آه بله؛ اولین نقد من در این سایت — که تا دیروز از وجودش خبر نداشتم — برای فیلمی است که با نازیها همدلی میکند...
آه... این قرار است نقدی بسیار جالب باشد.
من قبلاً این هیولای سینمایی را در IMDb نقد کردهام، اما به دلایلی نقدم در پروفایلم ظاهر نمیشود، پس آن را اینجا بازنویسی میکنم.
Where Hands Touch (۲۰۱۸) فیلمی تاریخی-تخیلی است که در آلمان نازیِ...
آه بله؛ اولین نقد من در این سایت — که تا دیروز از وجودش خبر نداشتم — برای فیلمی است که با نازیها همدلی میکند...
آه... این قرار است نقدی بسیار جالب باشد.
من قبلاً این هیولای سینمایی را در IMDb نقد کردهام، اما به دلایلی نقدم در پروفایلم ظاهر نمیشود، پس آن را اینجا بازنویسی میکنم.
Where Hands Touch (۲۰۱۸) فیلمی تاریخی-تخیلی است که در آلمان نازیِ سال ۱۹۴۴ میگذرد. آماندا استنبرگ نقش پروتاگونیست را دارد و جورج مککی نقش دوستپسر «نازی» او را بازی میکند.
بگذریم — بزنید برویم سراغ آشوب واقعیِ داستان این فیلم!
لینا یک نوجوان دوقومی (آفرو-آلمانی) است که در آلمان نازی زندگی میکند. سال ۱۹۴۴ است و علیرغم رنگ پوستش، به طرز معجزهآسایی او و خانوادهاش زندهاند. وقتی در خیابانهای برلین پرسه میزند و به طرز عجیبی دستگیر نمیشود، با لوتس آشنا میشود؛ یک نوجوان آلمانی جذاب همسنِ او که عضو سازمان جوانان هیتلر است و پدرش نازی است. منطقی این بود که لینا و لوتس دشمن هم باشند — او یک نوجوان دوقومی در کشوری است که تنها حزب حاکم دارد و میخواهد همه غیرسفیدپوستان را نابود کند، در حالی که او عملاً جزو همان حزب است — اما نه، به هیچوجه. لینا و لوتس به طرز نامتناسبی وارد یک رابطه عاشقانه میشوند.
بهعنوان کسی که تاریخ جنگ جهانی دوم را زیاد خوانده، درباره هولوکاست چیزهای زیادی یاد گرفتهام، اما چون آلمانی یا لهستانی نیستم، در جزئیات منطقهای گاهی لازم دیدم با دوستی در برلین مشورت کنم. کیارا (نصف آلمانی و نصف لهستانی) به من کمک کرد تا برخی نکات مربوط به هولوکاست و وضعیت آلمان در آن دوره را بهتر بفهمم. جالب اینکه او هم از نسل کسانی است که هم نازیها و هم قربانیان هولوکاست در خاندانش حضور داشتهاند؛ پدربزرگش هوادار نازی بوده و رابطه والدینش را به خاطر ملیت مادرش شدیداً رد کرده بود. از کیارا بابت راهنماییاش ممنونم.
این فیلم نه فقط باعث میشود که با نازیها همدلی کنید، بلکه آنها را جورِ شبیهسازیشدهای برمیانگیزد. پیام فیلم این است که «همه نازیها بد نبودند، پس باید با آنها همدلی کنیم» — که شاید تا حدی درست باشد، اما به هیچ وجه دلیل نمیشود که با همهشان همدلی کنیم. تازه لوتس حتی از آن «نازیهای خوب» هم نیست: او آشکارا طرفدار هیتلر، طرفدار جنگ، طرفدار نازیسم و محورِ متحدین است، ضد متفقین و دارای دیدگاههای ضدیهودی. یک قسمت هست که بویی از اردوگاه شنیع میآید و او از آن بو بدش میآید، اما این اصلاً یعنی او مخالف اردوگاهها نیست؛ به نظر میرسد فقط از بوی آنها و حضور لینا در آنجا ناراحت است.
حقیقت این است که از بس این فیلم آشفته و پر از تناقض است خستهام که همهاش را بازگو کنم. واقعاً نمیفهمم کسانی که نقدهای مثبت نوشتهاند چرا چنین نظری دارند — آیا آنها به اشتباه «جو جو خرگوشه» (Jojo Rabbit) را دیدهاند و فکر کردهاند این هم طنز است؟ یا آنقدر فیلم را سادهانگارانه گرفتهاند که فکر کردهاند همهچیز «ساتیر» است؟
برای انصاف، دوست داشتن یک آلمانی نسبت به یک لهستانی یا یک یهودی یا یک فرد دوقومی از نظر عشق طبیعی و پذیرفتنی است. عشق نباید به خاطر نژاد، دین یا جنس محدود شود (البته محدودیتهایی مثل سن و گونه وجود دارد). اما زمانی که طرفِ عاشق، یک نازی واقعی باشد، قضیه فرق میکند و دیگر قابل توجیه نیست. تنها شخصیتی که مرا واقعاً راضی کرد، مادر لینا بود؛ تنها کسی که کمی عقل و منطق در نقش داشت.
خلاصه اینکه از دید من این فیلم آشفته، مشکلدار و در مواردی خطرناک است—و من واقعاً از دیدن آثاری با این نوع پیام خستهام. از این به بعد احتمالاً دوباره Bee and Puppycat و Hetalia را تماشا خواهم کرد تا روحیهام بازگردد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران