این فیلم دنباله Split 2016 است ، در این فیلم نگهبان امنیتی، "دیوید دان"(بروس ویلیس) ، از تواناییهای ماورالطبیعهای خود استفاده میکند تا "کوین وندال کرامب"(جیمز مکآووی) ، مردی دیوانه که 24 شخصیت دارد، را پیدا کند...
این فیلم دنباله Split 2016 است ، در این فیلم نگهبان امنیتی، "دیوید دان"(بروس ویلیس) ، از تواناییهای ماورالطبیعهای خود استفاده میکند تا "کوین وندال کرامب"(جیمز مکآووی) ، مردی دیوانه که 24 شخصیت دارد، را پیدا کند...
باورکردنی نیست که نوزده سال از زمان اکران «آنبریکِیبِل» گذشته باشد؛ فیلمی که انگار برای دنبالهای آماده میکرد اما بهنظر میرسید آن دنباله هرگز ساخته نخواهد شد. همهچیز در ۲۰۱۶ تغییر کرد وقتی «اسپلیت» آمد و در پایانِ غافلگیرکنندهاش ارتباطی با آن فیلم نشان داد. نویسنده و کارگردان، ام. نایت شیامالان، در ساخت «گلس» برای طرفداران دستبهکار شده است. فیلم درست پس از اتفاقات «اسپلیت»...
باورکردنی نیست که نوزده سال از زمان اکران «آنبریکِیبِل» گذشته باشد؛ فیلمی که انگار برای دنبالهای آماده میکرد اما بهنظر میرسید آن دنباله هرگز ساخته نخواهد شد. همهچیز در ۲۰۱۶ تغییر کرد وقتی «اسپلیت» آمد و در پایانِ غافلگیرکنندهاش ارتباطی با آن فیلم نشان داد. نویسنده و کارگردان، ام. نایت شیامالان، در ساخت «گلس» برای طرفداران دستبهکار شده است. فیلم درست پس از اتفاقات «اسپلیت» ادامه پیدا میکند؛ وقتی «هُرِد» متشکل از ۲۳ شخصیت در قالب کوین وندل کرام (جیمز مکآووی) به آدمربایی دختران جوان برای تقدیم به خطرناکترین شخصیتِ بیستوچهارمش، «دیوث»، ادامه میدهد.
دیوید دان (بروس ویلیس)، کارشناس امنیت، همراه با کمک پسرش تلاش میکند هُرِد را پیدا کند، چون گروه جدیدی از دختران ناپدید شدهاند. کمکم دیوید با «دیوث» روبهرو میشود و نبردی میان آنها رخ میدهد؛ اما هر دو دستگیر شده و برای ارزیابی به یک مرکز منتقل میشوند.
دکتر اِلی استِیپِل (سارا پولسون) که آنها را در اختیار دارد، معتقد است تواناییهای خاص آنها تنها در ذهنشان است و واقعاً آن قدرتهایی که ادعا میکنند را ندارند. هرکدام در سلول ویژهای نگهداری میشوند تا مهار شوند: دیوید در معرض آب قرار میگیرد و کوین با نورهای استروب مواجه میشود که او را متوقف و شخصیت جدیدی را برمیانگیزد.
در این میان الیجیا پیِرس/آقای گلس (ساموئل ال. جکسون) هم حضور دارد که از اتفاقات «آنبریکِیبِل» تاکنون زیر آرامبخشهای سنگین در این مرکز بوده است.
در جریانِ درمان مشخص میشود بازی موش و گربهای میان پیِرس و مراجعانش در جریان است و هرکدام هدف و نیت خاصی دارند. همهچیز به پایانی غیرمعمول میرسد که مرا واداشت تا تردید کنم آیا از نتیجهٔ نهایی لذت بردم یا ناامید شدم.
فیلم آرامآرام به سمت پایانی بزرگ حرکت میکند، اما نسبت به انتظارات، محافظهکارانهتر است. تم همیشگیِ فیلم دربارهٔ ابرقهرمانان و نقشهای سنتیشان و نیز همانِ شرورانِ ابرقهرمانی حضور پررنگی دارد.
انتظار یک نبرد حماسیِ تمامعیار با جلوههای ویژهٔ فراوان میرود، اما فیلم رویکردی محدودتر در پیش میگیرد که ممکن است برخی طرفداران را ناامید و برخی را راضی کند. فیلم لحظاتِ پیچشی دارد که آنها را فاش نمیکنم، اما باید بگویم پیش از دیدنِ فیلم برخی از آنها را حدس زده بودم. هنگام تماشای «اسپلیت» نظریهام را به همسرم گفتم و دیدم درست از آب درآمد. من در فیلمهای قبلی شیامالان هم اغلب پیچشها را حدس زده بودم، بنابراین انتظار داشتم در اینجا هم چیز بیشتری دریافت کنم. فیلم گزینههایی برای دنباله یا اسپینآف ارائه میدهد و بازیگران خوباند، بهویژه مکآووی که با افزودن چند شخصیت دیگر به مجموعهٔ نقشهایش، درخشان است.
فیلم گاهی بسیار لذتبخش و گاهی اندکی ناامیدکننده است، چون بهنظر میرسد از برخی تمها و عناصری که قبلاً پایهگذاری شده بودند فاصله میگیرد. با این حال بهنظر میرسد این میتواند آغاز چیزی بزرگتر در این مجموعه باشد.
امتیاز: ۳.۵ از ۵
---
از دید من، پردهٔ اول بینقص است. دوست داشتم چطور دیوید پس از ۱۹ سال معرفی میشود و زندگیاش اکنون چگونه است. کوین باز هم دختران نوجوان را میرباید و بعد از چند دقیقه نخست، اولین رویارویی بین قهرمان و ضدقهرمان را میبینیم. انتظار فیلمی پُر از اکشن نداشتم و خوشحالم که چنین نیست، چون اگر این فیلم به یک فینال عظیم با مبارزات عظیم CGI تبدیل میشد، لحن فیلمهای قبلی را خراب میکرد. این قرار نبود فینالی عظیم به سبک مارول یا دیسی باشد. اگر کسی انتظار داشت «گلس» شبیه «اینفینیتی وار» باشد، واقعاً متوجه نیست این سهگانه دربارهٔ چه چیزی است.
سارا پولسون نقش دکتر الی استِیپِل را بازی میکند که مسئول درمان کسانی است که فکر میکنند ابرقهرماناند. پس پردهٔ دوم حول روایتی جذاب اما کشدار میچرخد که باعث میشود شخصیتها (و تماشاگران) شک کنند همهٔ کارهایی که کردهاند محصول ذهنِ آسیبدیدهٔ آنها بوده است. در این بخش خیلی چیزها هست که هم دوست داشتنی و هم قابل نقد است. تعاملات میان این شخصیتها بسیار گیراست و نمیتوانستم چشم از صفحه بردارم. سپس جیمز مکآووی... برای توصیف اجرای او کمواژهام. بازی یک شخصیت سخت است؛ بازی نزدیک به بیست شخصیت واقعاً حیرتآور است! مکآووی هر شخصیت را دقیقاً میآفریند و در برخی سکانسها آنچنان طبیعی و در یک برداشت عمل میکند که آدم گاهی از تعجب لبخند میزند.
بروس ویلیس و ساموئل ال. جکسون بار دیگر بهترتیب در نقشهای دیوید و آقای گلس بازمیگردند. ویلیس در نقشاش محکم است و احترامی که برای کاراکترش قائل است بهوضوح دیده میشود، هرچند در این فیلم تا حدی کنار گذاشته شده است. جکسون با زمانِ نمایش کمتر نسبت به دو نفرِ دیگر، نقش بیشتری در پیشبرد داستان دارد و اجرای خارقالعادهای ارائه میدهد. در این پرده این چهار شخصیت صحنههای بهیادماندنیِ زیادی دارند، اما روایت پر از اکسپوزیسیون است و بیش از حد کش میآید. شیامالان خواسته نشان دهد دقیقاً میداند دربارهٔ چه مینویسد و بارها از شخصیتهایش استفاده کرده تا حرفها را صریح و مکرر به شنونده بگوید، درحالیکه نیازی به این همه توضیح نبود.
پردهٔ سوم جایی است که یا از فیلم خوشتان میآید یا از آن متنفر میشوید. در این ژانر «حد وسط» چندان وجود ندارد؛ یا از آن دفاع میکنید یا از آن بهخاطر لحظات پایانیاش انتقاد میکنید. در این بخش بیش از یک پیچش شیامالانی وجود دارد. حقیقت این است که کمی ناامید شدم. مهم نیست انتظارتان چه باشد یا سلیقهتان چگونه، دستکم یکی از پیچشها شما را ناراحت خواهد کرد. آنچه بیش از همه ناامیدم کرد این است که از هیچکدام واقعاً خوشم نیامد. «آنبریکِیبِل» پیچشی داشت که کل داستان را دگرگون میکرد و از ناکجا ظاهر میشد — واقعاً شوکهکننده بود! «اسپلیت» با پیچشی که آن را به دنیای «آنبریکِیبِل» پیوند میداد، برای بسیاری در جشنوارهها با تشویق روبهرو شد. «گلس» اما... مجموعهای از پیچشهاست. واکنشِ «اوه مای گاد!» یا فکافتادگی وجود ندارد.
در عوض، با تصمیمی قابلبحث روبهرو میشویم. چند تا از پیچشها خوباند — حتی میتوانم آنها را «خوب» بخوانم — اما پیچشی که همهچیز را تغییر میدهد، اغلب مصنوعی بهنظر میرسد و مخصوصاً برای پایانی که مدتها انتظارش میرفت، ضعیف عمل میکند. نمیتوانم جلوی خودم را بگیرم و نپرسم «آیا این واقعاً بهترین راهی بود که میتوانستی انتخاب کنی، شیامالان؟ از میان همهٔ پایانهایی که تصور کردی، این بهترین راه برای پایان دادن به سهگانهای که ۱۹ سال روی آن کار شده است بود؟» دربارهٔ فیلمنامه و شخصیتها، علاوه بر مسئلهٔ بالا، یک مشکل مربوط به دیوید دان هم هست. اگر «اسپلیت» آن پیچشِ نهایی را نداشت، فیلمِ خوبی بود؛ خیلی بالاتر از متوسط، ولی نه خارقالعاده. پیوندش به دنیای «آنبریکِیبِل» بود که آن را از بقیه متمایز کرد. بنابراین من انتظار داشتم دیوید بیشتری ببینم، اما تنها بخش کوچکی از او را دیدم.
خلاصه:
- اگر منتظر دنبالهای شبیه «آنبریکِیبِل» هستید، احتمالاً ناامید میشوید؛
- اگر دوست دارید «اسپلیت ۲» ببینید، اجرای مکآووی در تجسم تقریباً ۲۰ شخصیت مختلف برایتان کافی است و بهتنهایی ارزش بلیت را دارد؛
- اگر دنبال فینالِ قالبمرسومِ اَبَرقهرمانی با مبارزات عظیم و جلوههای بصری پرخرج هستید، این سهگانه مناسب شما نیست — این فیلمها دقیقاً آنچیزی نیستند که فکر میکنید.
این یک سهگانهٔ معمولیِ کتابهای کمیک نیست. اگر تا حالا متوجه نشدهاید و هنوز منتظر اوجگیری نهایی هستید، فقط خودتان را برای ناامیدی آماده میکنید. هرگز فیلمی را بهخاطر نفروختن چیزی که قرار نبوده به شما بفروشد، نقد نکنید (مثل انتظار پایان رمانتیک شاد در یک فیلم ترسناک). با این وجود، من از پایان ناامید شدم، اما هنوز چیزهای زیادی برای دوست داشتن و تحسین وجود دارد: پذیرفتنِ هویتِ دیوید، درکِ رنجِ کوین و تولد هر شخصیت، فهمیدنِ هدفِ الیجیا و برنامههای استادانهاش — اینها شخصیتهایی هستند که خوب پرداخت شدهاند و به همین خاطر میتوانم از برخی اشتباهات چشمپوشی کنم.
قبل از پرداختن به جنبههای فنی، باید از آنا تیلور-جوی، اسپنسر تریت کلارک (جوزف دان) و چارلین وودارد (مادر الیجیا) بابت اجراهایشان قدردانی کنم، حتی اگر تاثیر زیادی در کلیت داستان نداشته باشند. آنا در نقش کیسی کارِ بیشتری دارد زیرا پیوند شخصیتش با کوین یک زیرپلاتِ کاشتهشده است. دو بازیگر آخر بیشتر بهعنوان وسیلهای برای اکسپوزیسیون عمل میکنند که به یکی از مشکلات من در پردهٔ دوم مربوط است: کمک نکردنِ روان به پیشبرد داستان.
در مورد مهارتهای سینمایی شیامالان، نکات منفی چندانی ندارم. تنها ایراد جزئی استفادهٔ بیش از حد از دیدِ اولشخص در صحنههای اکشن است (دوربینِ متصل به بدن بازیگر که نمای نزدیکی از صورت او هنگام مبارزه میدهد). با این حال، این فیلم بار دیگر ثابت میکند که او پشت دوربین چقدر ماهر است. لحظات بهیادماندنیِ زیادی وجود دارد که تکنیکِ اجرا شایستۀ تحسین است. شیامالان و مایک جیولاکیس (مدیر فیلمبرداری) با استفاده از پالتِ رنگیِ خاصِ هر شخصیت (زرد برای کوین، سبز برای دیوید و بنفش برای آقای گلس) پسزمینهٔ صحنهها را بهشیوهای باشکوه شکل دادهاند. تغییر تدریجی رنگها به مخاطب چیزهای زیادی دربارهٔ درونیاتِ شخصیتها میگوید و یکی از بهترین سکانسهای دیالوگمحور فیلم (اتاقِ صورتی) را ارتقا میبخشد.
ساختِ تدوین برجسته است و دوست دارم چطور شیامالان از نماهای بسته برای برجستهکردن بازیگرانش استفاده میکند. اجرای مکآووی یکی از بهترینهای سال است، اما بخشی از آن بهخاطر کار دوربین حتی برجستهتر میشود. طراحی صدا دقیق است و اگرچه موسیقی بهیادماندنیِ «آنبریکِیبِل» را تکرار نمیکند، اما مؤثر است. حتی با بودجهٔ نسبتاً پایینترِ این فیلم در قیاس با دیگر آثار اَبَرقهرمانی، شیامالان توانسته نمایش فنی قابلتوجهی ارائه دهد. من تا پایان کارنامهاش از این دفاع خواهم کرد.
جمعبندی کلی: «گلس» به انتظارات خیلی بالای من نمیرسد، اما برای لذت بردن کافی است. از نحوهٔ پایانبندی و مسیری که شیامالان انتخاب کرده ناامید شدم، اما چیزهای زیادی برای ستایش هست. جیمز مکآووی اجرایی شایستهٔ ارزشِ بلیت ارائه میدهد؛ دیدن او در نقشِ بیش از پانزده شخصیت تجربهای نادر است. عبور از لایههای تعلیق، بیباوری و رازآلودگیِ فیلمنامه خودِ تجربهای است پر از پیچ و خم که تا پایان توجه مرا حفظ کرد.
پردهٔ اول تقریباً بینقص است، پردهٔ دوم کشدار و گاهی ناهماهنگ است، اما بازیها و خط اصلی فیلم تا پردهٔ سوم و قطعی شدن پیچشهای بحثبرانگیز همه را به تماشای ادامهٔ داستان جلب میکند. چگونه ممکن است فیلمی همزمان جذاب و ناامیدکننده باشد؟ پاسخ: شیامالان. این فیلمِ کارگردانِ ماهر تقریباً از نظر فنی نزدیک به کمال است. ناامیدکننده؟ بله. آزاردهنده؟ بله. آیا کل مجموعه را خراب میکند؟ هرگز. این نه «ماتریکس رِوولوشنز» است و نه «بازگشت پادشاه»، اما پایانی خوب برای یک سهگانهٔ اَبَرقهرمانی است که شاید بهترینِ تاریخ نباشد، اما منحصر بهفرد، خیالانگیز و بهطرز معقولی نزدیک به آنچه دنیای واقعی میتواند در صورت وجود ابرقهرمانان باشد، عرضه شده است.
اگر طرفدار کتابهای مصورید، دیدن این سهگانه ضروری است. اگر عاشق مارول یا دیسی هستید، پیش از دیدنِ این مجموعه دربارهٔ مفهوم «واقعگرایی» قضاوت نکنید.
امتیاز: B+
---
فیلم بسیار خوبی است.
---
وای! واقعاً... وای!
شیامالان بالاخره فیلمی ارزشمند ساخت، مخصوصاً در قالب یک سهگانه.
---
من این شخصیتها را دوست دارم. بازیگران را دوست دارم. از پایان خوشم نیامد، اما خب، همهچیز که نمیشود کامل باشد. جیمز مکآووی در نقشهایی با شخصیتهای متعدد فوقالعاده است. برای من، این یکی از بهترین نقشهای ساموئل ال. جکسون هم هست. بروس ویلیس همیشه با همان شخصیتِ جذاب و خشنش در نقشهایش خوب ظاهر میشود و برای بیننده قابلدرک است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران