یک تریپتیک ابسورد از داستانهایی که ظاهراً هیچ ارتباطی با هم ندارند، در این روایت که جایی میان وینیپگ و تهران رخ میدهد، به نقطهی تقاطعی رازآلود میرسد.
یک تریپتیک ابسورد از داستانهایی که ظاهراً هیچ ارتباطی با هم ندارند، در این روایت که جایی میان وینیپگ و تهران رخ میدهد، به نقطهی تقاطعی رازآلود میرسد.
فیلسوفان و متافیزیکدانان معمولاً سریعاً توافق دارند که ما از اساس به یکدیگر و به همه چیز اطرافمان پیوستهایم؛ گونهای جهانیّت وجود دارد که همهٔ هستی ما را به هم میبندد. اما چند نفر از ما واقعاً وقت میگذارند تا این پیوستگی را بهطور جدی بهخاطر بسپارند، در نظر بگیرند و قدرش را بدانند؟ شاید لازم باشد از دنیای روزمره فاصله بگیریم و در نسخهای...
فیلسوفان و متافیزیکدانان معمولاً سریعاً توافق دارند که ما از اساس به یکدیگر و به همه چیز اطرافمان پیوستهایم؛ گونهای جهانیّت وجود دارد که همهٔ هستی ما را به هم میبندد. اما چند نفر از ما واقعاً وقت میگذارند تا این پیوستگی را بهطور جدی بهخاطر بسپارند، در نظر بگیرند و قدرش را بدانند؟ شاید لازم باشد از دنیای روزمره فاصله بگیریم و در نسخهای آلترناتیو از آن غوطهور شویم تا ارتباطات ذاتی و ارزشهای نهفته در آن را بهتر ببینیم.
متیو رنکین در دومین ساختهٔ بلند خود همین موضوع را با زبانی خوشبیان نشان میدهد: حکایتی ابسورد از داستانهایی که ظاهراً بیربطاند اما در نهایت به هم میپیوندند تا پیوندهایی را که ما را متحد میکنند به تصویر بکشند و نشان دهند چگونه میتوانیم از آنها برای سود جمعی استفاده کنیم. این سهگانهٔ داستانی ماجراهای سه گروه را روایت میکند: یک کارمند دولت کبک (متیو رنکین) که شغلش را رها میکند تا به خانهٔ مادری که سالها از او دور بوده در وینیپگ برگردد؛ یک راهنمای تور نیمهوقت (پیروز نعمتی) که گروههای کوچکی از بازدیدکنندگان را به دیدن مکانهای عادی و کماهمیتِ ادعاشدهٔ گردشگری در پایتخت مانیتوبا میبرد؛ و دو همکلاسی دورهٔ ابتدایی (روجینا اسماعیلی و صبا واحدییوسفی) که برای کمک به دوستی (سبحان جوادی) تلاش میکنند تا پول جایگزینی برای عینکی که از دستش افتاده و فوراً توسط یک بوقلمون وحشی و زیرک دزدیده شده، جمع کنند.
کمکهایی که این افراد بهطور داوطلبانه به یکدیگر میکنند (و بهنوبهٔ خود از دیگران دریافت میکنند) تا از پس چالشهای عجیب این موقعیتها بربیایند، بهنوبهٔ خود «زبانِ جهانیِ» نانوشتهای را آشکار میسازد: همدلی و حمایت متقابل ما از یکدیگر، بهویژه از کسانی که نیازمندند. همهٔ اینها در بسترِ کاناداییِ دیگری رخ میدهد که زبان اصلیاش فارسی است و فصلِ زمستان فضا را مناسبِ گذر از جهانِ سردِ اطراف ما میکند.
«زبان جهانی» داستانی دلگرمکننده، لطیف اما پرمایه ارائه میدهد که ما را به یاد پیوندهای ذاتیمان و نیکخواهیای میاندازد که میتوانیم بیریا به یکدیگر ببخشیم—چیزی که در بهترین حالت باید مانند طبع دوم برایمان باشد، همانطور که برای شخصیتهای این فیلم هست. همهٔ اینها با طنزی بیپروا و نامتعارف آمیخته شده که گاه یادآور ترکیبی از مونتی پایتون و فدریکو فلینی است. انصافاً پردهٔ نخست فیلم ممکن است کمی منقطع و تا حدی بیش از حد خاص بهنظر برسد، اما این کاستیها بهتدریج با پیش رفتن فیلم و کنار هم قرار گرفتن رگههای مختلف داستان برطرف میشوند و پیوندهای درونیِ یادشده آشکارتر میگردند.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران