود میلغزد. شاید بدانید یا نه، کمدی ژانر مورد علاقهٔ من نیست. من که شباحمق و بیاحساسم، گاهی از عجیبترین شوخیها میخندم و درعوض بسیاری از جوکهای مرسوم را بیمعنی میدانم. با اینکه خودم بریتانیای وطندوست هستم، کمدی «کلاسیک» بریتانیایی همیشه از آن شاخههایی بوده که با آن سروکار نداشتهام. «مانتی پایتون»...
A Fish Called Wanda با فیلمنامهای که دنبال عجیبوغریبها میگردد، با جریان روان خود میلغزد. شاید بدانید یا نه، کمدی ژانر مورد علاقهٔ من نیست. من که شباحمق و بیاحساسم، گاهی از عجیبترین شوخیها میخندم و درعوض بسیاری از جوکهای مرسوم را بیمعنی میدانم. با اینکه خودم بریتانیای وطندوست هستم، کمدی «کلاسیک» بریتانیایی همیشه از آن شاخههایی بوده که با آن سروکار نداشتهام. «مانتی پایتون» و سیتکامهای دههٔ ۸۰ آنقدر برایم آرامشبخشاند که در جاهایی که دیگران با صدای بلند میخندند، در درونم مردهام.
طبیعتاً مواجهه با این کلاسیک که بسیاری آن را بسیار خندهدار میدانند، باعث اضطراب و دلهرهام شد. همهٔ علائم نشان میداد که احتمالاً از آن لذت نخواهم برد: دو بازیگر «مانتی پایتون» یعنی کلیس و پیلین دوباره کنار هم، یک زن فاحشهٔ اغواگر که از جذابیت جنسیاش برای بهدستآوردن هر چیزی استفاده میکند، تفاوتهای اصطلاحات بریتانیایی و آمریکایی و... با این حال، از A Fish Called Wanda واقعاً خوشم آمد! داستان دربارهٔ چند دزد—یک گانگستر، عاشق حیوانات و دو کلاهبردار آمریکایی—است که نقشهٔ سرقت جواهری میکشند و وندا، قهرمانِ نامِ فیلم، تلاش میکند آنها را فریب دهد.
به نظر من کمدی وقتی واقعاً مسری است که خوب نوشته شده باشد. بعد بصری حاصل فیلمنامه و اجراهاست. وقتی فهمیدم خود کلیس این فیلمنامهٔ خندهدار را نوشته—بهویژه پس از موفقیت انقلابآمیز «فولتی تاورز»—خیالم راحت شد. او طلای کمدی است و دلیلش این است که A Fish Called Wanda مجموعهای از صحنههای تصادفی و پراکنده نیست که شخصیتها مجبور باشند فقط برای ایجاد خنده خود را با آنها وفق دهند، فرمولی که در «کمدیهای» مدرن زیاد دیده میشود. بلکه فیلم در واقع همان صحنه را تکرار میکند، اما هر بار با تأکید بیشتر بر بیمنطقی طنزآمیز. وندا مصر است که وکیلِ جورج را اغوا کند تا اطلاعات بهدست آورد. ساده؟ بله. اما پایدار؟ نه.
هوشمندانه، کلیس این رابطه را در سراسر فیلم ادامه میدهد و تمرکزش را صرفاً روی پویایی بین وندا و آرچی میگذارد. چه زمانی خنده به اوج میرسد؟ همین شخصیتهای پیرامونِ ناخواستهاند که وضعیت را به آسمانهای طنز میبرند. آرچی بهطور غیرمنتظره همسرش را در حالی میبیند که وندا پشت در قفسه پنهان شده، بعد از پیشدرآمدی هجوآمیز با کنایهای به نکرُوفیلیا. گردنبند وندا (نقطهٔ حیاتی داستان!) افتاده، همسر آن را میبیند و بهجای انفجار خشم نسبت به احتمال خیانت آرچی، گمان میکند هدیهای است و تصمیم میگیرد آن را بپوشد. این بیآنکه از «برادر»ِ واندا بگذریم که وارد اتاق میشود و وانمود میکند مأمور است و برای بررسی عوامل کاگبِی آمده، ماجرا را پیچیدهتر میکند. دختر آرچی هم دائم وارد و خارج صحنه میشود تا اوضاع را بدتر کند. توصیف من حق مطلب را ادا نمیکند؛ اما هر بار که وندا و آرچی با هم هستند، اوضاع دائماً تشدید میشود. واقعاً کمدیِ نفسگیر است و میتوانم با اطمینان بگویم که در حالی که از ته دل میخندیدم، مثل ماهی بیآب دستپاچه تکان میخوردم.
کمدی موقعیتی مثل این، وقتی با وسواس نوشته شده باشد، میتواند جانم را دوباره روشن کند. اما این لحظات خندهآور و نامطبوع بدون شخصیتپردازی دقیقِ نفوذکننده در فیلمنامه ممکن نبود. هر شخصیت ویژگیهای منحصربهفرد و سبک کمدی متفاوتی وارد ماجرا میکند: آرچی و تمسخر و لودهبازیاش، وندا و پافشاریاش بر جذابیت جنسی، اتو که از بهکاربردن واژهٔ «احمق» ابا دارد، کن با لکنتِ گهگاهش. اینها تنها بخش کوچکی از خصوصیات شخصیتها هستند که آنها را زنده میکنند و باعث میشوند کمدی چنان بیزحمت بهنظر برسد.
کریچتن—در آخرین فیلمی که کارگردانی کرد—نوشتهٔ کلیس را بهطور محض در مرکز قرار داد. هیچ کار تصویربرداری پرزرقوبرق یا تدوین هوشمندانهای دیده نمیشود؛ بههمین دلیل فیلم گاهی لبهدار بهنظر میرسد. تعویضهای مکرر بین شلوغکاریهای وندا و تلاشهای تدریجی کن برای کشتن یک شاهد (که بهجای او سگهای محبوب شاهد را میکشد!) ناگهانی و گاهی گسستهاند. خوشبختانه اجراهای کامل و گرد، شتاب روایی را در سراسر فیلم حفظ میکنند و هرگز خالی نمیشوند. کلیس، کرتیس و پیلین بسیار خوباند، اما فریادها و هیجان بیش از حد کوین کلاین بود که به اوج کمدی انجامید. بله، الفاظ همجنسستیزانهاش امروز منسوخ و متأسفانه بخشهایی از شخصیت او را لکهدار میکند، بهویژه که این شوخیها را مرتب تکرار میکند، اما این بیشتر یک مسئلهٔ شخصی است تا نقدی کلی.
آنچه اهمیت دارد شخصیتمحوریِ کمدی است. این ماهیچههای کوچک در استخر نهچندان بزرگ بریتانیا که دور میزنند و هر جا بالههایشان را میگذارند، شادی میآفرینند. با تکیه بر اجراهای فوقالعاده، داستان درگیرکننده و نگارش برجسته، وندا قطعاً ماهیای است که به یاد خواهم داشت. کمدی مدرن نمیتواند این فیلم نمونه را بازتولید کند.
کمدی سبکی که نسبتاً خوب جواب میدهد اما فراموششدنیست.
این فیلم را وقتی جوانتر بودم—پانزده یا بیست سال پیش—دیدم و واقعاً آنوقت خوشم آمد. اما زمان میگذرد و ما تغییر میکنیم، و وقتی آن را دیشب دیدم، نتوانستم همان لذت سابق را حس کنم. همهچیز با یک سرقت و ربایش مقدار زیادی الماس آغاز میشود. دزدان تیمیاند که خوب همدیگر را نمیشناسند و جایی برای شرافت نیست: پس از خیانت به یکدیگر و زندانیشدن یکی از اعضا، الماسها ناپدید میشوند. در تلاش برای یافتن آنها، گروه باید از دست قانون فرار کند و همچنین شاهدِ منحصربهفردی را که میتواند آنها را بهجرم بکشاند، از میان بردارد.
فیلم بازیگران محکمی دارد: جیمی لی کرتیس، جان کلیس، کوین کلاین، مایکل پیلین و تام جورجسون. اگرچه نقشهای اصلی به کلیس و کرتیس تعلق دارد، اما هیچیک در اوج خود نیستند و این فضا را به بازیگران فرعی واگذار کرده است. صادق باشیم: کلیس هنوز تلاش شایستهای میکند، اما این کوین کلاین است که از همه انتظارات فراتر میرود. او بامزه، تیزهوش و در کنار کرتیس فوقالعاده است، طوری که او نتوانسته همیشه همپای او باشد.
با وجود تلاشهای قابلقبول بازیگران، فیلم در کل تا حد زیادی کمجاذبه است. از نظر فنی در تمام جنبهها کاملاً معمولی است و حتی بهنظرم فیلمی ارزانقیمت میآید که به راهحلهای بسیار اقتصادی اما کارا متوسل شده. طنز هنوز هست و بهطور حداقلی اثر میکند و پیچوتابهای فیلمنامه همراه با سرعت رخدادها، داستان را پیش میبرند بدون اینکه فرصت چندانی به مخاطب برای تأمل بدهند. اما این نوع طنز، ما را به خندهٔ واقعی و عمیق نمیاندازد. این فیلم در سال ۱۹۸۹ نامزد سه جایزهٔ اسکار شد و شایسته بود که در بخش بازیگر مکمل مرد به خاطر اجرای خیرهکنندهٔ کلاین برنده شود. اما حقیقت این است که امروزه تقریباً کسی آن را به یاد نمیآورد؛ حتی در زمینهٔ کمدیِ آن دوره هم یادگاری از خود بر جای نگذاشت.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران