گناه نابخشودنیِ "تد کی" این است که بیش از اندازه شبیه موضوع خود است، و هر دو به شدت به یک قطبنمای اخلاقی نیاز دارند. فیلم تد کاچینسکی را به عنوان مردی دیوانه، از نظر جنسی سرکوبشده، دچار مشکلات بهداشتی، آشفته از انزوای کابینی و پیرمرد عبوسی که از شوخطبعی تهی است و دائم میگوید «بچهها از چمنم دور شوید» نشان میدهد — بنابراین نمیتوان...
گناه نابخشودنیِ "تد کی" این است که بیش از اندازه شبیه موضوع خود است، و هر دو به شدت به یک قطبنمای اخلاقی نیاز دارند. فیلم تد کاچینسکی را به عنوان مردی دیوانه، از نظر جنسی سرکوبشده، دچار مشکلات بهداشتی، آشفته از انزوای کابینی و پیرمرد عبوسی که از شوخطبعی تهی است و دائم میگوید «بچهها از چمنم دور شوید» نشان میدهد — بنابراین نمیتوان گفت که نویسنده-کارگردان، تونی استون (تا جایی که میدانم خویشاوند الیور استون نیست، هرچند از روی همین فیلم به نظر میرسد دوست داشته چنین نسبتی داشته باشد)، او را تبلیغ یا جذابسازی کرده است؛ این از آن آدمهایی نیست که دوست داشته باشید مدت بیشتری از ضرورت با او بگذرانید، حتی اگر آدمکش هم نبود.
با این حال، استون دو ساعت (این فیلم همانقدر بادکرده و خودستایانه است که «۲۵٬۰۰۰ صفحه» هذیانهای دیوانهوارِ منبع آن) صرف دنبال کردن این آدم میکند. او را در حالی میبینیم که غر میزند، خشمگین است، و علیه زنان و تکنولوژی فریاد میزند؛ شاهد نقشهچینیها و توطئهچینیهایش هستیم — خلاصه، او را در حال «کار» میبینیم — و هرچند راجر ایبرت درست گفته بود که «کار واقعی از بسیاری از قصهها جالبتر است»، او منظورش کار شرافتمندانه بود، کاری که حتی با مدرک دکتری هم کاچینسکی قادر به انجام سادهترین کارهای دستی آن نیست.
دو ساعت از این بدون اینکه بیشتر از یک لحظه سرسری به قربانیان کاچینسکی اندیشیده شود؛ قربانیان همان فاصله و همان بیتفاوتیای را دارند که کاچینسکی نسبت به آنها داشت، و عملاً فیلم را به اندازه او بزدلانه میکند. برخی از بمبگذاریها را میبینیم اما هیچکدام از تبعاتشان را، و بدین ترتیب به ما میگوید که جرایمش عملاً بیقربانی بودهاند. پس فیلم شاید کاچینسکی را تقدیس نکند، اما او را محکوم هم نمیکند؛ او را در خلأیی خودمحور قرار میدهد که در آن اعمالش بهطور ضمنی توجیه میشوند.
به همین ترتیب، چیزی که بهطور خلاصه «بزرگترین تعقیب و گریز در تاریخ اِفبیآی» خوانده شد، بهعنوان چیزی دستکم گرفتهشده و در حد یک نکته فرعی مطرح میشود. مبالغه نیست اگر بگویم به ندرت فیلمی را میبینید که اولویتهایش اینقدر بههمریخته باشد. تعقیب و گریز، باید محور فیلم تو باشد. قربانیان باید شخصیتهای تو باشند. و قاتل باید تا لحظه دستگیری بهطور پراکنده دیده شود تا بالاخره بهدرستی گرفتار شود. فیلم The Highwaymen چند سال پیش این را فهمید، و بههمین دلیل، حتی اگر — مانند اغلب فیلمها — از نظر فنی کم و کاستی داشته باشد، از نظر روایت داستان بهمراتب بر «بونی و کلاید» برتری دارد.
چه نقش ناسپاسی که شارلتو کوپلی قبول کرده است. بازی او نه تنها شبیه آن نوع تقلید از چارلز مانسون است که جرمی دیویس قبلاً میتوانست در خواب اجرا کند، بلکه در مرکز هر صحنهای با شخصیتی قرار گرفته که تقریباً غیرقابل همذاتپنداری است؛ یعنی میتوان با اطمینان گفت بیشتر ما وسوسهٔ کشتن همسایهٔ فضول را سرکوب کردهایم، در حالی که کاچینسکی حتی بعد از رفتن به دورافتادهترین نقاط هم نتوانسته عطشِ خونخواهیاش را کنترل کند.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران