بریجت جونز در این قسمت، زندگی خود را بهعنوان یک بیوه و مادر مجرد، به کمک دوستان، خانواده و معشوق سابق خود یعنی دنیل، ادامه میدهد و شیفته یک پسر جوان میشود که از قضا، ممکن است معلم علوم پسرش باشد.
بریجت جونز در این قسمت، زندگی خود را بهعنوان یک بیوه و مادر مجرد، به کمک دوستان، خانواده و معشوق سابق خود یعنی دنیل، ادامه میدهد و شیفته یک پسر جوان میشود که از قضا، ممکن است معلم علوم پسرش باشد.
نامزد ۱ جایزهٔ پرایمتایم اِمی؛ برندهٔ ۸ جایزه و در مجموع ۲۸ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان4070
کاش این فیلم جسارتِ عقایدش را داشت! حالا چهار سال از زمانی میگذرد که یک مین زمینی «بریجت» (Renée Zellweger) را مادر تنها کرده و بچههای پرجنبوجوشش «بیلی» (Casper Knopf) و «میبل» (Mila Jankovic) او را دائم مشغول نگه میدارند و بهانهای برای دوری از آدمهای جدید فراهم میکنند. وقتی او با چند شکلات بچهها را به دشت میکشاند، بهسرعت خودش را درختگیر میبیند که...
کاش این فیلم جسارتِ عقایدش را داشت! حالا چهار سال از زمانی میگذرد که یک مین زمینی «بریجت» (Renée Zellweger) را مادر تنها کرده و بچههای پرجنبوجوشش «بیلی» (Casper Knopf) و «میبل» (Mila Jankovic) او را دائم مشغول نگه میدارند و بهانهای برای دوری از آدمهای جدید فراهم میکنند. وقتی او با چند شکلات بچهها را به دشت میکشاند، بهسرعت خودش را درختگیر میبیند که تلاش میکند فرزندانش را نجات دهد و در نتیجه توجه معلمشان «والاکر» (Chiwetel Ejiofor) و نگهبان خوشتیپ «راکستر» (Leo Woodall) را جلب میکند. او قبلاً مربیِ سوتباز را دیده بود، اما مرد جوانتر قلبش را به تپش انداخت. کمی معاشقه اینترنتی و او دوباره زنده، متمرکز و رنسانسوار بازمیگردد. دوستانش خوشحالاند، بهویژه بهخاطر مهارت او در نجات سگ. اما مسئله فاصله سنی هست، بچهها دلتنگ پدرند، اضطرابها وجود دارند و آن خصلت ناخوشایند نسل هزاره یعنی «گمکردن ناگهانی در ارتباط» (ghosting) هم هست. در عین حال «بیلی» در مدرسه حال روحی خوبی ندارد و این باعث میشود بریجت بیش از پیش با معلم و مدرسه سروکار داشته باشد — که به یک سفر مدرسهای منجر میشود که در آن تنها مارشمالوها نیستند که تُست میشوند. با این انتخابهای متعدد، آیا در نهایت کسی خوشحال خواهد شد؟ زلوگر در این نقش کاملاً جا افتاده و اشتیاق زیادی نسبت به نقش نشان میدهد و بچهها هم بهطریقی طبیعی در نقششان خوب عمل میکنند و به آشوب روزمره او معنا میبخشند، اما نکتهی فروختنیِ این فیلم کمرمق میشود و من در پایان او را فردی نسبتاً بیرحم و خودخواه یافتم چون پیشبینیپذیری معمولی بر فیلم چیره شد. هیوز گرنت چند صحنه را جان میبخشد اما چهرههای قدیمیتر مثل جونز، برادبنت و ایمری آنقدر حضور ندارند که به ما یادآوری کنند چرا قبلاً به «بریجت» علاقهمند بودیم. بخشهای تلویزیونی با نیل پیرسون تقریباً از طنز تهیاند و اگرچه هلن فیلدینگ هنوز درک سرگرمکنندهای از اینکه مردم چه چیزهایی را میپسندند و به چه چیزهایی میخندند دارد، جرقهی اولیه تا حد زیادی از دست رفته است. وودال چشمنواز است و به نقش خود حس نرمال و دلپذیری میآورد، اما جمعبندیاش این است: سبک و پفکی، دیدنش ارزش دارد، اما از نظر من کمی بیش از حد بزدلانه است.
«بریجت جونز: دیوانهوار عاشقِ او» چهارمین گشتی است در همین جهان و باید بگویم بازگشتی مثبت به دنیای بریجت جونز است. در بخشهایی خندهدار است و بازیگران قابلتوجهی دارد، هرچند وجه جدیترش تا حدی مرا غافلگیر کرد. من کتابها را نخواندهام، بنابراین نمیدانستم داستان به کجا میرود؛ پیش از دیدن شنیده بودم که فیلم تحسین شده و قصهاش احساسیتر است — و واقعاً همینطور است. پیامِ فیلم دربارهٔ فقدان را بهخوبی منتقل میکند. پایانِ فیلم نقطهای است که این احساس به اوج میرسد؛ در سینمایی پر از تماشاگر صدای چند سرفه و اشک شنیده میشد. برای من شخصاً کمی آشکار و مستقیم بود، اما بیتردید لحظهای تأثیرگذار است؛ اجرای بازیگر جوان (Casper Knopf) این لحظه را خوب انتقال میدهد. رنه زلوگر همچنان کاملاً برازندهٔ نقش اصلی است و هرچه دربارهٔ بازیهای او در سه فیلم قبلی گفته شده، اینجا هم صادق است. شخصیت دنیلِ هیوز گرنت همچنان آزاردهنده است، اما بازیگر بهخوبی آن را اجرا میکند. چیوتل اجیوفور نمایش محکمی ارائه میدهد و تماشای بازیاش لذتبخش است. لیو وودال برایم نامی جدید است و بازیِ قابلقبولی دارد؛ شخصیت او در فیلم چندان برجسته نیست اما خود وودال مشکلی ندارد. علاوه بر اینها، دیدن چهرههای آشنای فیلمهای پیشین خوشایند است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران