پس از آنکه گودارد جوان برای مجله معتبر کایه دو سینما، مقاله مینویسد، به این نتیجه میرسد که بهترین راه نقد در سینما، فیلمسازی است. برای همین سعی میکند یک فیلم با بوجه کم درباره یک زوج گانگستر بسازد و...
پس از آنکه گودارد جوان برای مجله معتبر کایه دو سینما، مقاله مینویسد، به این نتیجه میرسد که بهترین راه نقد در سینما، فیلمسازی است. برای همین سعی میکند یک فیلم با بوجه کم درباره یک زوج گانگستر بسازد و...
لحظات برجسته در هر حوزهای شایستهٔ فیلمهاییاند که اهمیت آن دستاوردها را گرامی میدارند؛ حتی تحولات پیشگامانه در سینما هم موضوع چنین آثاری بودهاند. این گونه تجلیلها معمولاً با احترامی شایسته نسبت به موضوع همراهاند، اما اثر تازهٔ ریچارد لینکلیتر در این زمینه نوعی ابهام فراگیر را وارد میکند که با وجود کیفیت بیچونوچرای فیلم، ممکن است بیننده را سردرگم بگذارد. در ۱۹۵۹، همزمان با...
لحظات برجسته در هر حوزهای شایستهٔ فیلمهاییاند که اهمیت آن دستاوردها را گرامی میدارند؛ حتی تحولات پیشگامانه در سینما هم موضوع چنین آثاری بودهاند. این گونه تجلیلها معمولاً با احترامی شایسته نسبت به موضوع همراهاند، اما اثر تازهٔ ریچارد لینکلیتر در این زمینه نوعی ابهام فراگیر را وارد میکند که با وجود کیفیت بیچونوچرای فیلم، ممکن است بیننده را سردرگم بگذارد. در ۱۹۵۹، همزمان با شکلگیری موج نو فرانسه از طریق آثار کارگردانان جوانی چون فرانسوا تروفو (آدریان رویدار) و کلود شابرول (آنتوان بسن)، استعداد نوظهور دیگری، ژان-لوک گدار (گیوم ماربک)، منتقد سرسخت و بیقرار مجلهٔ Cahiers du Cinéma، شروع به ساخت نخستین پروژهاش «نفسگیر» (Breathless / À bout de souffle) کرد؛ داستان دزدی فراری و رابطهاش با یک زن آمریکایی در پاریس. در این فیلم ژان-پل بلموندو (اوبری دولن)، دوست دیرین گدار و تازهوارد سینما، و ژان سبرگ (زوئی دِوِچ)، ستارهٔ درحالصعود هالیوود، بازی میکردند. مانند دیگر آثار موج نو، فیلم از تکنیکهای تصویربرداری نوآورانه، روایتهای تازه و محتوای گاه تندتر نسبت به سینمای سنتی فرانسه بهره میبرد؛ اما گدار برای تجربهگرایی، این اصول را تا حد افراط پیش برد: بدون فیلمنامه کار کرد، بازیگران را دقیقاً از آنچه از آنها میخواست مطلع نکرد، از تمرین و زمانِ فیلمبرداری به حداقل استفاده کرد و بسیاری از استانداردهای پذیرفتهشدهٔ سینما را کنار گذاشت. طبیعی بود که این شیوهٔ کار، بازیگران و تهیهکنندهاش، ژورژ دو بورگار (برونو درایفورست)، را خشمگین کند؛ چرا که او سرمایهاش را در میان آشفتگی مستمر پشت صحنه در حال تبخیر میدید. با این حال گدار در مقابل پیشنهادها یا دستورالعملها مقاومت میکرد و پافشاری داشت که بداههپردازی و خودبهخودی بودن برای خلق اثر ضروری است. لینکلیتر در روایتِ ماجرا بهخوبی از آشفتگی پشت صحنه بهره میگیرد و ساخت فیلم را همچون تصادف قطاری در حال وقوع نشان میدهد، که گدار با مشاهدات سطحی و سیالِ خود و توجیههایی دربارهٔ چراییِ آنچه رخ میدهد، آن را همراهی میکند. با این وجود، تاریخ نشان داده که «نفسگیر» بهعنوان اثری پیشگام در موج نو فرانسه ضبط شد و نوآوریهایی را الهام بخشید که تا امروز در هنر فیلمسازی باقی ماندهاند. اما پس از دیدن این فیلم جدید ممکن است در این باب تردید ایجاد شود: آیا «نوول واگ» تکریم است یا هجو؟ دلایل قانعکنندهای برای هر دو موضع وجود دارد. (بهوضوح بگویم که من طرفدار چندان پر و پاقرص «نفسگیر» نیستم؛ هرچند برای زمان خود نوآور بود، امروز تا حدی کهنه و حتی نمایشی به نظر میرسد، با وجود تأثیری که بر آثار دیگر موج نو گذاشت.) با این همه، هر تصویری که از این فیلم در ذهن بماند، نمیتوان منکرِ تأثیرگذاری آن شد: تصویربرداری زیبا به سیاهوسفید چشمنواز، بازیهای قابلقبول گروه بازیگران، طراحی صحنهٔ دقیقِ دورانِ فیلم، لباسهایی فوقالعاده شیک (از جمله عینک آفتابی همیشههمراهِ گدار)، موسیقی جاز روان و متعالی، و نویسندگیای که همزمان کمابراز اما بسیار بامزه است. قبول دارم که این فیلم احتمالاً فقط برای دوستداران جدی سینما و کسانی که با «نفسگیر» و گروه سازندهاش آشنایند جذاب خواهد بود، ولی آنهایی که در این موضوعات خبرهاند قطعاً از دیدن آن لذت خواهند برد. میتوان آن را نامهای عاشقانه دانست که طنز کنایهآمیز جدی هم دارد؛ تصویری کلی از این فیلم را به شما میدهد. شاید نفسگیر نباشد، اما قطعاً سرگرمکننده است.
ژان-لوک گدار آرزومندِ کارگردانی (گیوم ماربک) از بازی در نقش دوم در برابر تروفو و شابرول خسته شده و موفق میشود تهیهکننده، ژورژ دو بورگار (برونو درایفورست)، را قانع کند که به او فرصت نخستین کارگردانیاش را بدهد. «بو-بو» با اکراه قبول میکند که به او بیست روز و بودجهای ناچیز برای ساخت درامش بدهد. این شجاعت قابلتوجهی است، زیرا گدار نه بازیگر داشت، نه گروه فنی و مهمتر از همه، نه داستان مشخصی. نخست باید بازیگرانش را گرد آورد؛ به بوکسور جوان، ژان-پل بلموندو (اوبری دولن)، و ژان سبرگ (زوئی دِوِچ) که پیشتر موفق شده بود، نزدیک میشود. سپس شاید شابرول و تروفو در نوشتن فیلمنامه همکاری کنند؟ پیر ریسیا (بنجامین کلِری) مسئول کمک میشود، نقشی ناچیز اما کمفایدهتر از وضعیت زن پیوستهنگهداری (continuity) است که مرتباً سرش را به دیوار خلاقیت سیال او میکوبد. در نهایت، عکاس جنگی کوتار (متیو پنچینه) احضار میشود تا تکههای نابِ نبوغ را که از رویکرد نامنظم استاد به فیلمسازی میچکد، شکار کند. پس از چیده شدن این صحنه، فیلم بهطور مداوم بهعنوان یک مطالعهٔ واقعاً بامزه دربارهٔ چگونگی ساختهشدن فیلم کمهزینهٔ «نفسگیر» (۱۹۶۰) ادامه مییابد. روش بیثبات او در کار، دردسرهای سرگرمکنندهای برای «بو-بو» ایجاد میکند که فکر میکند پولش به هدر میرود، و برای بازیگرانی که تا لحظهٔ آخر واقعاً نمیدانند چه میکنند یا قرار است چه کار کنند و اصلاً «آ بو دو سوفل» قرار است دربارهٔ چه باشد. بهعنوان مشاهدهای از طبیعتِ گوناگونِ فیلمسازی، این اثر بازبینی دوستداشتنی و جذابی است از سینمای فرانسه در دورهای که به اوج جسارت و نوآوری رسیده بود؛ ماربک رهبری گروه توانمندی را بر عهده دارد که شخصیتپردازیهایشان را با نوعی عجیب و دوستداشتنی از خودآگاهی آکنده میکنند، چون سه هفتهٔ مشترکشان عملاً بهنحو طبیعی شکل گرفت. احتمال دارد برخی از جزئیات به مصلحت سینمایی تغییر یافته باشند، اما همهٔ اینها به آمیزهای لذتبخش از سبکها و رویکردها میانجامد و وقتی از داخل یک صندوق پست سیار فیلمبرداری شده، تصویری جذاب به دست میدهد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران