وقتی که «گارگامل»، جادوگری شیطانی موجودات کوچک آبی رنگ را از روستایشان «اسمارف» و خانههای قارچ مانندشان بیرون میکند، این موجودات به وسط پارک مرکزی شهر نیویورک آمده و حالا قبل از اینکه گارگامل همه چیز را نابود کند، باید راهی برای بازگشت به سرزمین جادوییشان پیدا کنند.
وقتی که «گارگامل»، جادوگری شیطانی موجودات کوچک آبی رنگ را از روستایشان «اسمارف» و خانههای قارچ مانندشان بیرون میکند، این موجودات به وسط پارک مرکزی شهر نیویورک آمده و حالا قبل از اینکه گارگامل همه چیز را نابود کند، باید راهی برای بازگشت به سرزمین جادوییشان پیدا کنند.
تماشای قابل قبولی بود؛ احتمالاً دوباره تماشا نخواهم کرد، اما میتوانم توصیهاش کنم.
من با تماشای اسمورفها بزرگ شدم. انیمیشن رایانهای اسمورفها واقعاً خوب است، اما چیزی دربارهٔ شخصیتپردازی آنها هست که من را آزار میدهد. یا اجرا کمی متفاوت از کارتونِ قدیمی است، یا قرار گرفتن اسمورفها در دنیای مدرن را اصلاً نمیپسندم — شاید هر دو.
خیلی یادم میاندازد به «یوگی بر»، جایی که شخصیت(های)...
تماشای قابل قبولی بود؛ احتمالاً دوباره تماشا نخواهم کرد، اما میتوانم توصیهاش کنم.
من با تماشای اسمورفها بزرگ شدم. انیمیشن رایانهای اسمورفها واقعاً خوب است، اما چیزی دربارهٔ شخصیتپردازی آنها هست که من را آزار میدهد. یا اجرا کمی متفاوت از کارتونِ قدیمی است، یا قرار گرفتن اسمورفها در دنیای مدرن را اصلاً نمیپسندم — شاید هر دو.
خیلی یادم میاندازد به «یوگی بر»، جایی که شخصیت(های) عنوانی باید مرکز توجه و لذتبخشترین بخش فیلم باشند. شاید آوردن نیل پاتریک هریس و جیما میس به این فیلم عملاً به ضررش تمام شده باشد. فکر نمیکنم آنها اسمورفهای کوچک را تحتالشعاع قرار داده باشند، اما قطعاً بهترین بخشهای فیلم بودند و داستانشان آنقدر قوی بود که میتوانست فیلم مستقلی باشد… واقعاً اگر دقیقتر بگردم، حتماً فیلمهایی با مضمون «کار سخت است، ممکن است اخراج شوم و داریم بچهدار میشویم» هم پیدا میکنم.
برای چیزی به منحصربهفردی اسمورفها، فیلم هزینهٔ زیادی صرف کرده تا در نهایت چیز ویژهای نباشد. میتوانستند با ساختن داستانی سادهتر دربارهٔ «دختری که از دوستپسر عصبانیاش فرار میکند» کلی از هزینهها را کمتر کنند. علاوه بر این، نیل پاتریک هریس عمداً اسمورفها را بهخاطر خوشخلقیشان تحقیر میکند، درست مثل یک ضدقهرمان؛ این باعث میشود تماشاگر قهرمان اصلی فیلم را بد ببیند و اسمورفها در این فیلم بیشتر به گروگانهایی در داستان انسانها تبدیل شدهاند.
البته نمیگویم اسمورفها هیچ جذابیتی ندارند، اما قطعاً آن اسمورفهایی نیستند که من به یاد دارم، و حضور یک شرور بامزه تا حدی فیلم را نجات میدهد — هرچند در بعضی موقعیتها دربارهٔ او زیادهروی شده است.
---
در کل فیلمی بامزه و دلپذیر است که بیشتر به خاطر تعامل بین اسمورفها و رقیب دیرینهشان، گارگامل، میدرخشد.
گروهی از اسمورفها به نیویورک منتقل میشوند — چه جای دیگری برای باز شدن یک درگاه جادویی بهتر از نیویورک؟ — همراه با گارگامل و گربهاش، آزریل.
از آنجا، فیلم عملاً دو خط داستانی دارد: تلاش اسمورفها برای بازگشت به خانه در حالی که با گارگامل و آزریل میجنگند، و چالشهای شخصی پاتریک و گریس وینسلو، انسانهای دیگر، که سعی دارند شغل پاتریک را حفظ کنند و برای نوزاد آیندهشان برنامهریزی کنند.
اینجاست که از نظر من کیفیت فیلم تقسیم میشود:
اسمورفها هر کدام شخصیت مناسب و سرگرمکنندهای دارند. اسمورفت مهربان و بانمک است، گاتسی واقعاً جذاب است، پاپا اسمورف نقش پدرانه را عالی ایفا میکند و کلامزی درمییابد که با وجود دستپاچگیاش، آدم خوبی است.
فیلم احمقانه و سرشار از سرگرمی است و هنک آزاریا نقش گارگامل را بسیار خوب بازی کرده است. دیدن تلاش او برای وفق یافتن با نیویورک حتی از دیدن اسمورفها در همان وضعیت خندهدارتر و جذابتر است.
از سوی دیگر، داستان خانوادهٔ وینسلو و ماجرای شغل آزاردهنده و رئیس بدش بیشتر کسلکننده و پراسترس است تا سرگرمکننده.
با اینکه تعامل و رشد رابطهٔ بین آنها و اسمورفها خوب است، یک چیز واضح است: این انسانها واقعاً لازم نبودند. داستان اصلی کاملاً میتوانست فقط با اسمورفها و گارگامل در نیویورک و چند بازیگر فرعی جلو برود.
بازیگران بد نیستند، اما داستانشان چندان مهم نیست.
با این حال من فیلم را توصیه میکنم، چون کلامزی بامزه است، اسمورفت دوستانه و بانمک است و گارگامل نقش یک آنتاگونیست سرگرمکننده و مضحک را عالی اجرا میکند.
کیتی پری در دوبلهٔ اسمورفت عملکرد خیلی خوبی داشته است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران