شرایط پیرامون ساخت فیلم ترنس مالیک، «خط باریک سرخ»، گاهی بیش از خودِ فیلم مورد بحث قرار گرفتهاند. این کارگردان گوشهگیر در دههٔ هفتاد سروصدای زیادی به پا کرد، اما پس از آن دو دهه سکوت کرد. وقتی در ۱۹۹۸ برای اقتباس رمان جیمز جونز دربارهٔ نبرد گوادالکانال دوباره ظاهر شد، بسیاری از بازیگران مشتاق همکاری با او بودند و او توانست گروه بازیگران بزرگی...
شرایط پیرامون ساخت فیلم ترنس مالیک، «خط باریک سرخ»، گاهی بیش از خودِ فیلم مورد بحث قرار گرفتهاند. این کارگردان گوشهگیر در دههٔ هفتاد سروصدای زیادی به پا کرد، اما پس از آن دو دهه سکوت کرد. وقتی در ۱۹۹۸ برای اقتباس رمان جیمز جونز دربارهٔ نبرد گوادالکانال دوباره ظاهر شد، بسیاری از بازیگران مشتاق همکاری با او بودند و او توانست گروه بازیگران بزرگی گرد آورد. مالیک بیش از پنج ساعت فیلمبرداری کرد اما مجبور شد آن را به سه ساعت برش دهد و در نسخهٔ نهایی بسیاری از بازیگران را کاملاً حذف کند.
«خط باریک سرخ» از فرود نیروها روی ساحل آغاز و تا زمانی که نیروهای اولیه تعویض میشوند و برای مأموریتی جدید عازم میگردند، نبرد آمریکاییها با نیروهای ژاپنی در جزیره را روایت میکند؛ اما در واقع کمی قبل از این هم آغاز میشود، وقتی سرباز «ویت» (جیم کاویزل)، که غایب بوده و با مردم ملانیزی جزیرهای نزدیک زندگی میکرده، توسط یک گشت کشف و نزد گروهبان برده میشود. خود نبرد عمدتاً حول مردان شرکت C، گردان اول، هنگ ۲۷ پیادهنظام، لشکر ۲۵ میچرخد: علاوه بر کاویزل در نقش ویت، نقشهای مهمی را شون پن، وودی هارلسون، آدرین برودی و بن چپلین ایفا میکنند. الیاس کوتیاس نقش کاپیتان استاروس را دارد که سعی میکند مراقب مردانش باشد، در حالی که نیک نولت نقش فرماندهای بزرگمنش را بازی میکند که پیادهنظام را تنها خوراک توپ میداند و آنها را بیمحابا به سوی ژاپنیها میفرستد.
در بیشترِ سه ساعت فیلم، مردان در راه تصرف تپه زیر آتش مسلسلهای ژاپنی قطعهقطعه میشوند، اما دشمن هرگز مستقیماً دیده نمیشود. بین صحنههای خشونتِ شدید، دیالوگهای تأملبرانگیز و گاهی پرطمطراقِ شخصیتهای مختلف را میشنویم که دربارهٔ آنچه جنگ دربارهٔ تراژدی انسانی بزرگتر میگوید، میاندیشند. در پایان نیروهای آمریکایی موفق به شکست مواضع ژاپنی میشوند و از سوی فیلم، جنبهٔ ژاپنیِ تهاجم با انصاف و توازن بیشتری نسبت به بسیاری از فیلمهای آمریکایی دربارهٔ صحنهٔ جنگ در اقیانوس آرام نمایش داده شده است.
با این حال، هرچند نمایش واقعگرایانهٔ نبرد ممکن است بیننده را تحت تأثیر قرار دهد و فیلمهای جنگی معمولاً علاقهٔ آدم را به مطالعهٔ بیشتر دربارهٔ این رویداد تاریخی برمیانگیزند، «خط باریک سرخ» فیلمی بزرگ نیست. واضح است که نسخهٔ نهایی شدیداً از طول اصلیِ فیلم کوتاه شده است. جان سی. ریلی چندین بار در مرکز تصاویر ظاهر میشود، عمداً بهعنوان شخصیتی مهم، اما بیشتر صحنهها و تمام پیشزمینهٔ او حذف شده است. روایتهای فلسفیِ روی فیلم بیشتر خودنمایی و تصنعی به نظر میرسند تا بینشمند. علاوه بر این، بازیها گاهی «هالیوودی» و اغراقشدهاند؛ وودی هارلسون انگار نقش یک سرباز جنگ جهانی دوم را بازی نمیکند، بلکه دارد «وودی هارلسون» را بازی میکند. حضور جورج کلونی در پایان نیز واقعگرایی را از بین میبرد: بهسختی میتوان پذیرفت این چهرهٔ جذاب و موقر مدتهاست در جبهه میجنگیده. موسیقی هانس زیمر نیز واضحاً تماشاگر را به سمت احساساتِ از پیشتعیینشده سوق میدهد.
از منظر برخی تماشاگرانِ فیلمهای جنگی، این فیلم ناامیدکننده است. به نظر میرسد کارگردانی شفاف و پیگیریِ شخصیتها وجود ندارد و پرشهای زایدِ تصویریِ بیمورد در فیلم فراوان است. من تقریباً در ۴۰٪ فیلم آن را رها میکردم، اما همسرم خواست ادامهاش را ببیند تا شاید بتواند باز هم چهرهٔ شناختهشدهای را در میان بازیگران بیابد.
این فیلم برای بعضیها پیشنمایشی گزاف و پُرادعاست. در تمام تجمّلِ هنرخانهایاش، کمتر ضدجنگ به نظر میرسد و بیشتر شبیه انتقادِ تند از ایالات متحده است؛ طوری که گویی فیلم در تلاش است آمریکا را به عنوان نیرویی فاشیستی نشان دهد، موضوعی که مخصوصاً در یک داستان مربوط به جنگ جهانی دوم، پیام را گمراهکننده میکند. حاصل، جریانهای پراکندهٔ بیهدف و بازیگران سطح A در فیلمی ناکام است. شاید فیلم از نظر بصری زیبا باشد، اما محصول نهایی آن چیزی نیست که نویسندهٔ رمان یا نسخهٔ سینمایی قبلی در ذهن داشتهاند.
از سوی دیگر، این فیلم تصویری خیرهکننده و نفسگیر از وحشتهای جنگ در جنگل ارائه میدهد. جیم کاویزل در نقش «ویت» بازی میکند که از مرخصی غیررسمی بازداشت و بهخاطر محاکمهٔ نظامی منتظر شده است، ولی بهزودی آن روند کنار گذاشته میشود و گروه او مأمور تصرف تپهای مهم از مواضع مستحکم ژاپنیها میشود. اگرچه فیلم سرشار از اکشن، انفجار و گلولهباران است، اما نگاهی بسیار ذهنیتر و فلسفیتر به تأثیر جنگ دارد: خفقانِ روحیِ مردان حتی در فضای باز، خستگی و فرسودگیِ پیدرپی، شجاعت و لحظاتی از ترس و تردید، با شخصیتپردازیهای قوی به نمایش درمیآید. حتی پیروزیها نیز با غم و واقعیتِ تلخی همراهاند و نیروهای مقابل تا حدی انسانگانه نمایش داده میشوند که داستان را تأثیرگذارتر میکند. پن عملکرد خوبی دارد و نیک نولت در نقش فرماندهٔ سختگیر نیز قابلقبول است؛ گروه بازیگرانِ نامآشنا و کمترشناخته، فیلمِ تقریباً سهساعته را تا حد زیادی سرپا نگه میدارند. آنچه بیش از همه مرا تحتتأثیر قرار داد، دشمنی ذاتیِ محیط—جنگل و طبیعت—با انسان بود؛ با اینحال ما برای همین محیطها میجنگیدیم: درختان نخل و پرندگان رنگارنگ در حالی که خونریزی جریان دارد.
ترنس مالیک از معدود کارگردانانی است که تقریباً برای خود فیلم میسازد و سبکِ خاصِ خوابگون و شاعرانهای در کارگردانی و تصویربرداری دارد که در اینجا نیز حضور پررنگ دارد: بسیاری از روایتها مانند جملاتی هستند که در ذهن شخصیتها طنینانداز میشوند، و صحنهٔ آغازین با سربازی که به گروهی ملانیزی پیوسته—صحنهای که با یکی از سکانسهای پایانی ارتباط دارد—حسی بهشتی و همزمان فراموشنشدنی میآفریند.
با بودجهٔ حدود ۵۲ میلیون دلار و فروشی نزدیک به ۹۸ میلیون، فیلم نامزد هشت جایزهٔ اسکار شد اما برنده نشد؛ شاید یکی از دلایلش این بود که همان سال «نجات سرباز رایان» استیون اسپیلبرگ نیز اکران شد. فیلم مجموعهٔ عظیمی از بازیگران را در بر دارد و هیچ قهرمان واحدی ندارد، اگرچه حول شخصیتهایی نظیر آنچه آدرین برودی بازی میکند میچرخد. فیلمبرداریِ جان تول چشمنواز و شاعرانه است؛ نحوهٔ تمرکز روی حیاتوحش و گیاهان در حالی که کشتار در پسزمینه جریان دارد، بسیار تاثیرگذار است. فیلم در مکانهایی چون جنگلهای بارانی دنتری استرالیا و جزایر سَلِمان فیلمبرداری شده و کادر تدوینِ آشنا با روشهای مالیک کار کردهاند. موسیقی هانس زیمر و استفاده از گروه کر مالایی در برخی سکانسها نیز جذاب است.
داستان بر اساس رمان ۱۹۶۲ جیمز جونز—همان که نسخهٔ سینماییِ ۱۹۶۴ هم از آن ساخته شده—روایت میشود و تجربههای نویسنده در نبرد گوادالکانال را بازتاب میدهد. نسخهٔ من نسخهٔ ۲ ساعت و ۵۰ دقیقهای بود و سپس نسخهٔ بازسازیشدهٔ Criterion را دیدم که شامل حدود ۱۸ دقیقه صحنههای حذفشده است؛ کاش روزی آن صحنهها هم بهطور کامل قابلمشاهده شوند.
اگرچه گاهی جملات روایتشده از زبان شخصیتها بیش از حد آکادمیک و دور از شأن دنیای واقعی به نظر میرسند، با وجود این ضعفها من از فیلم لذت بردم؛ این اثری نیست که برای همه مناسب باشد، اما برای من از آن فیلمهایی بود که نمرهٔ بسیار بالایی میگیرند.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران