فروید از نویسنده نمادین سی. اس. لوئیس دعوت می کند تا درباره وجود خدا بحث کند. و رابطه منحصر به فرد او با دخترش و رابطه غیر متعارف لوئیس با مادر بهترین دوستش.
فروید از نویسنده نمادین سی. اس. لوئیس دعوت می کند تا درباره وجود خدا بحث کند. و رابطه منحصر به فرد او با دخترش و رابطه غیر متعارف لوئیس با مادر بهترین دوستش.
با این یکی فقط چهلوپنج دقیقه دوام آوردم.
مقدمهاش جذاب بود و امتیاز نسبتاً پایینش را میشد به کسایی نسبت داد که فیلمهای کند و پرحرف را خستهکننده میدانند یا آنهایی که از دو طرف طیف مؤمن/ملحد آزرده میشوند. من بهعنوان کسی که بیخدا هستم، در خانوادهای مسیحی بزرگ شدهام و از مناظرههای جدی بین رقبای باهوش لذت میبرم، این فیلم اولش بهنظرم مناسب آمد. من...
با این یکی فقط چهلوپنج دقیقه دوام آوردم.
مقدمهاش جذاب بود و امتیاز نسبتاً پایینش را میشد به کسایی نسبت داد که فیلمهای کند و پرحرف را خستهکننده میدانند یا آنهایی که از دو طرف طیف مؤمن/ملحد آزرده میشوند. من بهعنوان کسی که بیخدا هستم، در خانوادهای مسیحی بزرگ شدهام و از مناظرههای جدی بین رقبای باهوش لذت میبرم، این فیلم اولش بهنظرم مناسب آمد. من آنتونی هاپکینز را هم دوست دارم، بهویژه بعد از اجرای درخشانش در فیلم «The Father».
متأسفانه شروع فیلم خیلی ضعیف است: «فروید» نمایشی به اشتباه جملهٔ اینترنتی قرن بیست و یکمی «تعریف دیوانگی این است که بارها همان کار را انجام دهی و انتظار نتیجهٔ متفاوت داشته باشی» را به انیشتین نسبت میدهد. نمیتوانم صرفاً مقلدان میمها را که این مزخرفات را تکرار میکنند سرزنش نکنم، ولی اینکه نویسندگان فیلمی دربارهٔ دیدار فروید و سی.اس. لوئیس اینقدر ناآگاه باشند که چنین عبارتی را به فردی مثل انیشتین نسبت دهند، چندان امیدوارکننده نیست — انگار حتی ارزش نداشته گوگل کنند و ببینند آیا واقعاً انیشتین چنین حرفی زده یا نه.
ادامه میدهم اما بعد از حدود سی و پنج دقیقه دیگر نتوانستم تحمل کنم: حتی یک مناظرهٔ واقعی هم وجود ندارد. واقعاً امیدوار بودم صد و پنج دقیقه «فروید» و «لوئیس» فقط در دفتر با هم حرف بزنند؛ چیزی شبیه «The King’s Speech». وقتی موضوعی برای گفتوگو هست، چنین فرمی جواب میدهد — وجود خدا؟ فروید و لوئیس در بابش مناظره کنند؟ بله لطفاً! اما نه؛ در چهل و پنج دقیقهٔ نخست کمترین نکتهٔ مناظرهای مطرح شده است. بیشتر صحنهها فلشبکهای بیهدف و تاریخی-نادرستاند، اغلب خستهکننده و بعضیها بهطرز مضحکی نادرست، مثل صحنهای که فروید کودک است و پدرِ مسلمانش مادرِ مسیحیش را بیرون میکند با فریاد «بهشت وجود ندارد!» چون فروید علامت صلیب گذاشته بوده، بعد هم به فروید میگوید هرگز دعا نکند — من بلند خندیدم، اما جدی؟ آیا اینهم از آن شوخیهای اینترنتی است که بعضیها تکرار میکنند؟ و اگر چنین است، لطفاً به این افراد بگویید میشود با گوگل پرسید و جواب پیدا کرد؛ فروید والدینی یهودی داشت — واقعاً چرا این نکته را نمیدانند؟
(ویرایش: راستش فکر میکنم آنها واقعاً نمیدانند فروید یهودی بوده، چون یاد صحنهای افتادم که سی.اس. لوئیس جوکی از فروید با دو مرد یهودی در حمام پیدا میکند و میگوید «به اندازهٔ اعدام خندهدار است» — یعنی در این روایتِ دههٔ ۱۹۴۰، ایدهٔ حساسیتهای قرن بیست و یکمی وارد شده، درحالیکه خودِ فروید یهودی است!)
این فلشبکهای خستهکننده و احمقانه مدام با صحنههایی از «فروید» که دنداندرد دارد و جملات بیمایه میگوید، و رفتاری تند و زننده که قرار است لوئیس را فضیلتمند جلوه دهد، درآمیخته شدهاند. این فیلم نتیجهٔ وقتی است که نویسندههایی نادان و بیاطلاع از تاریخ و دیالوگنویسی، با تعریف و تمجید خانوادهشان سرِ کار میآیند و فکر میکنند هر چیزی میتوانند بنویسند چون «عالی» هستند.
در مجموع طاقتفرساست: از نظر واقعیات تاریخی اشتباه، خستهکننده و تصنعی و برای کسی که با اشتیاق میگفت «چه مناظرهای بین دو ذهن بزرگ!» شدیداً ناامیدکننده است. حتی نمیدانستم فروید بیخدا بوده یا لااقل صریحاً چنین عقیدهای داشته؛ آیا واقعاً؟ باید از گوگل بپرسم، چون این آدمها هیچ دانشی ندارند. اجتناب کنید. بهجایش فیلم «The Father» را ببینید.
•
در اواخر عمرش، در سال ۱۹۳۹، زیگموند فروید (آنتونی هاپکینز) پس از فرار از فشارهای نازیها در وین، در خانهٔ لندن خود آخرین جلسهای را برگزار میکند. گفته میشود در همان زمان، درست همزمان با آغاز تهاجم آلمان به لهستان، فروید با یک پژوهشگر آکسفورد، که احتمالاً نویسنده و الهیدان سی.اس. لوئیس (متیو گود) بوده، دیداری طولانی داشتهاند. در دیدار فرضیِ نویسنده و کارگردان مت براون، تماشاگر شاهد مناظرههای این دو متفکر دربارهٔ موضوعاتی مانند ایمان در برابر بیخدايی، علم در برابر دین/معنویت، طبیعت ترس، پیشزمینههای شخصی و ارتباطات خانوادگیشان است (بهویژه رابطهٔ دورفاصلهٔ فروید با دخترش آنا — لیو لیسا فریز).
گفتوگوهایشان هم مسحورکنندهاند و هم فاشکننده؛ جنبههایی از هر یک را آشکار میکنند که بسیاری از ما احتمالاً نمیدانستیم. در این میان روشن میشود که جلسهای که نمایش داده میشود به همان اندازه برایِ خودِ فروید سودمند بوده که برای لوئیس، چرا که فروید مبتلا به سرطان دهان در مراحل پایانی بود و در حال فکر کردن به آشتی با مرگ پیشِ رو بود. دیالوگها به موضوعاتی عمیق میپردازند، همان نوع بحثهایی که فیلمها به ندرت تا این حد ژرف و دقیق به آنها میپردازند. بازیِ تعاملیِ این دو با مجموعهای از فلشبکها قطع میشود که داستانِ گذشتهٔ هر یک را نشان میدهند و تقریباً جای شک باقی نمیگذارند که هر کدام از کجا میآیند و چرا دیدگاههای بنیادی و متضادی داشتهاند که آنها را به بازاندیشی دربارۀ زندگی، وجود و جایگاهشان در جهان واداشته است.
و همهٔ اینها با اجرای درخشان هاپکینز و گود به ثمر مینشیند؛ هر دو در بهترین فرم خود هستند. قبول دارم که گاهی جریان روایت اندکی دچار وقفه میشود، اما با توجه به غنای مباحثشان، این لغزشهای کوچک بهراحتی در برابر آنچه تماشاگر دریافت میکند نادیده گرفته میشوند. کسانی که دنبال سرگرمی سطحیاند احتمالاً از این فیلم ناامید میشوند، ولی آنهایی که دنبال محتوای پربار و غنی هستند «آخرین جلسهٔ فروید» را تماشایی و اندیشمندانه خواهند یافت؛ فیلمی که دربارهٔ پرسشهای بزرگ زندگی تأملبرانگیز است و میتواند باعث تفکر دربارهٔ معنای زندگی شود.
•
اگرچه هیچ مدرکی دال بر اینکه این دیدار واقعاً اتفاق افتاده باشد در دست نیست، اما premiseِ آن جذاب است: زیگموند فرویدِ مشهور اما بیمار (سر آنتونی هاپکینز) پروفسور آکسفورد سی.اس. «جک» لوئیس (متیو گود) را برای گفتوگویی دعوت میکند. لوئیس دیر میرسد که میزبان را ناراحت میکند، بهویژه اینکه دخترش آنا باید او را ترک کند تا به سر کار برود و داروی (مورفین) او برای کنترل درد سرطان دهان در حال تمام شدن است. قرار بوده گفتوگویی کوتاه باشد، اما دو مرد که دیدگاههای کاملاً مخالفی دربارهٔ وجود خدا دارند، کمکم به هم نزدیک میشوند. گفتوگوی آنها پشت پردهای از ادب انجام میشود، اما گاهی از نظر فکری بسیار خشن است. همین چند صحنه است که فیلم را زنده میکند و نکتهسنجی هر دو مرد لبخند و تأملی برمیانگیزد.
مسئله این است که تعداد این لحظات کافی نیست تا آنچه در مجموع درام نسبتاً بیریختی است را بپوشاند؛ فیلم بیش از حد در حاشیهها پرسه میزند، با آه و بیاعتناییهای متوالی، شوخیهای متوقعِ سر آنتونی و کمبود ناامیدکنندهٔ مناظرهٔ جدی. زمان زیادی صرف رابطهٔ دخترش با دوروتی بورلینگام (جودی بلفور) و ناخشنودی پدر از آن میشود، و اگرچه فلشبکهای تروماهای جنگ جهانی لوئیس به زمینه کمک میکنند، اما همهٔ اینها در توضیح اینکه چرا این بیخدا قبلاً تبدیل به یک مومن فعال شده، بهخوبی استفاده نشدهاند. همهچیز صحنهآرایی زیبایی دارد — شاید جایی که باید دیده شود همان صحنهٔ تئاتر سهپردهای است، با چند اتاق زیبا و افکت صدای باران. این دو مرد در پردهٔ سینما خوب کنار هم کار میکنند، اما هنوز فرصت از دسترفتهای برای غرق شدن بیشتر در دیدگاههای پیچیده و گاه طنزآلود این دو عقل پیشرفته وجود دارد — و این واقعاً حیف است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران