وقتی کسی در فن خود به اوج میرسد، دشوار است هنگام رو به زوال رفتنِ تواناییها از آن کنارهگیری کند. پذیرش تلخ این حقیقت که شاید قلهی زندگیاش دیگر از دست رفته باشد، حتی برای کسی که چنان اشتیاقی به آن دارد، کاری سختتر است. چنین رنجی سرنوشت ماریا کالاس (۱۹۲۳–۱۹۷۷) را رقم زد؛ یکی از بزرگترین صداهای اپرا که در پایانِ زندگی پرآشوب و...
وقتی کسی در فن خود به اوج میرسد، دشوار است هنگام رو به زوال رفتنِ تواناییها از آن کنارهگیری کند. پذیرش تلخ این حقیقت که شاید قلهی زندگیاش دیگر از دست رفته باشد، حتی برای کسی که چنان اشتیاقی به آن دارد، کاری سختتر است. چنین رنجی سرنوشت ماریا کالاس (۱۹۲۳–۱۹۷۷) را رقم زد؛ یکی از بزرگترین صداهای اپرا که در پایانِ زندگی پرآشوب و موفقش با سقوطِ جسمی، روانی و هنری مواجه میشود. پس از تقریباً چهار سال دوری از صحنه، او که توانِ آوازخوانیاش در حال فرسایش است، دربارهٔ بازگشت تردید دارد؛ بین تلاش دشوار برای بازگشت به صحنه و زندگیِ ساکت و آرامی که همیشه آرزویش را داشت، مردد است.
پابلو لارائین در «ماریا» بهجای ارائهٔ یک بیوگرافیِ خشکِ مروری، اثری تفسیرانه و شخصمحور ساخته است؛ همان رویکردی که قبلاً در «جکی» و «اسپنسر» به کار گرفته بود. فیلم با فلاشبکهای بُغضآور سیاهوسفید زندگی حرفهای و شخصی کالاس را بازمیگوید ـ لحظاتی پیروزمند و فروپاشیهای دردناک ـ و بین این قطعات، صحنههایی خیالی یا هذیانی میآفریند که مرز میان واقعیت و توهم را تار میکنند.
آنجلینا جولی با اجرای درخشان و نامزد دریافت جایزههای مهم، یکی از بهترین اجراهای سالهای اخیرش را ارائه داده است؛ اجرای منضبط و دور از اغراق او از تبدیل شدن کالاس به کاریکاتوری صرف جلوگیری میکند. طراحی تولید عالی، فیلمبرداری خیرهکننده و بازیهای همراه قابلاعتنا، این فرصت را به بیننده میدهد تا بار دیگر شاهد کارِ درخشانِ یک فیلمسازِ کمارزشگذاریشده باشیم. فلاشبکها و مونتاژهای موسیقاییِ افتتاحیه و پایانِ فیلم بسیار تأثربرانگیزند و هر شنوندهٔ حساسی را تحتتأثیر قرار میدهند.
از طرف دیگر، فیلمنامه در برخی جاها میتوانست عمیقتر باشد؛ بهویژه در پرداختِ ریشههای روانی و پیشزمینهٔ شخصیت که گاهی سطحی میماند. اما اگر دنبال آمار و ارقامِ مستندسازانه باشید، این فیلم پاسخ شما نیست؛ «ماریا» بیشتر یک معرفی همدلانه و احساسی از یک نابغهٔ موسیقی و تراژدی زندگیاش است تا یک روایت کامل و مستند.
فیلم بهویژه در نمایشِ هفتۀ آخر زندگی کالاس در پاریسِ ۱۹۷۷ موفق است؛ او در آپارتمانی مجلل با دو همراه وفادارِ قدیمیاش، برونا و فروچیو، زندگی میکند که سالهاست با تغییر خلقوخوی او، اعتیاد به دارو و وسواسهایش کنار آمدهاند. هر روز در لباسها و جواهراتِ پرزرقوبرق بیرون میرود، در شهر قدم میزند و سرانجام به تئاتر میرسد که باز هم دربارهٔ آوازخواندن یا نخواندن مردد میشود. تکنیک روایت ـ استفاده از یک مصاحبۀ تلویزیونی بهعنوان محوری برای یادآوریها و بازگوییها ـ هوشمندانه است و اجازه میدهد گذشتهٔ کودکی در یونانِ اشغالشده توسط نازیها، صعود به شهرت و رابطهٔ توأم با کنترل و درماندگیِ با آریستوتل اوناسیس، در بافتی مؤثر کنار هم قرار گیرند.
بازیهای مکمل فیلم درجهیکاند: پیرفرانچسکو فاوینو و آلبا روروواخر نقشهایی پرمحبت و انسانی دارند که همدلانه بودن روایت را تقویت میکنند؛ تا پایان فیلم واقعاً برای فرچیو و برونا همانقدر احساس میکنید که برای ماریا. هالوک بیلگینر و کودی اسمت-مکفی نیز نقشهای قابلتوجهی دارند. تنها نکتهٔ منفیِ کوچک، همخوانیِ صدای آواز با لبخوانیِ جولی است که گاهی واقعیبودنِ مطلق را القا نمیکند؛ اما هماهنگسازیِ دقیقِ چنین صدایی پیچیدهای، کاری دشوار است.
در مجموع «ماریا» تماشایی و تأثربرانگیز است: تصویری همدلانه و هنرمندانه از یک ستارهٔ افسانهای در روزهای واپسینش، با بازیِ برجستهٔ آنجلینا جولی و کارگردانیِ جاافتاده و موجزِ لارائین. اگر بخواهید با روح و صدای ماریا کالاس آشنا شوید، این فیلم انتخابی ارزشمند است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران