وقتی یک قاتل سریالی سادیست شروع به قتل شخصیت های سیاسی کلیدی در گاتهام می کند، بتمن مجبور می شود فساد پنهان شهر را بررسی کند و دخالت خانواده اش را زیر سوال ببرد.
وقتی یک قاتل سریالی سادیست شروع به قتل شخصیت های سیاسی کلیدی در گاتهام می کند، بتمن مجبور می شود فساد پنهان شهر را بررسی کند و دخالت خانواده اش را زیر سوال ببرد.
«بتمن» داستانی بسیار جذاب و فراموشنشدنی است و یکی از بهترین اقتباسها از این شخصیت بهشمار میآید.
در سال ۱۹۸۹ انتخاب مایکل کیتون برای نقاب بتمن انتخابی جنجالی به نظر میرسید، اما او بهسرعت تردیدها را با تبدیل «بتمن» و دنبالهاش «بازگشت بتمن» به موفقیتهای عظیم گیشه پاسخ داد و سپس ردای قهرمانی را کنار گذاشت.
در سالهای بعد چهار بازیگر دیگر نقش سینمایی این شخصیت را...
«بتمن» داستانی بسیار جذاب و فراموشنشدنی است و یکی از بهترین اقتباسها از این شخصیت بهشمار میآید.
در سال ۱۹۸۹ انتخاب مایکل کیتون برای نقاب بتمن انتخابی جنجالی به نظر میرسید، اما او بهسرعت تردیدها را با تبدیل «بتمن» و دنبالهاش «بازگشت بتمن» به موفقیتهای عظیم گیشه پاسخ داد و سپس ردای قهرمانی را کنار گذاشت.
در سالهای بعد چهار بازیگر دیگر نقش سینمایی این شخصیت را برعهده گرفتند، اما برای بسیاری کیتون همچنان معیار طلایی است و کریستین بیل رقیب اصلی او محسوب میشود.
وقتی رابرت پتینسون بهعنوان بتمن جدید انتخاب شد، کنجکاوی و نگرانی وجود داشت—بازیگری که بیشتر با نقش ادوارد در مجموعه «گرگومیش» شناخته میشد انتخاب عجیبی به نظر میرسید. با این حال، اگر کسی آثار اخیر او از جمله نقشآفرینیاش در «فانوسبشکه» را دیده باشد، نقد کردن او بهخاطر نداشتن توانایی در این نقش بیانصافی است.
در «بتمن» با یک بروس وین تاریکتر و درهمشکستهتر روبهرو میشویم؛ انزواطلبی افسرده که دور از چهرهی تجملاتیای است که دههها به او نسبت داده شده و فردی گرفته و کمروست که حتی در برقراری تماس چشمی هم مشکل دارد.
وقتی شهردار گاتهام درست پیش از انتخابات توسط فردی مرموز بهنام «ریدلر» کشته میشود، جانشین او که کارآگاه جیم گوردون است از «بتمن» کمک میخواهد. گوردون مدتی است با بتمن همکاری دارد، اما مشخص است ارتباطش با او نزد همکارانش محبوبیتی نیاورده و بسیاری آشکارا در حضورش درباره دخالت بتمن در صحنههای جرم تردید دارند.
پیچیدگی بیشتر ماجرا به خاطر سرنخهایی است که در محلهای جرم به نشانی بتمن گذاشته شده و باعث میشود برخی گمان کنند او ممکن است با قاتلی که میخواهند دستگیرش کنند همکاری داشته باشد.
با پیشرفت تحقیق، رویهی پنهان و نکبتزدهی گاتهام نمایان میشود؛ از جمله دختری مفقود که با شهردار متأهل عکس داشته و ممکن است کلید پرونده باشد. ناپدید شدن او باعث میشود دوستش سلینا کایل بهعنوان سلینا/گربهزن وارد ماجرا شود و عمیقاً به زیرزمین جنایت بخزد—جایی که افراد خطرناکی مانند کارماین فالکون و پنگوئن حضور دارند—در حالیکه او و بتمن تحقیقات جداگانهای را دنبال میکنند که گاهی همپوشانی داشته و اوضاع را پیچیدهتر میکند.
با افزایش شمار قربانیان و تلاش بتمن برای کشف روش واقعی پشت جنون ریدلر، فضا تاریکتر و شومتر میشود و ما شاهد مسابقهای مرگبار با زمان هستیم.
فیلم از شلوغی صحنههای اکشن و جلوههای ویژهی صیقلی که در فیلمهای ابرقهرمانی مرسوم است دوری میکند و در عوض یک معمای جنایی آرام و پخته ارائه میدهد که در طول سه ساعت تماشاگر را از آغاز تا پایان درگیر نگه میدارد.
فضای تیره و نحیف فیلم با کلیدهای پیانوی نافذ و تند تم اصلی تقویت میشود و بهخوبی نشان میدهد این فیلم مخاطب بالغتری را هدف گرفته است.
پتینسون در نقش مردی عمیقاً آسیبدیده پشت ماسک عالی کار کرده؛ بتمن تنها راه فرار یا نوعی درمان برای بروس وین است، چرا که او اصرار دارد شهری را نجات دهد که بسیاری معتقدند نجاتپذیر نیست. او گاهی رابطهاش را با آلفرد تحت فشار گذاشته، به ثبات مالی و اعتبار شرکت خانوادگی خسارت زده و در راه انتقام و عدالت منزوی و تلخ شده است. در بسیاری جهات، میتوان گفت تنها تعامل اجتماعی او در نقش بتمن است و این وسواس تکبعدی دیدنی و نگرانکننده است.
پتینسون همچنین در سکانسهای اکشن خوب عمل میکند؛ فیلم این صحنهها را زمانبندی کرده تا تمرکز بر مرد باشد نه گجتها و فناوریهایی که تا حد امکان محدود نگه داشته شدهاند، حتی در یک تعقیب نفسگیر با نسخهی جدید بتموبیل.
بازیگران کِشندهی نقشفرعی خوب همراهی میکنند و پال دانو نسخهای تکاندهنده و آزاردهنده از ریدلر ارائه میدهد که فیلم را تاریکتر و جذابتر میسازد.
مِت ریوز لحن و سبک بصری تاریک و تهدیدآمیزی ساخته؛ بخش زیادی از فیلم در تاریکی میگذرد و فیلمنامهاش جرأت میکند تا تمرکز را روی شخصیتها و ضعفهایشان بگذارد بهجای تکیه بر اکشن و جلوهها.
این برداشت از شخصیت برای من جذابتر از نسخههای قبلی بود؛ ریسک جسورانهی ساخت یک معمای جنایی آرام و تاریک مرا به یاد بعضی از داستانهای بهتر بتمن مانند «کشتن جوک» یا «هالووین بلند» انداخت.
فیلم برای همه مناسب نیست، بهویژه تماشاگران جوانتر و برخی ممکن است با انتخاب بازیگران مشکل داشته باشند، اما اجراها میدرخشند و بههمیندلیل «بتمن» داستانی بسیار درگیرکننده و فراموشنشدنی است که برای من یکی از بهترین اقتباسها از شخصیت است.
(۴ از ۵ ستاره)
---
بازخوردها و هیاهو پیرامون این فیلم زیاد بود و مقایسهها با «شوالیه تاریکی» انتظاراتم را خیلی بالا برد—شاید بیش از حد. انتظار داشتم شگفتزده شوم اما این طور نشد، با این حال «بتمن» فیلمی است استثنایی. فیلمبرداری و جلوههای بصری خیرهکنندهاند. مت ریوز چند انتخاب خلاقانه ناب داشت، از جمله بروس وین منزوی و راکاستاری با حس و حال گرانج و ریدلری که از زودیاک الهام گرفته شده است. بازیها نیز عالیاند و زوئی کراویتز و پال دانو اجراهای برجستهای ارائه میکنند. «بتمن» بیشتر بر بعد روانشناختی و معمایی تمرکز دارد تا سبک اکشن-کمدی اکثر فیلمهای ابرقهرمانی. تنها شکایتم این است که معما نسبتاً قابلپیشبینی بود و از پیچشها شگفتزده نشدم. در مجموع، این افزودنی خوبی به فرنچایز بتمن است و بیصبرانه منتظر ادامهها هستم.
---
«بتمن» لیاقت همهٔ هیاهویی را که ایجاد شد دارد و حتی بیشتر. مت ریوز تریلری نوآر، تیره، فشرده و راستقامتتر از اقتباسهای پیشین ارائه میدهد، با بروس وین/بتمنی پر از انتقام و ریدلری مرموز و هراسآور.
فیلمبرداری گریگ فرازر—حرکات درون و بیرونِ بتمن و نماهای خیرهکنندهٔ گاتهام—و موسیقی مایکل جیاکینو که اعتیادآور و ارتقادهنده است، کل فیلم را بالا بردهاند و این اقتباس را بهترینِ از نظر تصویر و موسیقی از بتمن میسازند.
حتی با تمرکز داستانی بر کار کارآگاهی، سکانسهای اکشن نفسگیر و زیبا فیلمبرداری شدهاند. تمام بازیگران فوقالعادهاند، بهویژه پال دانو و رابرت پتینسون—پتینسون شک و تردیدها دربارهٔ استعدادش را نابود میکند.
به جز یک بازهٔ کوتاه در پایان پردهٔ دوم، سه ساعت بهسرعت میگذرد. یکی از بهترین فیلمهای سال است و مدعی منصفی در بحث بهترین فیلم کمیکبوکی تمام دوران محسوب میشود.
(رده: عالی)
---
پال دانو و کالین فارِل فوقالعادهاند، اما «بتمن» سه ساعت طی یک گاتهام پر از خستگی است که به یک معمای اغراقشده و بیارزش ختم میشود. صحبت کردن بتمن و جیم گوردون با آن لهجهٔ خشدار و زمزمهمانند اغراقآمیز است و اصرار گوردون بر صدا زدن بتمن با «رییسم» هر بار که با هماند غیرضروری است. فیلم بهخاطر برجستهسازی زیرپوست جرم در گاتهام قابل تحسین است، اما روایتش مانند یک خرگوش روندهٔ بیهدف به یک تونل تاریک میمانَد که لزومی ندارد.
---
شاهکار. بهترین فیلم دیسی تا کنون.
---
«زخمهای ما میتوانند ما را نابود کنند، حتی بعد از اینکه زخمهای جسمی التیام یافتهاند. اما اگر از آنها جان سالم به در ببریم، میتوانند ما را متحول کنند؛ میتوانند به ما قدرت بردباری و توان مبارزه بدهند.»
از وقتی اعلام شد مت ریوز قرار است «بتمن» را کارگردانی کند، بعد از کنار رفتن بن افلک، شک نداشتم که او یک شاهکار عرضه خواهد کرد. این نسخهٔ قطعیِ زنده از بتمن است؛ فیلمی نوآر حماسی سهساعته که به عمق اساطیر گاتهام میپردازد.
رابرت پتینسون هر دو نقش بروس وین و بتمن را بهخوبی تجسم کرده است. قوس شخصیتی او را دوست دارم؛ به این درک میرسد که گاتهام برای التیام به انتقام نیاز ندارد، بلکه به امید نیاز دارد. زوئی کراویتز سلینا کایل فوقالعادهای است و واقعاً احساساتش را در طول فیلم منتقل میکند. پال دانو تفسیر ترسناکی از ریدلر ارائه میدهد که با استفاده از اینترنت طرفدار جمع میکند. اندی سرکِس نیز آلفردی عالی بازی میکند و حمایت احساسی بروس در روزهای تاریک است.
سِمفونی مایکل جیاکینو فوقالعاده است و هر صحنه را با احساس و گاهی دلهره بالا میبرد؛ بالاخره موسیقیای که با نمرهٔ نمادین دنی الفمن قابل رقابت است. کارگردانی مت ریوز بینقص است؛ نماهای خوبی میگیرد و فضای بسته و خفهای اطراف بتمن ایجاد میکند.
در مجموع، فیلمی در سطح الهی از بتمن است و بیصبرانه منتظر دنیای سینماییای هستم که حول آن شکل میگیرد.
---
فیلم فوقالعادهای است، بدون شک! مت ریوز کار فوقالعادهای با «بتمن» ۲۰۲۲ انجام داده. سخت است این را با دیگر فیلمهای بتمن مقایسه نکرد، اما اگر بخواهم صادق باشم میگویم «بتمن آغاز میکند» و «شوالیه تاریکی» بهتراند، نه خیلی زیاد. پتینسون بروس وین فوقالعادهای است، گرچه از نظر من کریستین بیل کمی بهتر است. زوئی کراویتز شاید بهترین گربهزن سینمایی تا کنون باشد. پال دانو برایم کمی «قابلتحمل» بود—موثر اما نه چندان درخشان. بههرحال، از فیلم لذت بردم؛ ریتم خوب، فیلمبرداری درخشان، داستان جذاب و دیالوگها سر جای خودند. صحنههای پتینسون/کراویتز و پتینسون/وُرایت از لحظات مورد علاقهاماند. فیلمی برجسته است و دیدن ادامهٔ کار ریوز جالب خواهد بود.
---
دوست دارم که بتمن در این فیلم از منظر سادهلوح و بازندهای ثروتمند نمایش داده شده؛ فرزندی از سرمایهداران که هم دیوانه (ریدلر) و هم منطقی (گربهزن) او را نقد میکنند، در حالی او تا وقتی پای عواقب به میان نیاید از او غافل است. او از ایدهٔ بتمن بهعنوان وسیلهای برای فرار از تراوما استفاده میکند، اما غفلتش نسبت به شهرت و تصویر عمومیاش عوارض ناخواستهای خلق میکند؛ از جمله ربودن توجه از مردم واقعی و مصادرهٔ مفهوم انتقام بهوسیلهٔ اوباش. این تحول نهایتاً باعث میشود او دید وسیعتری پیدا کند و عمل خودخواهانهٔ قطع رابطه و کمک به دیگران را انجام دهد. در نهایت امید مهمتر از مفهوم عدالت اوست و همدلی قطعهٔ گمشده داستان است.
این قوس روایت جالب از کار درآمده. ابتدا فیلم وارد ایدهٔ «شدت و هراس» میشود که طرفداران کمیکبوک دوست دارند—بتمنی که با ترساندن مجرمان تأثیر میگذارد—اما نمایش آن برای همه هراسانگیز است؛ نقدِ شیوهٔ فاشیستیِ بتمن بهتر از آنچه «بتمن علیه سوپرمن» تلاش کرد، ارائه شده است. فیلم تراژدی بروس وین را عمیقتر از «فانتاسم» دنبال میکند؛ بروس و بتمن بهواسطه انتخابی عملاً جدانشدنیاند و او حتی بدون لباس هم بتمن است: منزوی، کمتوان در زندگی واقعی، گوشهگیر و شبزندهدار.
با این حال در تمها تضادهایی وجود دارد؛ مثلاً فیلم همزمان از «کل سیستم مشکل دارد» و «فقط چند عنصر فاسد هستند» حرف میزند که به نوعی میانهروی آزاردهنده منجر میشود. رابطهٔ گربهزن و بتمن هم تا حدی مردسالار و ناپسند بهنظر میرسد؛ هرچند دویشان از تراوما رنج میبرند، در پردهٔ دوم رابطهٔ عاشقانه یتری بخشی از بارِ کنترلپذیری بتمن را نشان میدهد، اگرچه در پردهٔ سوم تاحدی تعادل برقرار میشود.
پایان پردهٔ دوم اندکی چرخش بلااستفاده دارد و ریتم معما موقتی افت میکند؛ فیلم میتوانست حدود بیست دقیقه کوتاهتر باشد، اما سکانسهای پردهٔ سوم عالیاند که بسیاری از بلاکباسترها در آن ضعف دارند. ریدلر از لحاظ اجرایی درخشان است؛ احتمالاً بهترین شرور در یک فیلم بتمن برای من.
آئستتیک فیلم زیباست: رنگبندی و معماری چشمنوازند؛ برج وین، راهروها و جزییات توجهشده به صحنهها—بسیار تماشایی. موسیقی جیاکینو هم استادانه است؛ تمهای موسیقایی، پرکاشن و هورنها در مبارزات و تعقیبها فوقالعاده کار شدهاند. اجراها هم همگی عالیاند؛ تِرتورو و فارل کوتاه اما بهیادماندنیاند، کراویتز احساسات را بهشکل ملموسی منتقل میکند و پال دانو بهعنوان ریدلر بینظیر است.
بدون شک این حالا فیلم بتمن مورد علاقهٔ من است.
---
این فیلم پیچیدگی زیادی دارد؛ جزئیاتی که در بازدیدهای متعدد میتوان کشف کرد و در اولین دیدن ممکن است بسیاری از آنها را ندیده باشید. چیزهای زیادی وجود دارد که گفته نشده اما به فیلم عمق بخشیدهاند؛ لایههایی از روایتِ ظریف. گاتهام دقیقاً همانطور که باید باشد احساس میشود: یک شخصیت مستقل، مرداب فساد و کثافت. فیلم کثیف و ناپولیش است و همین عالیست.
نماهای زیادی در فیلم خیرهکننده و عمدتاً آوانگارد و کثیفاند که به لحن احساسی کمک میکنند و با جهان بتمن بهخوبی منطبقاند.
بهعنوان طرفدار دیرینهٔ بتمن باید بگویم مت ریوز کاملاً آن را ضبط کرده؛ هرگز در این فیلم کاری ندیدم که خارج از شخصیت باشد و رابرت پتینسون نقش بروس و بتمن را تثبیت کرده است. خوشحالم که ریوز اصرار دارد این بتمن آدم نکشد—اشکال رایجی که در گذشته وجود داشته و حالا برطرف شده است. جمعبندی اینکه این بهراحتی فیلم بتمن مورد علاقهٔ من است. بسیاری از المانها مستقیم از کمیکبوک آمدهاند و مت ریوز دقیقاً میدانسته چه میخواهد؛ برای طرفداران واقعی بتمن ساخته شده و در این کار بسیار موفق است. منتظر دیدن ادامهاش هستم.
---
این اثر یک جرم عظیم و بهنوعی همان معماست. فیلمنامه شبیه داستان مصور شده؛ یادآورِ رورشاخ در «واچمن» که در فاضلاب فکر میکرد—حالا بتمن را جایگزین کن و کار میدهد! دیالوگها و مونولوگهای کمیکی، نقلقولها و روایت کامیکی در سراسر اثر دیده میشود. فیلم حجیم و پیچیده است؛ انگار «بتمن ۱، ۲ و ۳» فشرده شدهاند و نه فقط بهخاطر مدت سه ساعته، بلکه بهخاطر تارهای داستانی متعدد که در یک فیلم گنجانده شدهاند. برای مثال، ریدلر ابتدا نقش نوعی ضدقهرمان دارد—زیرا بهطور غیرمستقیم به نفع «خیر عمومی» عمل میکند و علت قتلهایش افشای چهرههای قدرتمند فاسد است—اما بعد از دستگیری بهعنوان ادوارد نشتون خودش را فاش میکند و تبدیل به شروری میشود که تودههای از کینه پر شده را برای انتقام تحریک میکند؛ شباهتی به پایان «جوکر» دارد. در کنارش گربهزن هم درام خودش را دارد و فیلم محورهای زیادی را دنبال میکند: ویدیویی که نشان میدهد مادر بروس در بیمارستان روانی بوده، ارتباط فالکون با توطئه علیه وین و احتمالاً اینکه فالکون ممکن است در قتل پدر و مادر بروس دست داشته باشد. بهطور خلاصه سرگرمکننده اما برای یک فیلم سینمایی بهخاطر حجم بالای جزئیات بدطرحشده است.
---
قلقتا شلیک کنید—اما وقتی در سینما تماشا میکنید و مخاطب کمکم بیقرار میشود، میفهمید. فیلم طولانی و تا حدی خستهکنندهست. سکانسهای آغازین یادآور «بلید رانر» هستند و اوضاع سریع آغاز میشود: در بحبوحهٔ انتخابات، فردی با ماسک گاز (که بعداً ریدلر شناخته میشود) شهردار را بهشدت میکشد و بتمن را تحریک میکند تا به کمک دوست پلیسش گوردون بیاید. قاتل میخواهد که این اتفاق بیفتد چون سرنخی برای بتمن میگذارد. بهزودی بزرگان شهر یکییکی سقوط میکنند و تار عنکبوت فساد در سطوح بالای دولت آشکار میشود. شخصاً این همه برایم کمی خستهکننده بود؛ ریتم بسیار کند است و تاریکی مداوم همراه با اجرای نسبتاً بیتحرک پتینسون کمکم مرا بیحوصله کرد. سوراخهای داستانی زیادی وجود دارد—مثلاً چطور ریدلر قادر است جرایم سنگینی مرتکب شود بدون اینکه نیاز به بالا رفتن از ساختمانها یا نفوذ از موانع داشته باشد؟ سکانسهای دادستان عمومی کاملاً بدون محافظ در خیابان کمنور واقعاً غیرعقلانیاند. کالین فارل شاید نکتهٔ برجستهام باشد و زوئی کراویتز نمایش بدنی خوبی دارد، اما در کل این اثر بیشازحد بزرگنمایی شده و گفتگو کم، موسیقی سنگین و در طول نزدیک به سه ساعت، اتفاق کافی آنقدرها رخ نمیدهد. شاید بار دوم بهتر بهنظر برسد، اما فعلاً چیز ویژهای نیست.
---
خوب اما نه عالی؛ این بتمن جدید اگرچه خوب ساخته شده اما فوقالعاده تاریک است. بازی رابرت پتینسون را دوست داشتم و از آن صدای آزاردهندهای که گاهی در فیلمهای قبلی شنیدهایم خبری نیست. کلیت داستان (با بخشهایی الهامگرفته از «هالووین بلند») و گروه بازیگران پشتیبان خوباند؛ پال دانو اجرای دلهرهآور و جالبی از ریدلر دارد و منتظر دیدن بیشتر از زوئی کراویتز در نقش سلینا هستم. (۴/۵)
---
از فیلمهای ابرقهرمانی خسته شدهام، اما چون حالا کرونا داشتم و چیزی میخواستم که راحت بگذرد، «بتمن» را انتخاب کردم. باید بگویم این یکی از معدود فیلمهای ابرقهرمانی است که با آن ارتباط برقرار کردم—و این بعد از دیدن همهٔ فیلمهای بتمن از دوران تیم برتون تاکنون است. سه ساعت فیلم حسِ تماشای یک مینیسریال سهبخشی را دارد؛ سه پرده که تقریباً هر کدام یک ساعتاند و ریتم بسیار خوب است و هرگز حوصلهام سر نرفت.
بازیگران عالیاند. برای اولین بار حتی فکر نمیکنم احمقانه است که کسی بروس وین را بهعنوان بتمن نشناسد—نیمماسک واقعاً بروس را غیرقابلشناسایی کرده و این انتخاب درخشان است. خوشحالم دیگر نیازی به بازی صدای مصنوعی و بزرگنمایانه نیست که قبلاً آزاردهنده بود؛ پتینسون بهترین بتمنِ دیدهشده برای من است. عذاب روانی تقریباً افسردهای که منتقل میکند تقلبی یا متظاهرانه نیست، و این برای فرنچایز بتمن چیز جدیدیست.
فضا تاریک اما افسردهکننده نیست، موسیقی عالی است و فیلمبرداری شگفتانگیز. اگر نکتهای عوض کنم، شاید بگویم فیلم کمی خودپسند و خودبزرگبینانه بهنظر میرسد، اما همین بخشی از جذابیتش است. پایان کمی از حد هم فراتر میرود.
اگر چیزی را تغییر میدادم، نسخهٔ خشونتبارتر و آنتیقهرمانانهتری از بتمن را میخواستم که پیامدهای قتل را هم کاوش کند. با این حال، فیلم بسیار گوشتدار است و پایانش هم پرتحرک. یک ستاره کسر کردم چون نحوهٔ ارائهٔ گربهزن از نظر نژادی مسئلهساز است—هرچند انتخاب بازیگر عالی است.
---
یک بار دیگر نقدی دیگر دربارهٔ این فیلم—چهقدر این کمیکها توجه برمیانگیزند؟ من دیگر طرفدار کمیک قهرمانها نیستم، اما به فیلم نگاهی انداختم. این فیلم تاریک است، هم از نظر تم و هم از نظر تصویر؛ هیچ شوخی یا طعنهٔ قابلتوجهی ندارد، فقط نوآر سرد و متفکر. با این حال جذاب و کافی برای نگه داشتن توجه من بود. چند چرخش جالب روی شرورهای سنتی بتمن دیده میشود و مانند بسیاری از تریلرهای کنونی تعداد قربانیان بالا است—گاهاً درخشیدن کمترِ خشونت بهتر است. فیلمی نیست که بارها ببینمش یا مشتاق دنبالهاش باشم، اما از وقتی که صرف دیدنش کردم پشیمان نیستم.
---
«بتمن» بهترین فیلم زندهپخش از بتمن تا کنون است؛ همان نوع فیلم بتمنی که همیشه منتظرش بودم. تاریک و واقعی، اما با سبک و ابعاد بزرگ. محدود به تعهد کامل به واقعگرایی یا محصور در دنیای مشترک نیست؛ یک اثر مستقل است: اپیک سهساعتهای نوآر، الهامگرفته از دیوید فینچر، با برخی از بهترین بازخوانیهای شخصیتها که تاکنون روی پرده آمدهاند.
رابرت پتینسون بهعنوان بتمنی جوانتر، مودتر و آری، اموییتر عالیست. پال دانو ریدلری واقعاً ترسناک است. کالین فارل در نقش پنگوئن غیرقابلشناسایی است و زوئی کراویتز بهترین گربهزنِ زندهپخش برای من است. جان ترتورو در نقش کارماین فالکون دستکم گرفتهشده است.
فیلم تا پایان جذاب نگهتان میدارد؛ تقریبا سه ساعت است اما انگار دو ساعت است. این بهترین فیلم بتمن است؛ ریوز ترکیب درست واقعگرایی زمخت و استایل را یافته و بالاخره بتمن زندهای عرضه کرده که شایستهٔ لقب «بهترین کارآگاه جهان» است.
---
فیلم یکی از بهترین فیلمهای بتمن از نظر من است، اما واقعاً از این بازنماییِ بتمن خوشم نیامد. این حس بتدَدی را میداد؛ مثل مردی در دنیای واقعی که از تماشای بتمن الهام گرفته و تصمیم گرفته با نام او جرمستیزی کند. در کل ارزش دیدن را دارد اما احساس اصالت بتمن را منتقل نکرد.
---
بتمن بار دیگر به ریشهٔ کارآگاهیاش بازمیگردد و این نسیم تازهایست. رابرت پتینسون در نقش بتمن درخشان است و پیچ و تابهای جدیدی که ریدلر ایجاد میکند سواری لذتبخشی است. حکم: شاهکار.
---
صادقانه بگویم، این فیلم واقعاً خوب است—پس چرا به آن تنها ۲ از ۵ دادم؟ این موضوع کاملاً شخصیست اما برای من فیلم بتمنِ موردنظر نبود. فیلم تاریک، زمخت و نوآر است که کار میکند اما آغاز سهگانه کند و ربع اول بیش از نیم ساعت کسلکننده داشت. تعقیب خودرویی زیبایی هم دارد اما بعداً دوباره خستهکننده میشود.
فیلم میخواهد بعد کارآگاهی بتمن را برجسته کند اما مقدار زیادی افسردگی و پرسهزنیِ بروس وین هست که کار را کند میکند. بازیگر نقش بتمن برای من انتخاب مناسبی نبود؛ بیشتر شبیه تولهسگی غمگین است تا قهرمان مقتدر. سلینا کایل از نظر کاریزما از بتمن، بهویژه در قالب بروس وین، جلوتر است. از پیچش مربوط به والدین بروس هم ناراضیام—خیلی کلیشهای و تنبلانه بهنظر میرسد. ریدلر هم در مقایسه با شرورهای کاریزماتیک گذشته صرفاً یک روانی کوچک با دنبالکنندههای آنلاین است. همهٔ اینها اگر فیلم دربارهٔ یک ن vigilante ناشناس بود بهتر جواب میداد؛ اما با نام بتمن این مسائل آزاردهندهاند. با این حال فیلم از نظر داستان کارآگاهی و نوآر خوب است و اگر به دو ساعت کوتاهتر شده بود بهتر میشد.
---
«بتمن» فیلم بدی نیست، اما اگر نصف این طول را داشت دو برابر بهتر میشد. اینکه فیلمی که در بعضی بخشها کوتاهی میکند—بهخصوص با معماهای ریدلر—همچنان تقریباً سه ساعت طول میکشد عجیب است. کارگردان/سناریست مت ریوز بهدرستی از داستانهای منشأ صرفنظر کرده و روابط قبلاً شکلگرفته را فرض گرفته، اما در نیمهٔ فیلم اجازه میدهد داستان در سیلِ پسزمینه غرق شود.
مشکل واضح این است که برای حداقل دو فیلم مواد کافی وجود دارد و ریوز همه را در یکی جا داده. چرا؟ میدانیم دنبالهها خواهند آمد، پس چرا برخی مواد را برای بعد نگه نداریم؟ پنگوئن هیچ نیازی نبود که اینقدر در فیلم حضور داشته باشد و گربهزن هم تا حدی تکراری شده است. درباره ریدلر، تعجبآور است که بگویم جیم کاری بهتر از پال دانو بوده است—دانو بازیگر خوبی است اما اینجا ریدلر را تلفیقی از جوکر هیث لِجر و بین تامی هاردی بازی میکند. کارماین فالکون نقطهٔ جذابتری است؛ شاید باید او را بهعنوان ضدقهرمان اصلی نگه میداشتند.
حداقل فیلم دیدنی است؛ گاتهام ترکیبی از بافت نوآرِ تیم برتون و معماری قابلباور نولان است. بهترین سکانسها تعامل بتمن و جیم گوردوناند و پتینسون توانایی خوبی در بازی در کنار بازیگران با تجربه دارد—این زوج پیش از رابین پویایی خاصی میسازند و باعث میشود ما آنها را واقعگرایانهتر درک کنیم.
---
این بدترین بتمنی بود که دیدهام.
اولاً، رابرت پتینسون بدترین انتخاب برای بتمن بود. در «گرگومیش» قابلقبول بود، اما در این فیلم شکست خورد. بیشتر شبیه یک بچهٔ گاتیک غمگین بدون احساس جلوه میداد؛ تلاش زیادی کرد اما در واقع بتمن افسرده، مرده و خالی از احساس ارائه شد.
ثانیاً، جزئیات کوچک زیادی در فیلم آزاردهنده بود: ماسک گربهزن ساده و احمقانه بهنظر میرسید؛ حتی نسخههای قدیمیتر ماسکهای بهتری داشتند. بتموبیل هم ناامیدکننده بود و شبیه نسخهٔ پایینردهای بود. او حتی با یک موتور ساده رفت و لباس بتمن اجازهٔ سر خوردن را هم نمیداد. جیم گوردون بازی شده توسط یک بازیگر سیاهپوست هم برای من عجیب بود چون در نسخههای قبلی و بازیها سفیدپوست بوده است. ریدلر هم احمقانه و خندهدار به نظر میرسید و تهدیدی بهنظر نمیآمد. در مجموع بازیگران و بازیها ناامیدکننده بودند.
در نهایت فیلم کسالتآور، خستهکننده و افسردهکننده است. تلاش کردند با سه ساعت فیلم آن را شاهکار کنند اما در واقع تبدیل به فیلمی خستهکننده شد که نزدیک بود بخوابم.
داوری کلی: ناامیدکننده.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران