نامزد دریافت ۲ جایزه بفتا؛ ۲۸ پیروزی و در مجموع ۶۰ نامزدی
بسیاری از ما میدانیم که فشارهای زندگی روزمره و سایههای گذشته میتوانند به شکلهای مختلف بر ما اثر بگذارند، ما را پراسترس، سرخورده، افسرده و مدام خشمگین کنند. شاید از بروز این حالات خوشمان نیاید، چون میتوانند ما را از دیگران جدا کنند، حتی از کسانی که فکر میکنیم بیشتر برایشان ارزش قائلیم. اما این شرایط گاهی چنان طاقتفرسا میشوند که نه میتوانیم کنار بیاییم...
بسیاری از ما میدانیم که فشارهای زندگی روزمره و سایههای گذشته میتوانند به شکلهای مختلف بر ما اثر بگذارند، ما را پراسترس، سرخورده، افسرده و مدام خشمگین کنند. شاید از بروز این حالات خوشمان نیاید، چون میتوانند ما را از دیگران جدا کنند، حتی از کسانی که فکر میکنیم بیشتر برایشان ارزش قائلیم. اما این شرایط گاهی چنان طاقتفرسا میشوند که نه میتوانیم کنار بیاییم و نه اجازه میدهیم دیگران با نیت خوب به کمکمان بیایند. این وضعیت برای پانزی، زن خانهدار و مادری پنجاه ساله از طبقه متوسط بریتانیایی (با بازی ماریان ژان-باپتیست) صدق میکند؛ زنی که دائم شکایت میکند، فریاد میزند و همه و همهچیز را نقد میکند، از شوهر پرتلاشش کِرتلی (دیوید وبر) گرفته تا پسر منزوی ۲۲ سالهاش موزس (تواین بارت). کِرتلی و موزس آنقدر از خشم دائمی او خسته شدهاند که دیگر با او درگیر نمیشوند و به شخصیت همیشهمخالف او تن دادهاند. در حقیقت تنها عضوی از خانواده که سعی میکند پانزی را بفهمد، خواهر کوچکترش شنتل (میشل آستین) است که نگران وضعیت روحی و سلامت روانی روبهزوال اوست. دلیل دقیق رفتارهای پانزی کاملاً روشن نمیشود، اما نشانههایی هست که نشان میدهد نارضایتی بیوقفهٔ او ریشه در درد گذشتهای دارد که از رها کردنش ناتوان است. بعضی هم معتقدند رفتار او بیشتر تلاشی است برای جلب توجه و همدردی، اما وقتی صبر و تحمل دیگران به پایان میرسد، او را رها میکنند تا در رنج خود دستوپا بزند — راهحلی که او را به هیچنوع حلوفصلی واقعی نمیرساند. مانند بسیاری از آثار دیگر مایک لی، فیلم بار دیگر یک مطالعهٔ شخصیتی ارائه میدهد: فردی که بیهدف با شرایطش دستوپنجه نرم میکند و در نهایت از وضعی که در آغاز بوده جلوتر نمیرود. بنابراین برای برخی تماشای فیلم ممکن است آزاردهنده و تکراری به نظر برسد، اما در عین حال فیلم تصویری صادقانه و واقعگرایانه ارائه میدهد که بسیاری از ما احتمالاً بیصدا با آن همذاتپنداری میکنیم. نویسنده-کارگردان در روایت زندگی پانزی ترکیبی جذاب از کمدی و درام ساخته است؛ خندههایی که در فیلم ایجاد میشوند ممکن است همیشه واقعاً «خندهدار» نباشند، زیرا تراژدی شخصیت اصلی و تأثیرش بر دیگران غالباً بر طنز غلبه میکند. به همین دلیل میتوان گفت «حقایق تلخ» پاسخهای آسان یا راهحلهای قابلقبولی ارائه نمیدهد، اما آیا این موضوع دربارهٔ روبهرو شدن با حقایق سخت زندگی چندان هم غیرعادی نیست؟ اگرچه گاهی پرداخت شخصیتها (بهویژه از بابت پیشزمینه) میتوانست قویتر باشد و بعضی روایتهای فرعی میتوانست حذف شوند — نکاتی که در آثار لی معمول است — اما میتوان ادعا کرد این صمیمیترین، پر احساسترین و قابلدسترسترین اثر اوست. بخش زیادی از این موفقیت مدیون فیلمنامهٔ برندهٔ جایزهٔ National Board of Review و اجراهای عالی بازیگران است، بهویژه بازی شایستهٔ ستایش ماریان ژان-باپتیست که شایستگی نامزدی بفتا و Critics’ Choice را دارد. بنابراین شاید تماشای فیلم آسان نباشد، اما مطمئناً موضوعات زیادی برای تأمل دربارهٔ خودمان و دیگران پیش میکشد وقتی میخواهیم زندگی و چالشهایش را سنجیده بررسی کنیم.
«حقایق تلخ» اجراهای فوقالعاده و روایتِ پرمغزی دارد؛ در واقع یکی از غمانگیزترین فیلمهایی است که مدتها دیدهام؛ این نوع داستانهای واقعی و زمخت برای من همیشه تأثیرگذارتر از درامهای ساختگی است (نه که آنها بد باشند). ماریان ژان-باپتیست در نقش پانزی درخشان است؛ شخصیتی که در ظاهر چندان خوشایند نیست ولی بهواسطهٔ بازی او و فیلمنامهٔ هوشمندانه، هنوز هم بهسادگی میشود برایش دلسوزاند؛ واضح است که چرا چنین است. میشل آستین هم فوقالعاده است — نمیفهمیدم او را از کجا میشناختم تا اینکه به سریال «This Is Going to Hurt» رسیدم. دیوید وبر و تواین بارت هم در نقشهای خود مؤثرند؛ شاید بازی در این نقشها چالشبرانگیز نباشد اما من برای هر دویشان احساس همدردی کردم. آنی نلسون، سوفیا براون و حتی جاناتان لیوینگستون هم هر کدام در نقشهای نسبتاً کوچک خود برجستهاند، گرچه بهمراتب کمتر از ژان-باپتیست و آستین. با اینکه فیلم غمناک است، کمدی مشهودی هم در آن وجود دارد — بیشتر آنها واقعاً خندهدارند. صحنهای بین ژان-باپتیست و گری بیدل برجسته است، حتی اگر شخصیت بیدل اغراقشده باشد. ترکیب طنز و جدیت در فیلم عالی است. اتفاقاً برای سومین هفتهٔ متوالی (که پیش از این هرگز برایم رخ نداده بود) دو فیلم پشت سر هم در سینما دیدم؛ این هفته این فیلم و «Companion» از درو هانکاک. دو فیلم کاملاً متفاوت بودند اما هر دو را خیلی دوست داشتم.
ماریان ژان-باپتیست در نقش پانزی اجرايی درخشان ارائه میدهد. او همسر کِرتلی (دیوید وبر) و مادر موزس (تواین بارت) است، اما روشن است که زن خوشبختی نیست. نیمهٔ پُر لیوان برای او قطعاً خالی است و یکسره تکگوییهای مایوسکنندهای دربارهٔ زوال جامعه مطرح میکند و تقریباً با هر کسی به اختلاف میپردازد — حتی خانوادهاش. در خانواده همچنین خواهر شادابتر و آرایشگرش شنتل (میشل آستین) حضور دارد و از طریق همین پیوند خانوادگی شروع به کشف ریشهٔ رفتار مخرب وسواسی پانزی میکنیم. فیلم روایت چند روز از زندگی آنها را نشان میدهد با اطلاعات محدود و پایانبندیای که تعریفنشدهتر از آن است که بخواهد جمعبندی قطعی ارائه کند، اما فیلم افکاری را دربارهٔ اهمیت خانواده و فسادآور بودن غم و بیماری روانی — نه فقط برای خودِ مبتلا، بلکه برای کسانی که همراه او رنج میبرند — برمیانگیزد. در این میان، نقش بارت بهعنوان پسری کمحرف و شاید دارای مشکلات یادگیری که با هدفون در خیابانها قدم میزند و چهرهای نسبتاً تنها دارد، بسیار تأثیرگذار است. دیالوگها شدیدند؛ یا هجوهای تند و تیز پانزی را میشنویم یا لحظههای همدلانهٔ خواهرش و دختران جوانش که بیشتر در پی لذت بردن از زندگیاند. فیلم کند پیش نمیرود و گاه در عین سرگرمکننده بودن، تماشای دشواری است چون بازیگری را نشان میدهد که بهظاهر بیزحمت طیف وسیعی از احساسات را برمیانگیزد. کاش کمی زمینهٔ بیشتر داشتیم چون گاه حس میشود بدون سکان ماندهایم، اما در کل اجرای ماریان ژان-باپتیست اثری قابلاعتنا است که ارزش دیدنِ یک و نیم ساعت را دارد.
عاشق خشم این زن هستم. او خیلی تیزاست. هر روز من را تکهتکه میکرد؛ میپرسید چرا چیواوای من لباس پوشیده است. احساسات قوی، تنش واقعی. چطور آن خانه اینقدر مرتبِ لعنتی است؟ همهچیز را در جعبه بگذارید. او از کِلکین هم بهتر است — درد واقعیتری دارد. فیلم غمانگیزِ بهتری است و زمانبندیِ متمرکزتری دارد. بهترین فیلم غمانگیزی است که دیدهام.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران