داستان فیلم درباره یک خونآشام باستانی ترانسیلوانیا است که در قرن نوزدهم میلادی در آلمان شیفته یک زن جوان تسخیر شده میشود. حال این اتفاق مجموعهای از حوادث وحشتناک را در پی دارد و ...
داستان فیلم درباره یک خونآشام باستانی ترانسیلوانیا است که در قرن نوزدهم میلادی در آلمان شیفته یک زن جوان تسخیر شده میشود. حال این اتفاق مجموعهای از حوادث وحشتناک را در پی دارد و ...
نامزد 4 جایزه اسکار؛ 61 جایزه و در مجموع 198 نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان2289
«شیطانی در این دنیا هست و من او را دیدهام.»
بخشهایی از این فیلم را واقعاً دوست داشتم. مثل شعری گوتیک است که روی پرده نقاشی شده و به شکلی زیبا بهنظر میرسد. از سوی دیگر کمی از ظاهر خاص نوسفراتو ناامید شدم؛ فکر میکردم بیشتر شبیه نسخهی کلاسیک باشد، اما وقتی این انتظار را کنار گذاشتم، واقعاً از فیلم لذت بردم. اجرای فیزیکی لیلی-روز دپ...
«شیطانی در این دنیا هست و من او را دیدهام.»
بخشهایی از این فیلم را واقعاً دوست داشتم. مثل شعری گوتیک است که روی پرده نقاشی شده و به شکلی زیبا بهنظر میرسد. از سوی دیگر کمی از ظاهر خاص نوسفراتو ناامید شدم؛ فکر میکردم بیشتر شبیه نسخهی کلاسیک باشد، اما وقتی این انتظار را کنار گذاشتم، واقعاً از فیلم لذت بردم. اجرای فیزیکی لیلی-روز دپ برایم غافلگیرکننده بود و شایستهی تقدیر است.
فیلم «نوسفراتو» مرا کاملاً جذب نکرد، اما نکات کافی در آن هست که بتوان آن را فیلمی خوب دانست. تصویربرداری چشمنواز و عناصر وحشت گوتیکش برجستهاند. لیلی-روز دپ تأثیرگذار است، اما اِما کورین نقشش کمتر است و همیشه دیدن ویلِم دفو خوشایند است.
با این حال نسبت به نیکلاس هولت احساس چندان قاطعی ندارم. او را در فیلم «Juror #2» دوست داشتم، اما اینجا باز هم حس سردی نسبت به اجراهای او دارم؛ آدمی دوستداشتنی بهنظر میرسد اما بازیهایش چندان اثرگذار نیست. بیل اسکارشگورد در نقش کنت اورلاک هم کاری میکند که شک داشته باشم؛ ظاهرش کاملاً باورپذیر است، اما گفتوگوهای مربوط به او گاهی تا مرز دستوپاچلفتی بودن پیش میرود و صحنههای مستقیم با کنت برایم کمترین جذابیت را داشتند.
فیلم کمی بیش از حد طولانی است؛ شاید این بیشتر سلیقهی شخصی من باشد، چون اگر این سبک را دوست داشته باشید، طول آن کاملاً مناسب خواهد بود. برای من ریتم گاهی دور دوری میزند. با این حال صحنهی پایانی با دپ را واقعاً دوست داشتم — خیلی خوب بود!
این نکات ممکن است نشان بدهد که از فیلم متنفرم، اما اینطور نیست؛ فقط برخی موارد قابل توجه وجود دارد که لازم دیدم اشاره کنم. اگر بخواهم دربارهی کارگردان بگویم، این سومین فیلم رابرت اگرز برای من است: «The Northman» را خیلی دوست داشتم (9/10) ولی «The Lighthouse» را صادقانه بدم آمد (4/10). این فیلم از نظر من دقیقاً بین این دو قرار میگیرد. مشتاقم ببینم «The Witch» چه اثری بر من خواهد گذاشت وقتی سر فرصت آن را ببینم.
بازیها فوقالعادهاند و هیچکسی دیگری را تحتالشعاع قرار نمیدهد. تعبیر نیکلاس هولت از ترس واقعی، از دست دادن ایمان و نیروی روحی قابل تحسین است. اجرای کلی لیلی-روز دپ را واقعاً ستایش میکنم؛ الهامبخش بود. طراحی لباسها هم عالی است. اگرز در انتخابهایش موفق بوده است.
داستان: «تام» (نیکلاس هولت) با «الن» (لیلی-روز دپ) ازدواج کرده و وضعیت مالیشان چندان خوب نیست. رئیسش «ناک» (سایمون مکبورنی) او را مأمور سفری ویژه میکند: باید از آلمان راهی کوههای کارپاتیا شود تا فروش عمارت ویرانهای را به «کنت اورلاک» (بیل اسکارشگورد) تسهیل کند. سفرش پر از نشانههای مشکوک و شومی است؛ کسانی که میبیند او را به بازگشت تشویق میکنند اما او ادامه میدهد تا به قلعه میرسد و با میزبان رمزآلودش روبهرو میشود. آنچه او فکر میکند قرارداد فروش است، چیزی جز آن نیست و بهزودی در کابوسهایش آزار میبیند. صدها مایل آنطرفتر، همسرش هم رنج میبرد و این باعث میشود بهترین دوستش «فریدریش» (آرون تیلور-جانسون) «دکتر زیورز» (رالف اینسون) را فرا بخواند که به نوبهی خود سراغ «پروفسور فون فرانز» (ویلِم دفو) میرود تا پاسخهایی بیابد. علتهای ملموسی نیستند و پروفسور سریع نتیجه میگیرد که نیرویی شرور در کار است و غیبت نامعلول همسر، کارفرما و هجوم موشها همه بخشی از علل فراطبیعی افسردگی او هستند. ممکن است راهحلی وجود داشته باشد، اما این مستلزم قربانیکردن عظیمی از سوی الن است — یا آیا شوهرش و دوستانش راهی دیگر خواهند یافت؟
من طرفدار فیلمهای دو قسمتی نیستم، اما فکر میکنم در این مورد شاید آن انتخاب بهتر بود. مقدمهی تاریخی کوتاهی دربارهی کنت و علت اصلی مشکلات الن داده میشود، اما در یک ساعت اول فیلم شخصیتها آنطور که باید پرداخته نمیشوند و بذرهای عرفان بهخوبی کاشته نمیشود. کارگردان خیلی به شناخت ما از نسخهی گالینِ «نوسفراتو» (در مقابل رمان «دراکولا»ی برام استوکر) تکیه میکند؛ من دوست داشتم آن توالی تاریخی عمیقتر مطرح شود. وقتی اورلاک سفرش را آغاز میکند و سپس در شهری که رفتار بیرحمش باعث رنج و وحشت مردم میشود، بهنظر میرسد فیلم شتاب میگیرد و به پایان میرسد؛ فرصت کافی برای انباشت تهدید وجود ندارد. هرچند تصویربرداری بهشدت تیره و چشمگیر است، بیشتر بازیها نسبتاً بیروحاند. هولت گهگاه ترس واقعی را منتقل میکند، اما آرتیجی (آرون تیلور-جانسون) واقعاً خشک است؛ دپ زمان زیادی طول میکشد تا آنچه در این شخصیت کمتر معرفیشده دارد نشان دهد و ما بهاندازهی کافی از چهرهی ترسناک اورلاک نمیبینیم تا بفهمیم اساساً این داستان دربارهی چیست. این یک داستان عشقی گوتیک، تاریک و اندوهگین است؛ داستان فریب و خیانت که من دوست داشتم بیشتر باشد. خواستم بیشتر با شخصیتها همراه شوم: همدل باشم، برایشان دل بسوزانم، بترسم حتی. شاید یک نسخهی کارگردان آیندهاش را اصلاح کند؟ تماشای آن روی پردهی بزرگ لذتبخش است، اما باید اعتراف کنم کمی ناامید شدم.
تصویری جالب است؛ دیدن دستها که بر شهرها میلغزند سرگرمکننده است. اما نتوانست تمام مدت توجه مرا حفظ کند — طولانی است و کمی خستهکننده میشود. در کل فیلم قابل قبولی است؛ اگر دوست داشته باشید میتوانید دربارهاش مقاله بنویسید و تحسین شوید.
به نظر من یکی از بهترین فیلمهای وحشت است. از ترکیب فیلمبرداری، بازیگران و وفاداری به اساطیر اصلی؛ همهچیز در این فیلم استادانه بهکار رفته است. اگر فرصت داشتم باز هم آن را در سینما میدیدم.
«جلویم مرگ ایستاده بود، اما هرگز اینقدر خوشحال نبودهام» — الن هاتر
«نوسفراتو» یک وحشت گوتیک دلهرهآور است با بازیهایی در سطح بالا و طراحی صحنهی زیبا. فیلم در استفاده از رنگ و صدا بهتر از هر فیلم دیگری که اخیراً دیدهام عمل میکند و در خلق فضا فوقالعاده است. این فیلم شما را میترساند، منزجر میکند و در طول بیش از دو ساعت شما را روی لبه نگه میدارد. ممکن است همه از آن خوششان نیاید، اما اگر فکر میکنید میتوانید از آن لذت ببرید، نباید آن را از دست بدهید.
فیلم نسبتاً خوب و با تصاویر زیباست. جو و اتمسفر عالی است—زمستان سرد، تاریک و غمانگیز. داستان هم خوب است. اخیراً فیلمهای وحشت خونآشامی شایستهای مثل «سفر آخر دِمتر» هم داشتهایم که آن هم فیلم خوبی بود.
نوسفراتو تلاش زیادی کرده تا چیزی باشد که میتوانست با دستزدنی سبکتر هم باشد. هدف آن یک نوآر ترسناک و فانتزی است، اما مشکل این است که بیش از حد در سبک بصری زیادهروی شده و به نقطهای رسیده که سنگینی گوتیکِ خفهکننده ایجاد شده است. این ویژگی روی شخصیتپردازیها هم اثر گذاشته؛ شخصیتها بیش از حد اغراقشدهاند و گاه به مضحک نزدیک میشوند.
داستان برای کسانی که رمان «دراکولا» را خواندهاند، آشناست. چند تغییر انجام شده تا بیشتر به نسخهی اصلی «نوسفراتو»ی 1922 شباهت پیدا کند؛ مثلاً کنت دراکولا با کنت اورلاک جایگزین شده. احساس کردم پایان (که از رمان هم متفاوت است) کمی ضعیف و ناامیدکننده است.
با همهی محدودیتها، از این فیلم متنفر نیستم؛ واضح است که تلاش و دقت زیادی صرف ساخت آن شده. برخی جنبههای دراماتیک و بصریِ رویکرد گوتیک نوآر، به شکلی ماندگار ترسناکاند. خلاصه اینکه «نوسفراتو» تلاشی شجاعانه است که با برخوردی ملایمتر میتوانست بهتر شود. در نهایت تماشای آن نسبتاً سنگین از نظر احساسی و بصری است و شاید بهتر باشد دیدنش را در چند شب پخش کنید.
«نوسفراتو» (2024) سومین بازسازی فیلم اصلی 1922 است و در این مرحله باید پرسید چند بار باید این داستان بازگو شود؟ این فیلم هم جزو فهرست طولانی فیلمهای مرتبط با دراکولاست؛ تقریباً ۹۵ اقتباس وجود دارد. این نسخه فیلمبرداری تازه و اتمسفری سرد و رعبآور دارد، اما داستان را به نحو چشمگیری بازآفرینی نمیکند. پلات از ضربآهنگهای آشنا دربارهی حضور عجیب کنت اورلاک و وسواس فزایندهاش پیروی میکند، اما رسیدن به نقطهای معنادار زمانبر است. کارگردانی به شدت روی وحشت گوتیک متمرکز است که برای ایجاد فضا مؤثر است، اما گاهی بیشتر روی زیباییشناسی تأکید دارد تا روایت.
از نظر تصویری فیلم چشمنواز است؛ فیلمبرداری قویترین جنبهی آن است با نورپردازی خیرهکننده، سایههای عمیق و بافتهای وهمانگیز که دنیایی سرد و ناآرام خلق میکنند. بازیها هم نقطهی قوتاند و بیل اسکارشگورد نقش اورلاک را ترسناک و تراژیک بازی میکند. بقیهی بازیگران نیز فضا را تکمیل میکنند. با این حال فیلمنامه سست است؛ بعضی صحنهها درخشاناند و برخی کشدار یا خشک بهنظر میرسند و باعث کندشدن فیلم میشوند. موسیقی هم در ساخت تعلیق خوب عمل میکند، اما همیشه به شکلی پرقدرت تأثیرگذار نیست.
یکی از عجیبترین انتخابهای خلاقانه، قرار دادن عود و رقص شکمی هنگام ورود توماس هاتِر به ترانسیلوانیا است. صحنه بسیار طراحیشده است و اهالی او را به شکلی تشریفاتی و تا حدی آیینی استقبال میکنند. تصویری تأثیرگذار است، اما فیلم هرگز منظور آن را توضیح نمیدهد. عود و رقص عناصر فرهنگی خاورمیانهاند و ارتباطی تاریخی با ترانسیلوانیا ندارند، و پس از این معرفی مفصل هم دیگر اشارهای به آن نمیشود. این حس را بهوجود میآورد که سازندگان صرفاً برای عجیبنمایی آن را اضافه کردهاند. در کل «نوسفراتو» فیلمی تصویری و خوشاجرا اما با ریتم کند، اشکالات فیلمنامه و برخی نادقیقیهای فرهنگی است. اگر از طرفداران وحشت خونآشامی کلاسیک هستید، تماشایش ارزش دارد، اما چندان از میان خیل فیلمهای دراکولایی پیشین متمایز نمیشود.
بهطور کلی، این مجموعه نظرات ترکیبی از ستایش تصویربرداری، طراحی صحنه و بازیها، و نقدهایی دربارهی ریتم کند، شخصیتپردازی کافی و گاه اغراق در لحن گوتیک را نشان میدهد؛ فیلم ارزش دیدن دارد اما برای برخی بینندگان ممکن است جای بهتر شدن هم داشته باشد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران