نامزد دریافت یک جایزهٔ اسکار؛ ۱۳ جایزه کسب کرده و مجموعاً ۴۴ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان2979
بازخوانی خوبی از افسانه کودکانه «خفته در خواب». آنجلینا جولی لحظات بسیار درخشانی دارد؛ گاهی یک لبخند ساده از او میتواند مخاطب را وحشتزده کند، هرچند در برخی بخشها بازی او تا حدی نامنظم است. اِل فانینگ انتخاب چندان مناسبی برای نقش «زیبایی» نیست، درست مثل اینکه کریستن استوارت برای «سفیدبرفی» مناسب نبود. آنجلینا جولی نقش را کاملاً از آن خود میکند، همانطور که شارلیز...
بازخوانی خوبی از افسانه کودکانه «خفته در خواب». آنجلینا جولی لحظات بسیار درخشانی دارد؛ گاهی یک لبخند ساده از او میتواند مخاطب را وحشتزده کند، هرچند در برخی بخشها بازی او تا حدی نامنظم است. اِل فانینگ انتخاب چندان مناسبی برای نقش «زیبایی» نیست، درست مثل اینکه کریستن استوارت برای «سفیدبرفی» مناسب نبود. آنجلینا جولی نقش را کاملاً از آن خود میکند، همانطور که شارلیز ترون در مقابل کریستن استوارت سرآمد بود. شارلتو کوپلی مثل همیشه عملکردی عالی دارد و جلوههای ویژه هم عمدتاً قابل قبولاند.
در ابتدا از ایده فیلم مطمئن نبودم، اما پس از تماشا واقعاً از آن خوشم آمد. این فیلم یک قصهٔ خیالی زیباست که افسانهٔ «خفته در خواب» را از دیدگاه پری شیطانی (که در واقع آنقدرها هم شیطانی نیست) روایت میکند؛ و این نگاه جدید بهطرز خوشایندی جواب میدهد. داستان نسبت به نسخهٔ اصلی بازنویسی زیادی شده که از نظر من خوب است، چون اجازه میدهد فیلم ویژگیهای مستقل خود را داشته باشد و خیلی وابسته به اصل نباشد. فیلم از نظر بصری زیباست، جلوهای افسانهای دارد و در صحنههای مورد نیاز تاریک و تهدیدآمیز هم میشود. CGI فراوان است اما اغلب خوب اجرا شدهاند. آنجلینا جولی در نقش ملِفیسنت عملکرد قابلقبولی دارد؛ اما سه پری که قرار است از شاهزادهخانم مراقبت کنند، کمتر من را راضی کردند—آنها تلاش کردند طنزآمیز باشند اما واقعاً خندهدار نشد.
من این فیلم را بسیار لذتبخش یافتم. بچهها هم از آن خوششان آمد و هنگام تماشای فیلم با آنها دیدم که قبلاً دوبار آن را دیده بودند.
در روز تولد ستارهٔ فیلم، آنجلینا جولی، به تماشای «ملِفیسنت» رفتم؛ تصادفی جالب که تبدیل به بهترین هدیه شد. سه دلیل اصلی که از همان اول مشتاق دیدن این فیلم بودم: علاقهام به آنجلینا جولی، علاقهام به «خفته در خواب» و اینکه ملِفیسنت همیشه بدمنظر محبوبم بوده. از طرفی نگران بودم که با بازتفسیرِ زندگینامهای دشمن، قدرت شخصیت را تضعیف کنند—من معمولاً از فیلمهایی که سعی میکنند دلایل و انگیزهٔ «بد بودن» شخصیتها را توضیح دهند خوشم نمیآید. اما داستان زندگی ملِفیسنت اینجا بهطریقی کار کرد که واقعاً مرا شگفتزده کرد؛ من معمولاً نسبت به این نوع احساساتِ ملایم حساسم، اما اینجا جواب داد و گذشتهٔ او هم مرا کنجکاو و حتی تحت تأثیر قرار داد. مهمتر اینکه این فیلم موفق شد ملِفیسنت را انسانی کند.
بدون شک نقطهٔ قوت اصلی فیلم بازی آنجلینا جولی است؛ شاید سوگیرانه بهنظر بیایم اما از دید انتقادی میگویم: اجرای او در یک کلمه بینقص است. او ترکیبی از زیبایی و کاریزما را همراه با خشونتی سرد و بیرحم دارد—همان چیزی که برای شخصیت لازم بود. از بازیگران دیگر هم باید تعریف کرد: اِل فانینگ در نقش اورورا باورپذیر و دلنشین است، سم رایلی در نقش دیوال (کلاغِ همراه ملِفیسنت در قالب انسانی) سورپرایز خوشایندی بود و شارلتو کوپلی نیز با بازیاش در نقش استفان بسیار تأثیرگذار است.
نکاتی هم هست که باید از آنها گذشت: اگر ملِفیسنت در کودکی خوب و پاکطینت بوده، چرا همانزمان که دهساله است شاخها و بالهایی شبیه هیبتِ شیطانی دارد و اسمش «ملِفیسنت» است؟ همچنین سه پریCGI چندان متقاعدکننده نبودند و گاهی آزاردهنده بهنظر میرسیدند؛ اژدها در پایان هم کمی مصنوعی بهنظر میرسید. در مقابل، طراحی لباس و آرایش ملِفیسنت خیرهکننده است؛ من از تماشای نقوش سرپوشها و لباسهای پیچیدهاش سیر نمیشدم. موسیقی فیلم بسیار خوب است و یک اجرای شنیدنی از «روزی روزگاری در رؤیا» روی تیتراژ پایانی قرار دارد. صحنههای مبارزه و اکشن هم قابلتأملاند.
من ابتدا فکر میکردم فیلم یک اثر معمولی و کمی سرگرمکنندهٔ تابستانی باشد، اما خوشبختانه اشتباه میکردم: از بین چند فیلمی که اخیراً دیدهام، این فیلم بیشترین رضایت را برایم داشت.
فیلم تماشای خوبی بود؛ حتماً ارزش دیدن دوباره را دارد و قابل توصیه است. آنجلینا جولی نقش را بهخوبی ایفا میکند و موقعیتهای احساسی را منتقل میکند. اِل فانینگ هم در نقش اورورا خوب است؛ در کنار بازیگرانِ مکملِ خوب و موجودات CGI گاهی بانمک و گاهی جذاب، همگی به فیلم کمک کردهاند. دیزنی برای جلوههای بصری سنگ تمام گذاشته و داستان را هم طوری بازسازی کردهاند که شخصیت منفیِ قصه انسانسازی شود و عمق پیدا کند. من از اینکه چطور طلسم در پایان حل شد راضیام و دنیایی جذاب و غنی خلق شده که به فیلم ارزش میبخشد.
فیلم شاید آنقدر تاریک یا عمیق نباشد که بعضیها انتظار دارند، اما دیدن روایت متفاوتی از «خفته در خواب» جالب است. آنجلینا جولی مناسب نقش اصلی است و بازیگران دیگر عملکرد قابلقبولی دارند، هرچند هیچکدام به پای جولی نمیرسند. جلوههای ویژه گاهی میتوانست بهتر باشد و موسیقی چندان در یاد نمیماند، ولی روند داستان و افشای آن را بیشتر بهخاطر اجرای بازیگر اصلی دوست داشتم. مشتاقم ببینم دنبالهٔ فیلم چه ارائه میدهد.
این بازگویی، روایتی سحرآمیز از یک قصهٔ کلاسیک است که با تغییراتش هویت مستقل خود را حفظ میکند. اگر عاشق دنیاهای جادویی هستید، حتماً تماشایش کنید. روندِ انسانسازیِ «خبیثها» در سینما طی سالهای اخیر جذابیت دارد؛ زندگی واقعی بندرت اینقدر ساده است که یک نفر صرفاً «بد» باشد و این رویکرد به داستان و شخصیتها عمق عاطفی بیشتری میدهد. تیم جلوههای بصری سرزمین مورز را واقعاً جادویی ساختهاند؛ موجودات عجیب و غریب و گیاهانِ زیبا همه هویت دارند و فیلم از نظر بصری چشمنواز است. همچنین ترکیب داستان با مفهومِ «عشق والدینی» بهعنوان تعریف واقعی «عشق» تصمیمِ هوشمندانهای است و پیامِ فیلم—حتی اگر ملِفیسنت مادرِ واقعی اورورا نباشد—قوی است: گاهی کسی مادرِ واقعی را هم پرورش میدهد.
خلاصه اینکه، وقتی جوانیم دنیایمان رنگارنگ و ساده است و گاهی رویدادها ما را تلخ میکنند؛ اما گاه چیزی یا کسی دوباره بخشی از آن کودک درونمان را زنده میکند—و این روند در فیلم بهخوبی نمایش داده شده است.
فیلم خوبی است و نشان میدهد چگونه ملِفیسنت به آن چیزی تبدیل شد که همه میشناسیم. از کارهایی که در حق او کردند ناراضیام، اما تماشای تلاش او برای بازپسگیری بالهایش جذاب است.
این اقتباس از «خفته در خواب» بیش از حد انتظارم خوب از کار درآمد. جولی در نقش پری آزرده و فانی که دوباره عشقش را بازمییابد و فانینگ در نقش دخترِ طلسمشده بسیار درخشاناند. عناصر جادویی و فانتزی با تصاویر چشمنواز و شوخطبعی مناسبی ارائه شدهاند. هرچند صحنههایی از خشونت وجود دارد، در کل این فیلم سرگرمی خوبی برای خانواده است و بهشدت توصیه میشود. (نمرهٔ تقریبی: 79 از 100)
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران