داستان فیلم در دههی 1930 هالیوود روی میدهد و روزهای زندگی هرمان جی. منکویتس فیلمنامهنویس برندهی اسکار شهروند کین و نزاعهای درونی و حرفهای او برای به اتمام رساندن فیلمنامهی این اثر کلاسیک به کارگردانی ارسن ولز را روایت میکند.
داستان فیلم در دههی 1930 هالیوود روی میدهد و روزهای زندگی هرمان جی. منکویتس فیلمنامهنویس برندهی اسکار شهروند کین و نزاعهای درونی و حرفهای او برای به اتمام رساندن فیلمنامهی این اثر کلاسیک به کارگردانی ارسن ولز را روایت میکند.
برندهٔ ۲ جایزهٔ اسکار؛ در مجموع ۶۵ جایزه و ۲۷۰ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان3385
«منک» بهجای انفجاری از انرژی سینمایی، فیلمی سنجیده، دقیق، ظریف و در نهایت خشمگین است؛ اثری که ساعتها پس از تماشایش همچنان در ذهن رشد میکند. حتی بعد از دو بار دیدن، باز هم لحظهبهلحظهاش در ذهنم میچرخد و قلبم آرام و پیوسته برای درک تکتک نقاط درخشان آن تندتر میزند. این فیلم سرودِ نوستالژیک دربارهٔ یک فیلم یا هنرمند بزرگ نیست؛ بلکه تصویری محکومکننده...
«منک» بهجای انفجاری از انرژی سینمایی، فیلمی سنجیده، دقیق، ظریف و در نهایت خشمگین است؛ اثری که ساعتها پس از تماشایش همچنان در ذهن رشد میکند. حتی بعد از دو بار دیدن، باز هم لحظهبهلحظهاش در ذهنم میچرخد و قلبم آرام و پیوسته برای درک تکتک نقاط درخشان آن تندتر میزند. این فیلم سرودِ نوستالژیک دربارهٔ یک فیلم یا هنرمند بزرگ نیست؛ بلکه تصویری محکومکننده از سوءاستفادهٔ سیستمهای قدرت و چگونگی همدستی آدمهای خوب با آنها ارائه میدهد. فیلم با عصبانیت به دنیای معاصر ما حرف میزند و یادآور نقش مهم هنر در یک جامعهٔ کارآمد است. از این منظر، «منک» فیلمی دربارهٔ سینما نیست؛ بلکه فیلمی است که پرسش میکند اساساً هدف سینما چیست. پرسشی قدرتمند و سرکش که فقط فیلمسازی به مهارتِ دیوید فینچر جرأت پرسیدنش و توانِ خیال برای یافتن پاسخ را دارد. ممکن است با این فیلم، بهترین اثر سال را شاهد باشیم.
— دنیل لامین
منک فیلمی است که بهخوبی آماده شده و برای تماشاگرانی که پیشزمینهای از «شهروند کین» دارند غنای بیشتری دارد. من برای دیدنِ این فیلم چند اثر شاخص فینچر را ــ از جمله «هفت»، «باشگاه مشتزنی»، «زادِیك»، «شبکهٔ اجتماعی» و «دختر گمشده» ــ بازبینی کردم و طبیعتاً انتظار داشتم اثری قوی از او ببینم. باید هشدار بدهم: «منک» احتمالاً واکنشهای دوتکهای در بین مردم برمیانگیزد. از فرمت سیاهوسفید گرفته تا مخاطبانی که هیچ آشناییای با «شهروند کین» ندارند، برخی تماشاگران با توقعاتی غیرواقعی سراغ این فیلم میآیند و آن را «کسلکننده» یا «غیرقابلدرک» خواهند خواند. توصیهٔ صریح من این است: اگر تا به حال «شهروند کین» را ندیدهاید، پیش از تماشای «منک» آن را ببینید یا دستکم دربارهٔ پیشزمینهٔ آن تحقیق کنید؛ چون بخش مهمی از لذت این فیلم وابسته به آشنایی با پسزمینهٔ اثر کلاسیک اورسن ولز است.
فینچر در روایت سراغ یک ساختار غیرخطی و پر از فلاشبک رفته؛ روایتی از حال و گذشته که اگر تماشاگر با وضعیت و شخصیتها آشنا نباشد، ممکن است گم شود. این پیچیدگیِ روایی باعث میشود برخی شخصیتها مانند ماریون دیویس و برادرِ منک کمتر فرصت پرداختن پیدا کنند، هرچند اکثر شخصیتها دارای مسیرهای احساسی جذابیاند. نکتهای که برایم آزاردهنده بود این است که ساختار فلاشبکمحورِ اثر گاهی چنان برجسته میشود که بهنظر میرسد صرفِاً برای مقایسه با «شهروند کین» بهکار رفته، نه برای ارتقای روایت خودِ «منک». با این حال، این اشکال کلیت تجربه را نابود نمیکند.
اجرای گری اولدمن بیتردید از شانسهای جدی فصل جوایز است؛ او سنگینی روایت را روی دوش میکشد و این کار را بهآسانی انجام میدهد. آمندا سایفرید، تام پلفری و لیلی کالینز نیز در نقشهایشان خوب ظاهر میشوند؛ بهویژه کالینز که نقش منشی منک را بهطرزی دوستداشتنی و ملموس بازی میکند و لحظاتی از فیلم را واقعاً لذتبخش میسازد.
از منظر تکنیکی، فینچر به شکل استادانهای ادای احترامی تصویری به «شهروند کین» کرده: از جزئیاتی مثل «حلقههای سوختگیِ» فیلم تا ترکیببندی نماها؛ همه چیز در جهت بازسازیِ حالوهوای دهههای ۳۰ و ۴۰ و اشارهای به شاهکار ولز طراحی شده است. فیلمبرداری اریک مسرشمیت چشمنواز است، تدوینِ کرک بکستر دقیق و طراحی صحنهٔ دونالد گراهام بورت قابلستایش است، و موسیقیِ ترنت رزنور و اتیکوس راس با استفاده از سازهای دورهای، ارجاعی هوشمندانه و بهیادماندنی به برنارد هرمان ارائه میدهد. در مجموع، «منک» اثری فنی و بازیگری قابلتأمل است؛ پروژهای شخصی برای فینچر که هم ادای احترام به «شهروند کین» است و هم نگاهی ستایشآمیز به دوران طلایی هالیوود؛ هرچند فشردگی داستانی و تعدد زیرپلاتها ممکن است برای تماشاگرانی که با موضوع آشنا نیستند، دنبالکردنِ فیلم را دشوار کند.
امتیاز: A-
فیلم نگاهی جذاب به آنچه احتمالاً در پدیدآمدن «شهروند کین» نقش داشته، ارائه میدهد. روایت غیرخطی و سیاهوسفید کار شده است و برای کسانی که فیلم ۱۹۴۱ را دیدهاند تأثیر بیشتری دارد. بازیها عمومًا درخشان است؛ گری اولدمن و آمندا سایفرید در بخشهای زیادی فوقالعادهاند، هرچند گهگاه کمی اغراقآمیز بهنظر میرسند. آریلیس هاوارد، لیلی کالینز و چند نقش دیگر نیز خوشتماشا هستند.
گری اولدمن دوباره نمایشی قدرتمند ارائه میدهد؛ فینچر با بازیِ او ما را به دورانی از هالیوود دههٔ ۱۹۳۰ میبرد: جهانی آکنده از سیاست، تعصبات، زنستیزی و فساد آشکار در سطحهای بالای صنعت است. عکاسی سیاهوسفید به غنای بصری فیلم کمک زیادی کرده و مونوگولهای نوشتهشده برای شخصیت منک نیز لحظات بلاغتآمیزی دارند. با این حال، بازی بازیگران پشتیبان برایم کماثرتر بود—مثلاً حضور چارلز دنس گاهی بیشازحد نمایشی مینمود و نقشهای آمندا سایفرید و لیلی کالینز وزنِ زیادی بر داستان نمیافزایند. فیلم از پرداختن به بخشهای رسواییبار و خاکآلودِ آن دوره تا حدودی اجتناب میکند و این خود از شدت درام سیاسی و مباحث قدرت میکاهد. بهطور کلی فیلم خوب است، ولی فراتر از «خوب» نرفته است.
بخشهایی از فیلم بهگونهای هستند که بیننده را وادار میکنند فیلم را دوباره ببیند تا رشتهٔ وقایع دستگیرش شود؛ کسانی که با تاریخ هالیوود آشنا نیستند ممکن است هنگام تماشای فیلم احساس خستگی یا بیحوصلگی کنند.
منک از نظر بصری تحسینبرانگیز است؛ بازسازی هالیوود دههٔ ۳۰ در قالب سیاهوسفید با وسواسی دقیق انجام شده و تسلط فینچر در ظاهر فیلم کاملاً مشهود است. گری اولدمن بار دیگر نشان میدهد که یکی از بهترین بازیگران نقشپرداز حال حاضر است و مِیانِ طناز، گزنده و خودویرانگرِ شخصیتِ منک را بهخوبی به تصویر میکشد. دیالوگها تیز و طنزآلودند و بدیهی است که برای کسانی که علاقهمند به پشتصحنهٔ صنعت فیلم و مسائل مربوط به اعتبارنامهٔ نویسندگیاند، فیلم بسیار جذاب خواهد بود؛ اما اگر در این زمینه اهلِ دل نباشید، احتمالاً احساس نزدیکی یا همدلی نسبت به شخصیتها نخواهید داشت. فیلم از زاویهای طرفِ منک را در بحثِ «چه کسی واقعاً شهروند کین را نوشته» میگیرد و او را بهعنوان نویسندهٔ اصلی معرفی میکند؛ اما برای کسانی که با فضای داخلی سینما آشنا نیستند، این مسئله شاید اهمیت چندانی نداشته باشد. فینچر این فیلم را به پدر مرحومش ــ که فیلمنامه را نوشته ــ و به هالیوود قدیم تقدیم کرده؛ کاری محترم، هرچند برای من تماشایش لذتبخش نبود.
گرچه ظاهراً فیلم میتواند بهعنوان نگاهی نوستالژیک به دوران طلایی هالیوود خوانده شود، اما فینچر اینبار ریشۀ فساد و نیرنگ را در سیستم استودیویی نشان میدهد؛ بهویژه نفوذ لوئیس بی. مِیر و بارون رسانهای ویلیام راندولف هِرست. فیلم داستانِ (با برخی آزادیهای داستانی) نویسندهٔ فیلمنامهٔ «شهروند کین»، هرمن جی. مانکیِوِیتس را بازگو میکند و به عوامل الهامبخشِ او برای خلق آن اثر میپردازد، و در عین حال سعی میکند میراث فیلم را از سایهٔ خودستایانهٔ ولز بیرون بکشد.
گری اولدمن نقشِ زبانتیزِ منک را بسیار خوب اجرا میکند؛ مردی که با جملات کوبنده و مستندش اقشار ثروتمند و قدرتمند هالیوود را هدف میگیرد. یکی از بهیادماندنیترین سکانسها، مهمانیِ شام مستی است که در آن منک ضربههای لفظیاش را به هِرست و مِیر وارد میکند؛ صحنهای که همانند هملتِ دیوانهای ناگهان حقیقت را به قدرتها میگوید. این تقابل در بستر مبارزات سیاسیِ انتخاباتیِ ۱۹۳۴ کالیفرنیا و دستکاریِ رسانهایِ هِرست رخ میدهد و در روایت فینچر نقطهٔ عطف اخلاقی برای منک را میسازد و بر آثار بعدی او تأثیر میگذارد.
در تقابلِ نهایی، منک بر سر دریافتِ اعتبارِ همنویسندگیِ «شهروند کین» با اورسن ولز وارد کشمکش میشود؛ هرچند در سال ۱۹۴۲ اسکارِ فیلمنامه را دریافت میکنند، رابطهٔ کاریِ آنها دیگر تکرار نشد. موسیقی متفاوتِ ترنت رزنور و اتیکوس راس، همراه با تصویرپردازی سیاهوسفید در سینِمااسکوپ توسط اریک مسرشمیت که از تکنیکهایی مانند «سینِفِید» برای محو پسزمینه استفاده میکند و گاهی دایرههای ریزی در گوشهٔ تصویر برای تداعیِ تعویض حلقههای فیلم قدیمی میآفریند، نشان از فینچرِ بازیگوش و خلاق دارد؛ اثری که بیشک پدرش به آن افتخار میکرد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران