داستان در مورد یک طراح ماشین آمریکایی با استعداد به نام کرول شلبی و همچنین یک راننده انگلیسی به نام کن مایلز است که کن مایلز و کرول شلبی موظف به انجام وظیفه ای هستند که توسط هنری فورد دوم بر دوش آن ها نهاده شده است؛ آن ها باید در طی این ماموریت، طرح کامل ساخت یک اتومبیل را از ابتدا تا انتها رسم کنند و در نهایت طرح اتومبیلی را تحویل دهند که پتانسیل بالایی داشته و بتواند به راحتی مدل جدید فراری را در مسابقه جهانی اتومبیل رانی که در سال 1966 و در شهر لو مان فرانسه برگزار میشد، شکست دهد.
داستان در مورد یک طراح ماشین آمریکایی با استعداد به نام کرول شلبی و همچنین یک راننده انگلیسی به نام کن مایلز است که کن مایلز و کرول شلبی موظف به انجام وظیفه ای هستند که توسط هنری فورد دوم بر دوش آن ها نهاده شده است؛ آن ها باید در طی این ماموریت، طرح کامل ساخت یک اتومبیل را از ابتدا تا انتها رسم کنند و در نهایت طرح اتومبیلی را تحویل دهند که پتانسیل بالایی داشته و بتواند به راحتی مدل جدید فراری را در مسابقه جهانی اتومبیل رانی که در سال 1966 و در شهر لو مان فرانسه برگزار میشد، شکست دهد.
بیوگرافیای درباره قهرمانان دستنیافتنیِ آمریکایی از صنعتی آبیگرد با بازیگران نامآشنا، تیم تولید تحسینبرانگیز و داستانی الهامبخش؛ کسی گفت اسکار؟ هرچه هدف فیلم باشد، «فورد علیه فراری» (در بازار شمال امریکا با عنوان «لومان ’۶۶») یک بیوپیک چشمگیر است که بهندرت از مسیرش منحرف میشود. این فیلم ترکیبی از سرگرمی و خلاقیت است و باید هم بهعنوان موفقیت تجاری و هم بهعنوان موفقیت نقدی در...
بیوگرافیای درباره قهرمانان دستنیافتنیِ آمریکایی از صنعتی آبیگرد با بازیگران نامآشنا، تیم تولید تحسینبرانگیز و داستانی الهامبخش؛ کسی گفت اسکار؟ هرچه هدف فیلم باشد، «فورد علیه فراری» (در بازار شمال امریکا با عنوان «لومان ’۶۶») یک بیوپیک چشمگیر است که بهندرت از مسیرش منحرف میشود. این فیلم ترکیبی از سرگرمی و خلاقیت است و باید هم بهعنوان موفقیت تجاری و هم بهعنوان موفقیت نقدی در نظر گرفته شود. موتور را روشن کنید و تا سینما راه بیفتید؛ این فیلمی است که همه دربارهاش صحبت خواهند کرد.
اگرچه دوست داشتم نسخه مایکل من را ببینم، اما این اثر مطالعهای تأثیرگذار و صمیمی درباره دوستی و پیروزی است. دیالوگ تاریخیِ «سال بعد، قراره کون فراری مال من باشه» که از قول کارول شلبی گفته شده، حس رقابت و شور تسخیرناپذیر بزرگان این ماجرا را خوب منتقل میکند. منبع ادبیاتیِ مهمِ این رقابت کتابهایی مانند «Go Like Hell» است که ایدهٔ بهچنگگرفتنِ نیروی شکلیافته و رامکردن هیولایی با «قلب آتشین» را بهخوبی توصیف کردهاند.
تاریخچهای کوتاه از ساخت: پروژههای متفاوتی برای اقتباس این داستان مطرح شد و کارگردانها و بازیگران مختلفی بهصورت گردشی به آن پیوستند یا کنار رفتند؛ در نهایت جیمز منگلد کارگردانی را برعهده گرفت و فیلم با بازی کریستین بیل و مت دیمون ساخته شد. پرسشهایی درباره تأثیر یا مشارکت کارگردانانی مثل مایکل من مطرح شد، اما آنچه ساخته شد فیلمی عالی اما محافظهکارانه است. منگلد کارگردان توانمندی است، اما در قیاس با من سبک و جسارت بصریِ من متفاوت است؛ «لومان ’۶۶» تلاش میکند تمام ضربآهنگهای ژانر را بهخوبی اجرا کند؛ بیخطر و آشنا، اما در مجموع بسیار موفق و لذتبخش.
خلاصهٔ داستان: فیلم با برندهشدن کارول شلبی (مت دیمون) در مسابقهٔ 24 ساعته لومان 1959 آغاز میشود، اما پس از آن به او اطلاع میدهند که مشکل قلبی دارد و باید از مسابقه کنارهگیری کند. سپس به سال 1963 میرویم؛ کن مایلز (کریستین بیل)، رانندهای نابغه اما بیثبات، در گاراژی در لسآنجلس کار میکند. او بهخاطر شخصیت تند و رکش کار کمی گیر دارد، اما بهعنوان یکی از بهترین رانندگان جهان شناخته میشود. لی آئاکوکا (یک جان برنثال) به هنری فورد دوم پیشنهاد میدهد فراری را بخرد تا وجههٔ شرکت را در مسابقات بینالمللی تقویت کند، اما انزو فراری پیشنهاد فورد را رد میکند و این، خشم فورد را برمیانگیزد. فورد مصمم میشود خودرویی بسازد که بتواند در لومان بر فراری غلبه کند. شلبی و شریک مهندسیاش فیل رِمینگتون (ری مککینون) دستبهکار میشوند، اما نیاز به رانندهای درجهیک هم دارند؛ کن مایلز به تیم میپیوندد و فوراً با مدیران فورد بهویژه لئو بیب (جاش لوکاس) درگیر میشود. آنها کار توسعهٔ GT40 را ادامه میدهند؛ خودرویی که پتانسیل سرعت بالا دارد اما مشکل قابلاعتمادی آن را تهدید میکند.
فیلم، مانند «First Man» از دیمین شزل، از لحظات سترگ تاریخ برای روایت داستانی صمیمی استفاده میکند. منگلد از تلاش برای پیروزی در لومان برای بررسی دوستی، غرور مردانه، درستکاری فردی، تقابل هنر و تجارت و تضاد فردیّت با ساختارهای شرکتها بهره میبرد. میتوان این فیلم را بهنوعی تفسیر انتقادی از نظام استودیویی هالیوود دانست: شلبی و مایلز نماد فیلمسازان مستقل و عاشقِ هنرند، در حالیکه مدیران فورد نماد استودیوهاییاند که تنها به سودِ مالی نگاه میکنند و مانع خلاقیت میشوند.
فیلم در جاهایی بسیار خندهدار است؛ صحنهای که شلبی به خانهٔ مایلز میآید و با او در خیابان دعوا میکند و همسر مایلز، مَولی (کاترینا بلف)، بیتفاوت بیرون میآید، صندلی باغچهای میگذارد و با آرامش دعوای مردان را تماشا میکند، نمونهای از نقدی طنزآمیز بر مردانگی رقابتی و کلیشهای است. این لحظه نشان میدهد رقابتهای مردانه تا چه اندازه مضحک و بیمعنی میتوانند باشند.
از نظر فنی، فیلم مقدار زیادی از اصطلاحات فنی و توضیحات دربارهٔ بردارها، آئرودینامیک، گشتاور، تابش فلز و نکات فیزیکی دارد؛ اما طراحی صحنههای مسابقه بسیار مثالزدنی و هیجانانگیز است. فیلمبردار فدون پاپامایکل و تیم طراحی صدا توانستهاند لحظات واقعاً شدیدی خلق کنند. منگلد و پاپامایکل اغلب از نماهای عینی کلان اجتناب میکنند و دید دوربین را بیش از همه به چشم کن مایلز گره میزنند؛ این تمرکز دیدگاهی باعث میشود تماشاگر حس کند داخل ماشین با او قرار دارد و شدت و سرعت مسابقات را از منظر راننده تجربه میکند.
آیا ردپای سبک مایکل من در صحنههای رانندگی دیده میشود؟ بله؛ اگر با نحوهٔ فیلمبرداری من آشنا باشید، شباهتهایی در موقعیت دوربین و قاببندی مشاهده میکنید. اما آیا این بهترین صحنههای مسابقهای تاریخ سینما هستند؟ نه؛ آن مقام هنوز به فیلمهای دیگری مثل «Le Mans» (1971) تعلق دارد که با ترکیب تصاویر واقعی مسابقهٔ 1970 شدت بیسابقهای ایجاد کردهاند. با این حال «لومان ’۶۶» تلاش شایان توجهی ارائه میدهد که سزاوار تحسین است.
نقدها و ضعفها: دو مشکل نسبتاً مهم وجود دارد. اول اینکه فیلم از نظر ساختاری و محتوایی امن و ابتدایی است؛ گرچه صحنههای مسابقه پرانرژیاند، اما چیز نو یا ابتکاری در آنها دیده نمیشود؛ تمها آشنا و ساختار فیلم کاملاً در چارچوب کلیشهٔ داستان «بازندهای که قهرمان میشود» حرکت میکند. شخصیت لئو بیب نمونهای از «شرور نمادین» است؛ کاراکتری ناسفته و کلیشهای که صرفاً برای ایجاد تعارض در مسیر داستان ظاهر میشود و انگیزههای درونیاش توضیح داده نمیشود. دوم، شخصیت کارول شلبی تا حدی یکبعدی و کمعمق است: دربارهٔ زندگی شخصی او اطلاعات قابلتوجهی داده نمیشود و شلبی عملاً تصویری بیرونی است—متی دیمون با شبیهسازیِ صدای تگزاسی و کلاهِ ستسون، اما بدون عمق شخصیتی کافی.
با وجود این ضعفها، فیلم آنقدر خوب ساخته شده که از کلیشهها فراتر میرود و مجموعهای لذتبخش میسازد. «لومان ’۶۶» در اصل فیلمی دربارهٔ دوستی و درستکاری است تا صرفاً مسابقه؛ ریسک خاصی انجام نمیدهد و قوانین را نمیشکند، اما روایتش روشن و پرداختش ماهرانه است، و سفر تماشاگر را ارزشمند میکند. شاید شما را شگفتزده نکند، شاید خیلی دلمشغولتان نکند و قطعاً زندگیتان را تغییر نخواهد داد، اما تجربهٔ سینمایی خوبی ارائه میدهد.
نکات مثبت دیگری که منتقدان مختلف به آن اشاره کردهاند: بازیهای درخشانِ کریستین بیل و مت دیمون—بهخصوص اجرای پرورشیافتهٔ بیل—فیلمنامهٔ زیبا و تأثیرگذار، طراحی شنیداری قوی، فیلمبرداری چشمنواز و صحنههای مسابقهٔ نفسگیر که تماشاگر را تا انتها درگیر نگه میدارند. برخی منتقدان این فیلم را یکی از بهترین آثار ورزشی-رقابتی و حتی یکی از فیلمهای سال دانستهاند و اجراها را شایستهٔ تقدیر میدانند.
جمعبندی: «فورد علیه فراری / لومان ’۶۶» فیلمی خوشساخت، تأثیرگذار در اجرا و خوشساختِ فنی است که با وجود قالبی بودن و نداشتن ابتکارِ شدید در بعضی وجوه، تجربهای تماشایی و عمیقاً سرگرمکننده ارائه میدهد. اگر به فیلمهای باشکوه تاریخی، دوستیهای پیچیده و صحنههای مسابقهٔ پرهیجان علاقهمندید، دیدن این فیلم را توصیه میکنم.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران