همیشه دلگرمکننده است که یک فیلم استرالیایی موفق میشود، و وقتی کارگردان آن یک زن باشد این خوشحالی دوچندان میشود. اما اینکه اثری منحصربهفرد و تازگیدار مثل «جودی و پانچ» از استرالیا بیرون آمده، واقعا مایهٔ غرور است. داستانی تاریخی با پیامی که برای جامعهٔ امروز حیاتی است؛ میره فولکز داستانگوی جوان و هیجانانگیزی است و بیصبرانه منتظر آثار بعدی او هستم.
- چارلی دیوید پیج
یک...
همیشه دلگرمکننده است که یک فیلم استرالیایی موفق میشود، و وقتی کارگردان آن یک زن باشد این خوشحالی دوچندان میشود. اما اینکه اثری منحصربهفرد و تازگیدار مثل «جودی و پانچ» از استرالیا بیرون آمده، واقعا مایهٔ غرور است. داستانی تاریخی با پیامی که برای جامعهٔ امروز حیاتی است؛ میره فولکز داستانگوی جوان و هیجانانگیزی است و بیصبرانه منتظر آثار بعدی او هستم.
- چارلی دیوید پیج
یک مطالعهٔ اجتماعی-سیاسی جذاب دربارهٔ پیشفمینیسم که با کمدیای بسیار تاریک ترکیب شده است
«برای دیدن نمایش عروسکی ایتالیایی که در همان چارچوبهاست، بسیار دیدنی است؛ بهترین نمایشی که تاکنون دیدهام.»
- ساموئل پیپس (9 مه 1662)، از دفترچهٔ خاطرات ساموئل پیپس
«به نظر من نمایش خیابانی «پانچ» یکی از آن گریزهای اغراقآمیز از واقعیتهای زندگی است که اگر اخلاقی و آموزنده شود، نفوذش را از دست میدهد. من آن را آسیبیزا نمیدانم، بلکه شوخیای گستاخانه میدانم که هیچکس فکر نمیکند آن را مشوق عملی یا الگویی برای رفتار بداند.»
- چارلز دیکنز (نامهای به مری تایلر، 7 نوامبر 1849)
فیلم اول میره فولکز، بازیگر استرالیایی که به نویسندگی و کارگردانی روی آورده است، بر اساس ایدهای از بازیگر انگلیسی لوسی پانچ و برادرش تام ساخته شده است—ایدهای که با توجه به موضوع، بهنظر شوخی میآید اما نیست—«جودی و پانچ» کمدیای بسیار تیره است که زمینهٔ خیالی پشتِ سالهای اولیهٔ نمایش عروسکی مشهور را روایت میکند. اساساً این فیلم مطالعهای در پیشفمینیسم است؛ نگاهی به حساسیتهای #MeToo وقتی در جامعهای کاملاً غیر #MeToo اعمال شود. ترکیبی عجیب از سَپلَستیکِ شبیهِ مانتی پایتون و نقد اجتماعی جدی است؛ مسائلِ زنستیزی، خشونت خانگی، جادوگری، تقسمات طبقاتی و بهرهکشی از سالمندان را در بر میگیرد و همهٔ اینها را در پسِ ظاهری نابههنجار و نوعی واقعگرایی جادویی قرار میدهد—سبکی که تا حدودی یادآور آثار آنجلا کارتر است. این ترکیب کنجکاوانهای است که بهنظر نمیرسد کار کند، و برای بسیاری شاید هم کار نکند. برخی ممکن است تعادل لحن را بیش از حد به سمت اعتراض اجتماعی بدانند و بگویند در نتیجه کمدیاش موفق نیست؛ دیگران هم ممکن است بگویند عناصر کمدی جدیت مواضع اجتماعی را تضعیف میکنند. برای من، هرچند فیلم با ۱۰۵ دقیقه کمی کشدار است، فولکز تقریباً از پسِ تعادلِ لحن برآمده—بیشتر شوخیها جواب میدهند و بیشتر مواد سیاسی خوب اداره شدهاند. بازیهای قدرتمند بازیگران و طراحی بصری خیرهکننده نیز کمک زیادی کردهاند، که مخصوصاً در اولین فیلم بلند او قابلتوجه است.
در شهر «سی ساید» (که در افسانهٔ آغازین فیلم گفته میشود خیلی هم نزدیک دریا نیست) در حومهٔ انگلیس، جودی (میا واسیکوفسکا) و پانچ (دِیمن هریمن) زوج جوانی با یک نوزاد هستند. جودی اهل همان شهر است و سالها پیش با پانچ فرار کرده و نمایش عروسکی «پانچ و جودی» را ساختهاند. جودی عروسکگردانِ بهمراتب بااستعدادی است، اما پانچ نمایشگرِ ذاتی و استاد خودتبلیغی است و اغلب عنوان «بزرگترین عروسکگردانِ نسلش» را به خود میدهد—با اینکه حتی در خانوادهٔ خودش هم بهترین نیست. با این حال، ناتوانی او در کنترل نوشیدن الکل، موجب افول شهرت نمایش شده و آنها اکنون به سی ساید بازگشتهاند. جودی بیشتر راضی است به زندگی کردن، اما وقتی پانچ میشنود یک کشف استعداد در منطقه هست، تصمیم میگیرد مشروبش را ترک کند و بهترین نمایش ممکن را اجرا کند. در همین حال، زنانی که مرتکب چیزهایی مثل داشتن جوش یا نگاه طولانی به ماه یا همسایگی با مردی میشوند که مرغهایش مردهاند، بهسرعت به جادوگری متهم میشوند و گویا سی ساید روزی ماهانه برای سنگسار دارد—که هیچکس بهجز جودی و پلیس نرم و کمجرأتِ شهر، درکریک (بندیکت هاردی)، از آن وحشت نمیکند (دریک از دور عاشق جودی است). اما وقتی پانچ در واکنش به حادثهای هولناک جودی را وحشیانه کتک میزند، او مأموریت انتقام را آغاز میکند و گروهی از زنان و کودکان که برای فرار از آزار و اذیت شهر را ترک کردهاند، به او میپیوندند.
از ابتدا معلوم است فیلمی با عنوان «جودی و پانچ» نمیخواهد ظریف باشد، و فیلم فولکز نیز چنین است. بهجز دریک و اسکاراموش (تری نورریس)، شوهر آلزایمری ماد (برندا پالمر)، خدمتکار پیرِ جودی و پانچ، تقریباً همهٔ مردان فیلم خشونتطلب و زنستیز هستند. این نکته را نه بهمنظور انتقاد، بلکه برای نشان دادن این واقعیت میگویم که فیلم با افتخار مسائلش را آشکار نشان میدهد. خودِ نمایش «پانچ و جودی» که معمولاً شامل کتک زدنِ جودی با چوب است (چوبی که نمادی آغشته به ربطهای فالوئیک هم هست)، هرگز نسبت به کلیشههایش خجالتی نبوده، پس چرا فیلمی که آن کلیشهها را وارونه میکند نباید همین رفتار را داشته باشد؟ و واقعاً فولکز آنها را وارونه میکند—پانچ در مراقبت از نوزادشان شکستهای خندهدار و فاجعهآمیزی میخورد، شوخیهای مرتبط با سوسیس داریم، یک سگ مزاحم، یک پلیس، یک جلاد و حتی کروکدیلی حضور دارد؛ اما همهٔ اینها در خدمت بازبافتی فمینیستی از زنستیزیِ اصلِ ماجرا قرار میگیرد. هرچه با تاریخ و ریشههای نمایش، از جمله ریشههای کامِدیا دلآرته، آشناتر باشید، از فیلم بیشتر لذت خواهید برد.
بدون لو دادنِ زیاد، «جودی و پانچ» تا حدی نمونهای از زیرژانری است که در سالهای اخیر بیشتر شده است—فیلمهای انتقامجویانهٔ زنمحور به کارگردانی زنان؛ آثاری مانند «انتقام» (2017) از کورالی فارژو و «شبآوا» (2018) از جنیفر کنت به ذهن میآیند، و حتی میتوان «هالیدی» (2018) از ایزابل اکلُف را هم که درام تجاوز/انتقامِ تکاندهندهای است ولی بدون انتقام، کنار گذاشت. در فیلم، تماشاگری میپرسد «آیا پانچ همیشه پیروز میشود؟» و دقیقاً چنین فرض اجتماعیای است که فولکز به آن میپردازد—شاید سنت در آن زمان این بوده که بله، پانچ همیشه باید برنده باشد، اما فولکز نشان میدهد زندگی پیچیدهتر و غیرقابلپیشبینیتر است.
یکی از روشنترین نقاط قوت «جودی و پانچ» زیباییشناسی آن است؛ محیطی شاداب و زنده—قلمرویی که نه کاملاً فانتزی است و نه صرفاً تاریخی. شهر سی ساید با تمام زشتیهای دورهٔ رنسانس، بیشتر شبیهِ یک تمثیل قصهگویانه است—همانگونه که انتظار دارید توسط یک گرگینه یا غولی وحشتزده شود. طراح تولید، جوزفین فورد، واقعاً آزاد گذاشته شده تا دلخواهش را اجرا کند؛ آدم انتظار دارد در پسزمینه یک خانهٔ زنجبیلی ببیند. نکتهٔ جالبتر این است که فیلمبردار، استفان دوسیو، همهچیز را کاملاً واقعگرایانه ضبط کرده و این تضاد زیباییشناختی به واقعگرایی جادویی فیلم عمق میبخشد.
حسی سوررئالتر را موسیقی الکترونیک فرانسوا تتاز تقویت میکند—موسیقیای که ظاهراً در دورهٔ زمانی فیلم جایی ندارد (علاوه بر موسیقی تتاز، فیلم نسخهٔ الکترونیکِ پرانرژیای از «ایر روی سیمِ سل» باخ و حتی قطعهای از لئونارد کوهن را هم دارد). با وجود نامربوط بهنظر رسیدن این انتخابها، آنها با حال و هوای نابههنجار و بیزمانِ فیلم بهخوبی همخوانی دارند. دیالوگها هم ترکیبی از زبانِ دورهای و لحنِ مدرنتر هستند (یک شخصیت حتی بخشی از مشهورترین سخنرانی فیلمِ «گلادیاتور» ریدلی اسکات را نقل قول میکند که در نمایش جایی که فیلم را دیدم بیشترین خنده را برانگیخت). برای اینکه بهتر بفهمید—در صحنهای گروهی از بازیگران با لباسهای رنسانسی را میبینیم که تایچی انجام میدهند. اگر این صحنه برای شما خندهدار بهنظر میرسد، قطعاً از این جهان بهخوبی محققشده لذت خواهید برد.
باید به بازیها هم اشاره کنم که همگی در سطح بسیار خوبی هستند. بازیگران مکمل، کارهای خوبی انجام دادهاند—اسکاراموشِ تری نورریس با مؤدبتی گیج و مادِ برندا پالمر سراپا وفاداری و مهربانی است. چیزی که بیش از همه به چشم میآید عشق عمیقِ آنهاست—زوج سالمندی که هنوز در پیادهروی دست یکدیگر را میگیرند با اینکه سالهاست با هماند؛ خیلی دلانگیز است. هاردی هم بهعنوان تنها مرد خوبِ شهر عملکرد خوبی دارد. اما برخلاف شخصیتهای کلینت ایستوود، دریک هیچ اقتدار و احترامی ندارد. با این همه او را درست و صادق بازی میکند و همین باعث میشود دریک بیش از چند شوخی ساده، عمقِ درونی داشته باشد. مشخصاً واسیکوفسکا نقش مؤثرتری دارد و اجرای او شبیه به بعضی آثار قبلیاش است، اما جودی او صرفاً ابزارِ بیانیهٔ فمینیستی نیست؛ زنی توانا و سرسخت است. برای من اما هریمن نمایش را میدزدد؛ در ابتدا پانچ را تحقیرآمیز نشان میدهد و هرچه فیلم پیش میرود او را حتی غیرقابلدوستتر میکند. اجرای او در صحنهٔ قبل از پایان بهویژه قوی است، جایی که باید برای دیگر شخصیتها چیزی را بازی کند و به مخاطب چیز دیگری منتقل کند. کارِ برجستهای است.
فیلم اما مشکلاتی هم دارد. همانطور که ذکر شد، برای برخی ممکن است بیش از حد خندهدار باشد تا بهعنوان نقد فمینیستی کار کند، و برای برخی دیگر بیش از حد جدی است تا بهعنوان کمدی بگیرد. عدهای هم ممکن است بگویند که چون هرگز بهطور کامل به هیچکدام متعهد نمیشود، نه کمدی است و نه پروتستان اجتماعی. تردیدی نیست که فولکز در نگهداشتن چنین تعادلی خط باریکی را طی میکند. من فکر میکنم او از پسش برآمده، اما دیگران این نظر را نخواهند داشت؛ این طبیعتِ فیلمهایی با لحنِ مبهم است. گاهی روایت و دیالوگها خیلی مستقیماند. بالاخره من این را مشکل نمیدانستم، اما برخی ممکن است با خطوطی مثل «جادوگر چیست جز کسی که بیرون از دیدگاهِ محدود شما وجود دارد؟» مشکل داشته باشند. بعضی از موضوعات هم کمکاو شدهاند، از جمله خشونت خانگی که بهنظر میرسد صرفاً چون در نمایشِ اصلی وجود دارد بهعنوان نقطهٔ داستانی وارد شده—فولکز واقعاً آن را به جایی نمیبرد.
با این همه، من از «جودی و پانچ» لذت بردم. این فیلم بیانیهای دربارهٔ سرکوب و بازپسگیری/اعادهٔ هویت زنان است؛ بهترین عناصر یک نمایش عروسکی مشهور را میگیرد و آنها را وارونه میکند، و داستانی ذاتیِ زنستیزانه را به جشنِ پیشفمینیسم تبدیل میکند. از نظر بصری و روایی تمثیلی است؛ هرچند شباهتهایی به پانتومیم دارد، اما آنقدر جذاب هست که اثر را از مسیرِ احتمالیِ «قصهای زشت و بیمحتوا» بیرون بکشد و آن را به اثری بدل کند که با محیط اجتماعی امروز ما ارتباط دارد.
داستان تیره، عجیب و دورهای «جودی و پانچ» مشاهدهای دقیق (و بیباکانه) دربارهٔ جنسیت و خشونت در فرهنگ پاپ و ذهنیت جمعی دارد که میتواند ترس را سریعاً به وحشیگری تبدیل کند. این روایت عجیب دربارهٔ عروسکبازی، سوءرفتار زناشویی، قتل، جادوگری و انتقام برگرفته از نمایش سنتی سدهٔ شانزدهمی «پانچ و جودی» است. فیلم بهخوبی روایت میشود و چرخش مدرن، طنزآمیز و غمگینِ فمینیستیای به قصه اضافه میکند که مرهون نویسنده/کارگردان میره فولکز است.
در سی ساید اوضاع سخت است؛ اهالی برای پرکردن شبهایشان به تماشای تئاتر عروسکیِ پانچ و همسرش جودی میروند؛ پانچ خودخوانده «بزرگترین عروسکگردان» است درحالیکه جودی استعداد واقعی خانواده است. نمایش زشت و کلیشهای و زنستیزانه است: عروسک مذکر، عروسکهای دیگر—از جمله عروسکهای مؤنث—را با مشت، چوب یا هر شیء بازیای که در دست است کتک میزند. با تشویق تماشاگران، خشونت روی صحنه هر بار خشنتر و مکررتر میشود—و نهایتاً این خشونت به زندگی واقعی زوج سرایت میکند.
پانچ، مردی خشونتورز و ساغرکش، استعدادی همسرش در تئاتر را نادیده میگیرد و فریاد میزند که به تماشاگر آنچه میخواهد بدهد: «متلک و خرابکاری»—یک چرخهٔ بسیار بدمزه که زندگی هنر را تقلید میکند و بالعکس.
فیلم بهعنوان نقدی مدرن بر خرافات (در اینجا روستاها مرتباً مظنونین به جادوگری را دار میزنند یا سنگسار میکنند)، خشونتی که در دل بسیاری نهفته است، بیرحمیای که جای مهربانی روزمره را گرفته و قدرت خطرناک افکار عمومی بسیار مناسب است. طنز تیره پوششی پیچیده برای داستانی است که وقتی لایهها را کنار میزنید، بسیار غمانگیز و نگرانکننده است. این همچنین داستانی انتقامجویانه و شدیداً فمینیستی است که تحریککننده و لذتبخش است، بهویژه بهخاطر اجرای فوقالعادهٔ میا واسیکوفسکا (میتوان همیشه روی انتخابهای جالب او در نقشهای سینمایی حساب کرد).
چند بخش طولانی و کشدار احساس بیهدف میدهند و داستان را کند میکنند، اما در مجموع این روایتِ خشونت مردانه و توانمندسازی زنانه داستانی کلاسیک و هوشمندانه است که تفسیری کاملاً بدبینانه و همزمان مرتبط با زمانهٔ ما ارائه میدهد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران