این فیلم را نشانهای نگرانکننده از وضعیت امروز جهان دیدم؛ جایی که همهچیز حول نفرت، خون و خشونت جریان دارد. هرچند میدانم داستان فرضی است، اما شک ندارم اگر دنیا به این مسیر ادامه دهد چنین آیندهای محتمل است. بازیها تا حدودی ضعیف بودند، اما با بازیگرانی مثل بروس ویلیس و نیل مکدونا این ضعف را بیشتر باید به حساب دیالوگها و کارگردانی گذاشت. حتی...
این فیلم را نشانهای نگرانکننده از وضعیت امروز جهان دیدم؛ جایی که همهچیز حول نفرت، خون و خشونت جریان دارد. هرچند میدانم داستان فرضی است، اما شک ندارم اگر دنیا به این مسیر ادامه دهد چنین آیندهای محتمل است. بازیها تا حدودی ضعیف بودند، اما با بازیگرانی مثل بروس ویلیس و نیل مکدونا این ضعف را بیشتر باید به حساب دیالوگها و کارگردانی گذاشت. حتی صحنههای اکشن هم تا حدی ناامیدکنندهاند. با این حال به فیلم سه ستاره میدهم.
بروس ویلیس نقش «استون» را بازی میکند؛ مردی که پیش از این افسر پلیس بوده اما بهخاطر یک کوتاهی قضایی به جرمی که مرتکب نشده محکوم و به حبس ابد رفته است. رِینسفورد (نیل مکدونا) و همدستش وست (الکسیا فست) در جزیرهٔ دورافتادهای شکار انسانی مرگباری ترتیب دادهاند و استون را هدف ایدهآل میدانند، آزادیاش را منوط به زنده ماندنش میکنند — که شرط بزرگی است. آنچه بهدنبال آن میآید فیلمی آشفته و ضعیف است که او را در جنگل رها میکند، با ژاکتی روشن که تهدیدی به اندازهٔ یک روز در کارخانهٔ بستنی ایجاد میکند. داستان المانهایی از «خطرناکترین بازی» را دارد اما کاملاً از شخصیتپردازی تهی است. دیالوگها کودکانهاند و راستش فکر میکردم بهتر بود همهٔ شخصیتها در آن جزیره رها میشدند تا یکدیگر را از پا درآورند و مزاحم تماشاگر نباشند. اصلاً بروس ویلیس اینجا چه میکند؟ بهنظر نمیرسد به پول نیاز داشته باشد. سبک آرام و کمی طعنهآمیز او در اینجا کاملاً بیاثر شده و مکدونا — کسی هست که برایم توضیح دهد چطور چنین بازیگری تکبعدی هنوز کار میگیرد؟ بهنظرم عنوان «سقوط» برای این فیلم مناسبتر بود — برای همهٔ دستاندرکاران همینطور است.
«Apex» عنوانی طعنهآمیز برای چیزی است که بیشتر شبیه حضیض است. این نهتنها جدیدترین، بلکه ابلهانهترین بازتولید طرح «خطرناکترین بازی» است؛ جایی که شکارچیان وقتشان را صرف شکار یکدیگر میکنند و طعمه بیحرکت نشسته و تماشا میکند که آنها یکدیگر را میکشند. خود طعمه هم دو روایت متناقض دارد و شخصیتش در تعلیقی میان آنها قرار گرفته.
از یک سو توماس ارنست میلون (ویلیس)، معروف به «آزارگر»، به جرایم متعددی مانند حمله، کلاهبرداری، اختلاس، فرار از مالیات، جرایم رایانهای، سرقت، آتشافروزی، آدمربایی، داشتن اسلحهٔ غیرمجاز، قتل غیرعمد و «فعالیتهای مجرمانه» محکوم شده است — «فعالیت مجرمانه»؟ بقیهٔ آن فهرست چیست، سرگرمی؟ از سوی دیگر فیلم فهرست بلندبالایی از جراحتها و مشکلات پزشکی را نشان میدهد: دو پیوند کبد مصنوعی (فیلم انگار در آیندهای نزدیک میگذرد) و بیش از شصت ضربهٔ مغزی. در نهایت حتی تاریخ تولدش هم قابلاحراز نیست؛ یعنی شخصیت احتمالاً همسن خود ویلیس است.
این تناقض ذهنی مرا یاد Demolition Man میاندازد؛ در آن فیلم یکی از شخصیتها از داشتن همدستهایی مانند جفری دهمر خوشحال بود، در حالی که آن شخص در نبرد تنبهتن کاربردی نداشت. بههمینترتیب، شکار مردی فرسوده و زخمی که حتی در سطح ورزش حرفهای هم صلاحیت بازی ندارد نه خندهدار است و نه چالشبرانگیز. شاید میلون «سختترین طعمه»ای باشد که آنها دیدهاند و «جهان انگار قادر به کشتنش نیست»، اما در این صورت آیا سریعتر و راحتتر نبود او را ببندند، وارونه آویزان کنند و مثل یک پینیاتای شکسته با چوب از پا درآورند؟ همانطور که گفتم، میلون عملاً تماشاگر فیلم خودش است — یا شاید قرار بوده همان شخصیت او از Unbreakable باشد که دستکم مقاومت فراطبیعیاش را توجیه میکند.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران